.
| مرکزیت «دولت اسلامی» واجب فراموش شده | ۲
تکثیر قارچگونه منکر و تحّیر نیروی مومن انقلابی
چرا سرعت تولید ناهنجاری از سرعت مقابله یا کنش ایجابی حاکمیت سبقت گرفته است؟
در یادداشت نخست (مرکزیت دولت اسلامی)، استدلال شد که فقدان ساختار «دولت اسلامی»، عامل اصلی ناکارآمدی است. در این یادداشت، بر یکی از ملموسترین پیامدهای این خلأ تمرکز میکنیم: «وضعیت فرهنگی».
مشاهده میدانی نشان میدهد که پدیدههای ضد فرهنگی بهصورت «قارچگونه» و شبکهای در حال تکثیرند؛ اما در مقابل، دستگاه حکمرانی ما فاقدِ «ایده»، «توان» و «سازوکار» برای مواجهه فعال است. ما در میدان فرهنگ، عملاً ـ ناخواسته در حالِ عقبنشینی هستیم.
۱. استحاله ارزشها: وقتی «منکر» تبدیل به «هنجار» میشود
خطرناکترین وجه وضعیت موجود، انجام گناه نیست؛ بلکه «جابهجایی مرزهای ارزش و ضد ارزش» است. آنچه تا دیروز ناهنجاری محسوب میشد، امروز با مددِ امپراتوری رسانهای و سبک زندگی وارداتی، در حال تبدیلشدن به «ارزش اجتماعی» است.
در چنین فضایی، ضد فرهنگ دیگر یک «لکه» نیست که بتوان آن را پاک کرد؛ بلکه تبدیل به یک «اتمسفر» شده است. تکثیر قارچگونهی مفاسد، نشان میدهد که فساد از حالت «تخلف فردی» به حالت «تولید سیستمی» درآمده است.
۲. بنبستِ «روشهای قجری» در عصر «جنگ شناختی»
در مواجهه با این هجومِ سیستماتیک، پاسخ ما چیست؟
حاکمیت: گرفتار در دام «انفعال» و «اقدامات واکنشی». تمام هنر حکمرانی فعلی، تقلیل دادنِ یک نبرد تمدنی به چند «برخورد حقوقی و قضایی ضعیف» است که نه تنها بازدارنده نیست، بلکه بعضاً مشروعیتزداست.
جریان مومن: همچنان دلخوش به «روشهای انفرادی» و تذکرات لسانمحور. اگرچه نهی از منکر فردی واجب است، اما تصور اینکه میتوان با «تکتیراندازیِ فردی» جلوی «بمباران» دشمن را گرفت، خطای راهبردی است.
چرا این روش محکوم به شکست است؟
چون دشمن با ابزار تکنولوژی و رسانه، مستقیماً «غریزه و ناخودآگاه» را مدیریت میکند، اما روشهای سنتی ما صرفاً «وجدان و خودآگاه» را هدف میگیرد. در نبردِ نابرابرِ «غریزهِ تحریکشده» با «وجدانِ خوابآلود»، بدونِ در دست داشتنِ ابزارِ مدرن (دولت/ساختار)، شکست قطعی است. ما میخواهیم با ابزارِ موعظه فردی، با فناوری اجتماعیِ قرن بیست و یکم بجنگیم؛ و این نبردی از پیش باخته است.
۳. دولت اسلامی؛ تنها راهِ تغییر «زمین بازی»
چرا میگوییم راهحل، «دولت اسلامی» است؟
چون دولت اسلامی یعنی گذار از «پلیسِ اخلاقی» به «مهندسیِ زیستبوم فرهنگی». دولت اسلامی بهجای آنکه صبح تا شب بهدنبالِ جمعکردنِ مصادیقِ بدحجابی یا فساد باشد، «زیرساختهای تولیدِ فرهنگ» (از نظام آموزشی و رسانه تا معماری و اقتصاد) را بهگونهای بازطراحی میکند که «عملِ صالح، آسان و کمهزینه» و «گناه، سخت و پرهزینه» شود.
تا زمانی که ساختارها (دولت)، سبک زندگی غربی را پمپاژ میکنند، فعالیتهای فرهنگیِ خودجوش، تنها حکمِ «مسکّن موقت» را دارند.
▫️نتیجه: از «تکلیفِ تذکر» تا «وجوبِ تولید قدرت»
سیلِ ویرانگرِ تغییرات فرهنگی را نمیتوان با سطلهای آبِ انفرادی مهار کرد؛ این سیل نیازمند «سدسازیِ ساختاری» است. اما تا زمان تحققِ آن دولتِ آرمانی، تکلیف چیست؟
باید صریح گفت: امروز دایرهی امر به معروف و نهی از منکر، محدود به «تذکر زبانی» نیست. در مواجهه با سیستمهای فاسدِ تولیدکننده منکر، «تولید قدرت برای حق» واجبِ شرعیِ فوری و عینی است.
بر اساس آیه شریفه «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى»، هر فرد مسلمان موظف است نه فقط به «نفیِ زبانیِ منکر»، بلکه به «ساختِ قدرت حذفِ منکر» قیام کند.
منظور از قدرت در اینجا انتزاعی نیست؛ «قدرت» یعنی توان اعمال اراده، یعنی:
«تکنولوژیای» که مدیریت ذائقه کند (مثل پلتفرمهای کاربردی).
«ثروت پاکی» که پشتیبان جبهه حق باشد (کارآفرینی مؤمنانه).
«رسانهای» که قدرت روایتسازی داشته باشد.
«علمی» که گره از کار جامعه باز کند.
و ...
البته این چشمههای جوشانِ قدرتِ فردی، اگر به هم نپیوندند و «شبکه» نشوند، در برابر سیلِ سیستماتیک دشمن خشک خواهند شد.
پس تکلیف و جهادِ امروز یعنی: هر نفر، به اندازه وسعش، یک «مولدِ تخصصیِ قدرت» باشد و برای اتصال به «شبکهی جبهه حق و معروف» قیام کند.
#دولت_اسلامی #امامت_معنا #تولید_قدرت
م.ص.صادقی| 30 آذر۱۴۰۴
@mssadeghi_ir
هدایت شده از کتاب مقاومت
.
|فصل دوم|
شیعـیان لبـنان؛ از تحول تا جنبش دینی
▫️انقلاب اسلامی و گفتمان ولایت فقیه
پیروزی انقلاب اسلامی ایران و طرح نظریه «ولایت فقیه» از سوی امام خمینی، خلاء رهبری معنوی پس از امام صدر را پر کرد و گسست میان نیروهای مذهبی و سکولار را عمیقتر ساخت. این گفتمان جدید، زمینه جدایی کامل و شکلگیری یک جنبش دینی مستقل را در میان شیعیان فراهم کرد؛ فرایندی که رشد نیروی مذهبی جوان و انسجام شبکههای فرهنگی و سیاسی، آن را تسریع نمود و بستر پیدایش حزبالله را آماده ساخت ...
از کتاب «تکوین حزب الله»
#کتاب_مقاومت: رسانه ادبیات نظری مقاومت
@KETABEMOQAVEMAT
.
|مقاومت اجتماعی و اعتراض|
درسهایی از سوریه و غزه برای ایران
خطاست اگر تصور شود استکبار جهانی فقط با قدرت سخت نظامی، امنیتی یا تحریمی پیش میرود. تجربه نشان داده پروژه اصلی، شکستن جامعه از درون است؛ شکستن امید، تضعیف معنا و فرسایش اعتماد اجتماعی.
در این نبرد، همیشه آن جامعهای شکست نمیخورد که ضعیفتر است، بلکه آن جامعهای میبازد که دیگر نداند چرا باید ایستادگی کند.
برای فهم این واقعیت، مقایسه دو تجربه زنده در منطقه راهگشاست: سوریه و غزه.
▪️در سوریه، جامعه پیش از آنکه در میدان نظامی فروبپاشد، در میدان معنا شکست خورد. روایت مشترکی برای ایستادن وجود نداشت. شکافهای اجتماعی و بیاعتمادی میان دولت و بخشهایی از جامعه عمیق شد و مقاومت، بهجای آنکه راه حفظ کرامت باشد، به عنوان عامل تداوم رنج تصویر شد. حتی اعتراضهای بهحق، بهتدریج از افق حفظ جامعه جدا شد و ناخواسته در مسیر فرسایش اجتماعی و تضعیف انسجام عمومی قرار گرفت. نتیجه روشن بود: جامعهای فرسوده که آمادگی پرداخت هزینه ایستادگی را از دست داد.
▫️در نقطه مقابل، غزه قرار دارد. جامعهای که زیر شدیدترین فشارهای قدرت سخت، همچنان ایستاده است. تفاوت غزه در میزان سلاح نیست؛ در وضوح معناست. مردم غزه میدانند چرا رنج میکشند. مقاومت برای آنها تاکتیک سیاسی نیست، بخشی از هویت و زندگی روزمره است. حتی گلایه و اعتراض به سختیها، در چارچوب حفظ اصل مقاومت و کرامت جمعی باقی میماند و به نفی کلی مسیر منتهی نمیشود. به همین دلیل، دشمن با وجود ویرانسازی گسترده، نتوانسته افق ذهنی جامعه را اشغال کند.
این مقایسه، حامل یک درس مهم برای جامعه ایرانی است. مسئله ایران، کمبود قدرت سخت و امکانات نیست؛ مسئله اصلی، صیانت از مقاومت اجتماعی است. مقاومتی که بدون امید به آیندهای عادلانه و معنادار، فرسوده میشود.
🔳 اعتراض اجتماعی ذاتاً در تعارض با مقاومت نیست؛ برعکس، میتواند موتور اصلاح، عدالت و ترمیم شکافها باشد. اما خطر از جایی آغاز میشود که اعتراض از افق حفظ جامعه و استقلال جدا شود و صرفاً به انکار کلی وضعیت موجود فروکاسته گردد. در این نقطه، اعتراض ـ ناخواسته ـ میتواند به بخشی از همان پروژهای تبدیل شود که هدفش شکستن جامعه مقاوم است.
نبرد اصلی امروز، نبرد معناست. هر جامعهای که بتواند همزمان اعتراض را در خدمت اصلاح و مقاومت را در خدمت کرامت انسانی نگه دارد، حتی زیر سنگینترین فشارها نیز شکست نخواهد خورد.
🟥 هشدار
اگر ادبیات اعتراض را از ریشهٔ اسلامی ـ ایرانیاش جدا کنیم، اعتراض ناخواسته به ضدّ خود بدل میشود و بهجای اصلاح، جامعهٔ مقاومت را میفرساید.
الیگارشیک خواندنِ کلیت حاکمیت راهِ نقد نمیگشاید؛ این برچسب، صورتمسئلهٔ عدالت را میپوشاند و سرمایهٔ اجتماعی مقاومت را از درون بیاعتبار میکند.
دعوت به اینکه «بچههای الیگارشی بیایند خیابان را جمع کنند» نه عدالتخواهی است و نه اعتراض اصیل؛ ادبیات حذف و زخمزدن به جامعه است، نه اصلاح آن.
با معترضانِ دارای مسئله ـ جوان و نوجوان ـ باید گفتوگو کرد؛ اما تبیینِ صرف، اگر به اصلاحات عینی، کاهش نابرابری و تصمیمهای ملموس به نفع طبقات محروم و ضعیف نینجامد، خودش به بنبست و فرسایش اعتماد تبدیل میشود.
م.ص.صادقی| 11دی 1404
#جامعه_مقاوم
@mssadeghi_ir
.
|نقشه چیست؟ راه حل چیست؟|
در این روزها و شرایط توصیه قطعی حضرت آقا
چیست؟
۱. «آن نتیجهای که در این حوادث، دشمنان به آن نتیجه رسیدند، این است که ایران را با جنگ، با حملهی نظامی نمیتوان به زانو درآورد... خب ۴۵ سال است که دارند این کارها را میکنند؛ روزبهروز جمهوری اسلامی قویتر شده.
۲. دیدند راهش این است که در داخل اختلاف ایجاد کنند، در داخل نفاق ایجاد کنند؛ البتّه عواملی هم در داخل دارند؛ عوامل صهیونیسم، عوامل آمریکا، هستند گوشه و کنار در کشور؛ به وسیلهی اینها و یا به وسیلهی کسانی که غفلت دارند از آنچه میگویند و از آنچه مینویسند، بین مردم اختلاف ایجاد کنند و چندصدایی در کشور به وجود بیاورند...
۳. امروز بحمدالله کشور متّحد است. امروز مردم متّحدند. اختلاف سلیقه هست، اختلاف سلیقهی سیاسی، اجتماعی وجود دارد لکن در دفاع از نظام، دفاع از کشور، ایستادگی در مقابل دشمن، مردم امروز متّحدند. این اتّحاد به ضرر آنها است، این اتّحاد مانع تجاوز و تعرّض آنها است؛ این را میخواهند از بین ببرند...
۴. اهل بیان، اهل قلم، آنهایی که حرف میزنند، آنهایی که مینویسند، آنهایی که تحقیق میکنند، آنهایی که توییت میزنند، بفهمند چه کار میکنند. این اتّحاد مقدّس، این اجتماع عظیم، این سپر پولادین از دلهای مردم و ارادههای مردم نباید خدشهدار بشود. امروز بحمدالله اتّحاد وجود دارد. این اتّحاد را مردم حفظ کنند.
۵. مسئولان کشور بخصوص مسئولان سه قوّه که بحمدالله امروز آنها هم در کمال اتّحاد و همدلی دارند با هم کار میکنند، این را حفظ کنند. خدمتگزاران کشور را مردم حمایت کنند؛ رئیسجمهور را حمایت کنند. رئیسجمهور، پُرکار و پُرتلاش و پیگیر است؛ عناصرِ اینجور که پُرکار باشند، پُرتلاش باشند، پیگیر باشند، اینها را باید قدرشناسی کرد.
۶. اتّحاد بین ملّت و دولت، بین آحاد مسئولین گوناگون نظام، بین نیروهای مسلّح و مردم، بین آحاد مردم، چیزی است که بایستی با همهی وجود حفظ بشود؛ این توصیهی قطعی من است.
۷. من از علائم و قرائنی اینجور احساس میکنم که امروز بیشترین تلاش دشمن برای این است که این همصدایی را، این یکصدایی را، این همدلی را، این همکاری را خدشهدار بکنند؛ امروز این کار را دشمن دارد با شیوههای مختلف میکند؛ مردم توجّه داشته باشند»
رهبر معظم انقلاب| ۱۴۰۴/۰۶/۰۲
روزت مبارک پدر مهربان ایران
عمرت به درازای آفتاب
دستت در دستان ولی نعمتمان عج
چشمت به جمال دل آرای او روشن
قلبت به نوای او محکم
ای که در میانه حرب
بر سر رود زلال صحیفه سجادیهای
برای ما هم از ربِّ رجب بخواه
ما را که در محشر أین الرجبیون شرف حضور نیست
ما دل بستهی توایم ...
۱۳ رجب ۱۴۴۷
#اتحاد_مقدس
#جامعه_مقاوم
@mssadeghi_ir
اللّهُمَّ
أحيِني عَلى
ما أحيَيتَ عَلَيهِ
عَليَّ بن أبي طالِبٍ
وَ أمِتني عَلى
ما ماتَ عَلَيهِ
عَليُّ بنُ أبي طالِبٍ
صلوات الله علیه
۱۳ رجب ۱۴۴۷
#اُسوه_مقاومت
@mssadeghi_ir
.
مقاومت در جدال!
انسان ایرانی ـ انسان آمریکایی
آیا مقاومت در 1404 به سرنوشت حجاب در 1401 مبتلا خواهد شد؟
اعتراض اجتماعی، خودبهخود به اصلاح منجر نمیشود. تجربههای اخیر ایران، بهویژه ۱۴۰۱، نشان داد خطر اصلی آنجاست که اعتراض، پیش از تبدیلشدن به مطالبه، در «جنگ معنا» دگرگون و منحرف شود. در چنین وضعی، جامعه نه خاموش میشود و نه اصلاح میشود؛ بلکه به احساس مزمنِ بیاثری، ناکامی و نوعی سرگردانی جمعی میرسد.
۱۴۰۱ بیش از آنکه یک بحران اجتماعی صرف باشد، میدانی از جنگ شناختی بود. مسئلهٔ حجاب ـ که پیشتر امری اجتماعی و قابل تنظیم تلقی میشد ـ به دوگانهای هویتی بدل شد؛ دوگانهای که امکان جمعبندی عقلانی را از میان برد. اعتراض، بدون آنکه به طرحی برای اصلاح برسد، در هیجان شعلهور شد و نتیجهاش بیمعنایی، تولد بیحجابی و «بدنمندیِ زن» بود. در این فرآیند، دوگانهٔ هنجاری ایرانی به نفع «انسان آمریکایی» بازتعریف شد و پروژهٔ دشمن به ثمر نشست.
خطاست اگر گمان شود این الگو به پایان رسیده است. میدان تغییر کرده، اما منطق نزاع همان است. امروز اقتصاد و معیشت در کانون قرار گرفته؛ واقعیتر، فراگیرتر و به همین دلیل خطرناکتر. هدف دیگر صرفاً ایجاد ناآرامی نیست، بلکه بیاعتبار کردن این ایده است که «مقاومت میارزد». با انباشت فشار اقتصادی و مسدودشدن افق اصلاح، جامعه به سمتی هل داده میشود که سازش، عقلانیتر از ایستادگی جلوه کند. اینجا دقیقاً نقطهٔ اتصال اقتصاد و جنگ معناست؛ همان جنگ نرم.
معترض در دام انسان آمریکایی
در این میدان همه یکسان نیستند. بخشی اساساً افق خود را بیرون از این جامعه تعریف کردهاند و حتی مسائل واقعی را در خدمت نفی کلی وضعیت موجود بهکار میگیرند؛ این همان «انسان آمریکایی» است. اما بدنهٔ اصلی اعتراض، از دل همین جامعه برمیخیزد: از فشار زیست، نابرابری، احساس بیعدالتی و تبعیض طبقاتی. این «انسان معترض»، اگر فهم نشود و مطالباتش صورتبندی نگردد، یا فرسوده میشود یا ناخواسته در مسیری قرار میگیرد که به نفع منافع ملی نیست. این دقیقاً همان دریچهای است که دشمن بهدنبال گشودن آن است. از ناکارآمدی اقتصادی به سوی ناکارآمدی ایده مقاومت!
اعتراض و تمنای ایدهآلها
اینجاست که نسبتِ اعتراض و مقاومت اجتماعی معنا پیدا میکند. اعتراضِ فاقد افق، جامعه را تضعیف میکند؛ چون هزینه میسازد، بیآنکه ظرفیتی تولید کند. اما همین اعتراض، اگر به مطالبهای ملی، روشن و قابل اصلاح تبدیل شود، میتواند موتور تقویت مقاومت اجتماعی باشد. مقاومت، نه تعصب کور است و نه انکار سختیها؛ بلکه حفظ تعادل و توانِ زیست پایدار و امکان ایستادگی هوشمندانه است. چیزی که باید در زیست اقتصادی جامعه معنادار باشد.
حاکمیت و امکانها
پاسخ حاکمیت در این نقطه تعیینکننده است. سیاستهای جبرانیِ انتهای زنجیره شاید امروز را موقتاً آرام کند، اما غالباً فردا را به تورم و گرانی گره میزند. مسئلهٔ جامعه فقط عبور از زمستان نیست؛ پرسش اصلی این است که در بهارِ پیشِرو، چه افقی وجود دارد؟ فشارِ بیافق به مطالبه ختم نمیشود؛ به بیاعتمادی ختم میشود و این، خطرناکتر است! وضعیتی که دشمن، در خیال خام خود، گمان میکند جامعه را به یأس و کفزنِ زیر بمباران خواهد رساند.
عدالت تنها راه حل
راه خروج روشن است، هرچند آسان نیست. مطالبات پراکندهٔ اقتصادی باید به ایدههای کلانِ عدالت انضمامی در حکمرانی تبدیل شوند. تا وقتی، مثلاً، مسئلهٔ مسکن صرفاً به یارانه و وام تقلیل مییابد، فقط هزینهها جابهجا میشود. اما وقتی به الگوی زمین، زیست اجتماعی و سامان شهری بدل شود، اعتراض از فریاد عبور میکند و به طرح میرسد. گرانی مادامیکه اسیر دلاریزه شدن اقتصاد است با یارانه و کالابرگ حل نمی شود!
بی ایده مثل جوکر!
جامعه باید ایدههایش را فریاد بزند؛ «جاوید شاه» و «مرگ بر دیکتاتور» محصول بیایدگی و هیجان انباشته جامعه است. جامعهٔ معترض، راهحل روشن میخواهد؛ نه مُسکنهای دردآور امروز و نه تورمهای فردایی. شعارهای کلی نشان از فقدان تامل و راه حل است. فریاد آزادی و مرگ نشانه تحیرهاست. اغتشاشگر معترض نیست، میدانیم. اما دایره اعتراض صرفا در کف خیابان هم نیست! (انتخابات)
جمعبندی
اعتراض زمانی ناتمام میماند که در جنگ معنا فرسوده شود و به مطالبهای افقدار نرسد. امروز مهمترین فرصت اصلاح جامعه و تقویت مقاومت اجتماعی است: با شنیدن و همدلی با معترضان، و با گفتمانسازیِ اصلاحاتی که واقعاً زندگی را عادلانهتر و مقاومتر میکند.
ایدههای بزرگ اصلاحی را باید فریاد زد و الا ایده مقاومت هم به مانند حجاب از موقعیت فعلی خود رانده خواهد شد! اصلاحات اصیلِ معطوف به مقاومت و عدالت تنها راه حل پیروزی است و الا دشمن سنگر دیگری را فتح خواهد کرد و انسان ایرانی به انزوا خواهد رفت.
م.ص.صادقی| ۱۵ دی ۱۴۰۴
@mssadeghi_ir