برا تقویت مچ و ساعد
۱. پرچم بچرخون
۲. بارفیکس آویزون شو
۳. شنا روی پنجه و سیکن
۴. وزنه بگیر دستت بچرخون
۵. با دستکش، کیسه بزن
۶. حرکات بدنسازی مچ هم بیسیاره
خود کیسه زدن، با انقباض عضلات مچ
داره مچ و ساعد رو تقویت میکنه
فقط باید عضلات رو منقبض کنی و شُل نزنی
خصلت “صبر” یه معنای قشنگ داره
یعنی بر اساس آگاهی وعلم توی مسیر درستی داری حرکت میکنی
ولی هنوز هیچ موفقیتی شکل نگرفته و هیچ نشانه ایی هم از درستی راه وجود نداره
فقط بر اساس دانسته های قبلی داری پیش میری و اینجاست که صبور بودن معنا پیدا میکنه
🪴دانه ایی که میکاری و هنوز سبز نشده
باید صبر کنی و دست از آب دادن به مقدار لازم، برنداری
نه میتونی دانه رو از خاک در بیاری و دوباره چککنی که این دانه همان دانه قبلی هست یا نه
نه میتونی مقدار آب رو کم و زیاد کنی
باید با همون فرمونی که از روی علم و آگاهی و تحقیق شروع کردی، ادامه بدی و صبور باشی تا بروز نشانه های موفقیت..✊
خدا بهتون صبر بده
@msdbri
پنجشنبه ها ساعت۹صبح
یه هیئت خودمونی داریم
به صرف صبحونه
مکان: باشگاه خورشید
خجمهوری/نبش میدان سپاه
پیشاپیش نیمه شعبان ولادت امام زمان مبارک
برا اومدن شون صلوات
بچه ها من یچیزی میگم
بین خودمون باشه 👀..
📍ببین
اونی که هزار بار میخوره زمین ،
هزارتا راه بلند شدن بلده..
آره داداش شکست خودش یه پیروزیه
بزن لایک قشنگه رو ❤️🌱
امشب پنجشنبه
۲۵بهمن ۱۴۰۳
شب نیمه شعبان
بعد کلاس باشگاه خورشید
حدود ساعت ۲۲
از باشگاه میدویم تا جمکران انشالله
رفقا با کتونی ورزشی بیان تمرین
یکی از خاطرات زیبایی که درباره شهید ابراهیم هادی نقل شده، مربوط به دوران حضور او در جبهه است:
ماجرای نجات همرزمان از کمین دشمن
در یکی از عملیاتها، نیروهای ایرانی در محاصره دشمن قرار گرفتند و امکان عقبنشینی نداشتند. هوا تاریک بود و دشمن از چند جهت به آنها نزدیک میشد. در این لحظات حساس، شهید ابراهیم هادی با شجاعت خاصی تصمیم گرفت تا خود را طعمه دشمن کند تا بقیه نیروها بتوانند عقبنشینی کنند.
او اسلحهاش را برداشت و با فریادهای “یا زهرا (س)” به سمت دشمن حمله کرد. صدای تیراندازی و انفجار بلند شد و دشمن گمان کرد که با نیروی زیادی روبهرو شده است. همین باعث شد که تمرکز آنها از دیگر رزمندگان برداشته شود.
در این فرصت، باقی نیروها توانستند به عقب بازگردند، اما ابراهیم هادی دیگر بازنگشت. او در همان شب در فکه جاویدالاثر شد و به شهادت رسید.
این شجاعت و ازخودگذشتگی باعث شد که نام او در دل همرزمانش جاودانه بماند و هنوز هم به عنوان علمدار گمنام دفاع مقدس از او یاد میشود.
ماجرای کُشتی شهید ابراهیم هادی با یک پهلوان
یکی از خاطرات شنیدنی درباره شهید ابراهیم هادی مربوط به دوران جوانی او و علاقهاش به ورزش بهویژه کشتی است.
روزی ابراهیم به همراه دوستانش در یکی از زورخانههای تهران تمرین میکرد. در همان روز، یک کشتیگیر حرفهای و معروف که هیکل درشتی هم داشت، وارد زورخانه شد. او که به قدرت و مهارت خودش مغرور بود، رو به جمع کرد و گفت:
“هر کسی جرأت داره، بیاد با من کشتی بگیره!”
هیچکس جرأت نکرد که با او روبهرو شود، اما ابراهیم هادی آرام از جا بلند شد و گفت: “من حاضرم.”
جمعیت با تعجب به او نگاه کردند؛ چرا که ابراهیم در مقایسه با آن کشتیگیر، جثهای کوچکتر داشت. اما او لبخند زد و به وسط میدان رفت.
کشتی آغاز شد و آن مرد قویهیکل با تمام قدرت سعی کرد ابراهیم را به زمین بزند. اما هر چه تلاش میکرد، موفق نمیشد. ابراهیم با چابکی و تکنیکهای حرفهای چنان او را مغلوب کرد که همه حاضرین در زورخانه تعجب کردند.
پس از شکست، آن مرد به ابراهیم نگاه کرد و گفت:
“این چه نیرویی بود که داشتی؟!”
ابراهیم درحالیکه لبخند میزد، گفت: “ما برای خودنمایی کشتی نمیگیریم. ورزش، میدانی برای پهلوانی است، نه غرور و تکبر!”
این تواضع و اخلاق پهلوانی ابراهیم باعث شد که همه حاضران، بیش از پیش به شخصیت والای او پی ببرند.