eitaa logo
امتداد
926 دنبال‌کننده
689 عکس
270 ویدیو
28 فایل
مرکز تجربه نگاری امتداد امتداد، حکایت راه های طی شده ✅ارتباط با ادمین @mtedad_admin 🌐سایت امتداد: http://www.mtedad.org 🌐بله: https://ble.ir/mtedad_org 🌐تلگرام: https://t.me/mtedad_org
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 برترین استان ها از نظر تعداد آثار ارسالی در قالب سروده: 🥇رتبه اول: استان خراسان رضوی 🥈رتبه دوم: استان چهارمحال و بختیاری 🥉رتبه سوم: استان تهران دبیرخانه پویش قائد امت مرکز تجربه‌نگاری امتداد 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
برای دوخت لباسی به خانه ای کاگلی رفتیم که شیشه هایش به دلیل اصابت موشک در جنگ رمضان شکسته بود و پلاستیکی به عنوان پنجره وصل شده بود از اتاق پرو که بیرون امدم دو خانم روی مبل نشسته بودند و منتظر بودند تا نوبتشان شود مادر مانتویی بود و دختری که روسری نداشت... اخرین سفارش ها را به خانم خیاط کردیم و حالا نوبت ان دو نفر بود مادر که روسری اش عقب رفته بود جلو کشید و از روی مبل بلند شد و از داخل کیسه ای که در دست داشت پارچه ای را در اورد و گفت این پارچه سیاه خدمت شما و با لبخندی که تا چند ثانیه قبل سعی میکرد پنهان شود گفت، دخترم به انتخاب خودش میخواهد چادری شود و دختر لبخندی زد و سرش را پایین انداخت ذوقی را که در نگاه دختر دیدم را فراموش نمیکنم شاید دگر نعمت جنگ این بود که بعضی ها بیدار شوند. هر آنکس که این امانت را پذیرفته است و ان حزب الله هم الغالبون ✍ ریحانه سادات رضوی 📍 کردستان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
علـــــمدار رشـادت بـــودی ای مـرد کفن پوش شـهادت بودی ای مرد واینگونه بـه عمر خــود شب و روز به دنبال ســعادت بـــودی ای مــرد ..... هـدف را پا به پای جـان تو ماندی شــرف را در دل ایــــمان تو ماندی دلاور مرد تنگســــــتان چــــــه زیــبا به پای عزت ایران تو بودی ماندی ..... تو از مرز دلــــیران بــــودی ای مرد دراین بیشه زشیران بودی ای مرد خلــــیج فــارس ممــــــــنون تو باشد تو جـــانِ جــانِ ایران بودی ای مرد ..... همـــیشه نــام تــو یـاد دلـیریــست اصالت هـای نـــاب گرمسیری‌ست جنایت پیـشه گــــان بایــــد بــدانند در این تنـگه نـوای تنگسیری‌ست ..... خلیـــج فــــارس اوج اقــــتدار است حماســه پرور ایـــن روزگــــــار است هـــــــــزاران تنگســـیری دارد اینــــجا خلیـــــج تا همیـشه مانــدگار است ..... چـــه مـــردانِ بصــیری پـــرورش داد امــــــیــرانِ دلــــیــری پــــــــرورش داد شهــادت شــد نصیـب شــیرمـــــردی کـه صــدها تنگســیری پـرورش داد 📍مشهد مقدس ✍ غلامرضا غلامپوردهسرخی 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
آهای کوله صورتی. رفته‌ای پیش کاپشن صورتی؟ شما صورتی‌ها چقدر ما را جان به لب می‌کنیدها. بهم بگو ببینم وقت کرده بودی لقمه‌ای که مادرت توی کوله گذاشت را بخوری؟ شاید هم روزه بودی. مثلا روزه اولی. مامان وقتی ضعف می‌کردی و یک گوشه می‌افتادی دست می‌کشید روی موهایت. می‌گفت می‌خواهی روزه‌ات را باز کنی دردت به جانم؟ تو ولی می‌خواستی آدم بزرگ باشی و روزه‌ی کامل بگیری. راستی سر کدام درس بودی؟ شما هنوز تاریخ ندارید نه؟ تو می‌دانستی ما برای اینکه " الله" وسط این پرچم سه رنگ بماند، چقدر خون داده‌ایم؟ توی حیاط‌تان پرچم بود؟ هیچ‌وقت فکر می‌کردی آنقدر خوشبخت باشی که آن را بپیچند دور جسم بی‌جانت؟ ولی زود بود صورتی‌جانم. تو تاوان آن ترسوهای مجازی را دادی که می‌خواستند ترامپ‌شان بزند و زد و آن‌ها الان توی ترافیک جاده شمال گیر کرده‌اند. از این به بعد بیشتر گیر می‌کنند. به همه جا. به همه چیز. خون شماها زندگی‌شان را می‌گیرد. بعد این وطن نیست که نخ‌کش می‌شود، بلکه خودِ خودشانند. آن‌ها گیر می‌کنند اما تو رها شدی صورتی‌جانم. فقط مامان تنها مانده. او تا ابد سر سفره افطار دست به آن بامیه‌ها که دوست داشتی نمی‌زند. راستی لباس عیدت هم صورتی بود؟ ✍ نازنین زینب اورکی 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
«جشن تولد حماسی» زن عمویم وقتی شنید من و فاطمه می‌خواهیم تولد ۱۸ و ۱۵ سالگی‌مان را کف خیابان بگیریم و شادی‌مان را با هم‌وطنانمان تقسیم کنیم، گفت:«منم یه فروردینی‌ام و باهاتون شریک میشم». من، فاطمه و زن‌عمو فکرمان را روی هم گذاشتیم و قرار شد ۱۸ فروردین که نزدیک چهلم امام شهید سیدعلی خامنه‌ای بود، به‌جای کیک و شیرینی، ساندویچ سالاد الویه درست کنیم و در کاروان خودرویی مسجدمان(مسجد امام‌خمینی ره ، محله عباسی، پایگاه شهیده فراهانی) پخش کنیم. روز قبل تولد همگی باهم به خرید وسایل ساندویچ رفتیم. بالاخره روز موعود فرا رسید. از ساعت ۱۶ شروع به آماده‌کردن وسایل و بسته‌بندی کردیم و برچسب های چاپ شده را روی همه‌ی ساندویچ‌ها چسباندیم و در ۴ تا سبد چیدیم. پیکان‌وانت مجهز به سیستم صوتی جلوتر از همه حرکت می‌کرد و نماهنگ های متنوعی از جمله «خیبر خیبر یاصهیون» و «ابوالفضل علمدار، خامنه‌ای نگهدار» پخش می‌شد. به قول برادر ۹ ساله‌ام که هرجا مأموران جانفدای امنیت را می‌بیند بلند فریاد می‌زند «عموهای امنیت، عموهای امنیت»، عموهای امنیت روی موتورهایشان درحالیکه اسلحه را روی دوش تنظیم میکنند، کنار ماشین‌ها حرکت میکنند و بااشاره به ماشین‌ها، سعی می‌کنند حرکت ماشین‌ها را پشت‌سرهم و در داخل خطوط رانندگی، کنترل کنند. به ساعت نگاه می‌کنم، ۲۰:۳۰ است. قرار هرشب ما در این چهل روز بعد از نماز مغرب و عشا، از همان روزی که متعهد به حمایت از پشت‌لانچرنشینان شده‌ایم. بچه‌ها لبه‌ی پنجره‌ی ماشین نشسته اند و یک‌دست خود را مشت کرده و با دست دیگر پرچم را تکان می‌دهند. عده‌ای از سانروف ماشین بیرون آمده و هم‌صدا با سیستم صوتی، شعار می‌دهند. به خیابان زعفرانیه که رسیدیم، بسیجی‌های موتوری اشاره کردند تا ماشین‌ها توقف کنند. من و چندنفر دیگر ساندویچ‌ها را برداشتیم و سراغ ماشین‌ها رفتیم. از هر ماشین تعداد سرنشینان را پرسیدیم و به همان تعداد، به آنها ساندویچ دادیم. یکی از بچه‌ها فوراً برچسب روی بسته‌بندی را با صدای بلند برای خانواده‌اش خواند «ما همه یک ملتیم، از تبار ذوالفقار حیدریم، سلامتی امام سیدمجتبی خامنه‌ای صلوات». لبخند زدند و همگی باهم صلوات فرستادند. درراه به چندنفر از بچه‌هایی که سربند ایران دارند و همراه با خانواده‌شان به خیابان آمده‌اند و شعار میدادند، از ساندویچ‌ها دادیم. خیلی خوشحال شدند و باخنده گفتند:« آخ‌جون ساندویچ!» . کمی بعد، در کنار پارک چندنفر از پاکبانان را دیدیم که مشغول کار بودند. همین‌که پرچم‌ها را دیدند، دست‌هایشان را مشت کردند و همراه ما شعار دادند. ما هم برای قدردانی از زحماتشان به آنها از ساندویچ‌های نذری دادیم. لبخند زدند و بسیار تشکر کردند. و ما به یادماندنی‌ترین شب تولد را ساختیم که اسمش را گذاشتیم «جشن تولد حماسی» . ✍ رحیمیان 📍 آذربایجان شرقی 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
مادران تاریخ آمده بود فرزندش را هم با خودش آورده بود درس داشت مشق داشت اما مگر میشود بعد از 56 روز در میدان حاضر نبود مسئولینی دم از مذاکره میزنند صدا و سیما می‌گوید ۴۸ درصد مردم با پایان جنگ موافق هستند اما میدان چیزی دیگر می‌گوید مادر هست مگر میشود نگران آینده فرزندش نباشد. باید میگفت درس فرزندم هست در زیر سر و صدا نمیشود در خانه باش تا درست به درس هایت برسی اما نه، میدان چیز دیگری میگوید. آمده بود تا بگوید فرمان رهبر از درس و خانواده مهمتر هست دست فرزندش را هم گرفته بود تا در میدان باشد. من رو یاد تصاویر بدرقه نوجوانان را زمان جنگ می اندازد. آن زمان هم همین مادرها و فرزندان بودند که در میدان حاضر شدند و پشت فرمان خمینی ره زمان ایستادند. در کنار اتوبوس ها فرزندان خود را بدرقه کردند در حالیکه او را به کتاب و درس در میدان توصیه می‌کردند. کم تصویر از درس خواندن رزمندگان نوجوان و‌ جوان در جبهه های دفاع مقدس نداریم. زمان تغییر کرده، اما مردم همان مردم هستند. مادر همان مادران تاریخ ساز و‌ فرزندان همان رزمندگان. درود بر شما امت ایران اسلامی که تاریخ به حال شما غبطه میخورد. درود بر شما مادران ✍ نعمتی نیا 📍 خراسان جنوبی 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
ما مشت گره کرده ی ایران هستیم با کینه و بغض در خیابان هستیم هستیم برآن عهد که با خون بستیم ما پیرو امر رهبر مان هستیم 📍چهارمحال و بختیاری ✍ محمد بهرامی عیسی آبادی 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
امام حسین (ع) میدانست قرار است شهید شود،اما با خانواده اش به میدان جنگ رفت برای اسلام رفت تا صدای آزادی خواهان را به دنیا برساند،امام خامنه ای هم میدانست قرار است شهید بشود اما فرار نکرد با خانواده اش در میدان ایستاد خودش و خانواده اش را فدای اسلام کرد... ما انسان های زیادی را از دست دادیم تا آزادی و امنیت به دست اوریم،قدر آن را میدانیم و به این سادگی از دستش نمیدهیم، پس از رسیدن کمک های بشر دوستانه امریکا به ایران بسیاری کودکان در مدرسه میناب شهید شدند و بسیاری مادر و پدر داغ فرزند دید... بسیاری از ادم ها انسانیت خود را نشان دادند و طرف درست تاریخ را انتخاب کردن. یک سری از افراد وقتی رهبر در پناهگاه نبود او را شناختن و بیدار شدن برخی با شهادت دانش آموزان بیدار شدن بعضی ها هم با دیدن کشته شدن انسان های بی گناه در خانه های مسکونی بیدار شدن،برخی دیگر هم زمانی که بیمارستان ها را بمباران کرد بیدار شدند. اما بیچاره کسانی که هنوز بیدار نشدن... دنیا جای عجیبی‌ است،در دنیای ما اسم کسی را که زورش به نوزاد و کودک و بیمار های داخل بیمارستان و پل رفت آمد و اینا میرسد را میگذارند ابر قدرت و اسم کسانی را که زیر بار زور و ذلت نمیروند را میگذارند بی شرف و دیکتاتور... ✍ محدثه صفری 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
۱۴ مارس،_ ۱۹.۵۹_.m4a
زمان: حجم: 5.3M
🎙 ریحانه سعیدی 📍چهار محال و بختیاری ✍ ریحانه سعیدی 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
«شصت روزِ حماسه، شصت روزِ دلتنگی» از زادگاه دلیران تنگستان، از دیار سردار جنوب، شهید رئیسعلی دلواری،ازبندربوالخیر با قلبی سرشار از عشق و ارادتی که از رگ‌هایِ تاریخِ این دیار می‌جوشد، به سویِ رهبر عزیزتر از جانمان، حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای (مدظله‌العالی)، این ندا را سر می‌دهیم «رهبرا: شصت روز از پرواز ملکوتی تو گذشت، اما هرگز یاد نورانی‌ات از آسمانِ پر ستاره‌ی خاطرات ما، غروب نخواهد کرد. ای ستاره‌ی فروزانِ دوران! میراث سرخِ آزادی که تو، با بذلِ جان، سند ابدی‌اش کردی، امروز در این شصت روز حماسه، چون خورشیدی تابان، در جان ما شعله‌ورتر از پیش می‌درخشد و عطرِ شهادتت، نه گُلی زودگذر، که شمیم جاودان ایثار در مشام تاریخ است قلم‌ها که در دست ماست، نه از اندوه فراق، که از شور تجدید عهد با آرمان‌هایِ بلند تو، به اهتزاز درآمده است. ما، وارثان غیرت و آزادگی تنگستان، عزم خویش را جزم کرده‌ایم تا این میراثِ گران‌بها را، پاس بداریم. راه نورانی تو، که با شجاعت و بصیرتِ بی‌بدیلِ تو روشن گشت، امروز از میان اشک‌های مشتاقِ ما، مسیرِ فردایِ ما را، هم‌نوا با نوایِ دلنشینِ میلادِ امامِ رئوف، علی بن موسی الرضا (ع)، روشن‌تر از همیشه، نورباران می‌کند ای قائدِ امت، ای چراغِ فروزانِ شبِ ظلمت! فداکاریِ تو، سرمشقِ عزتِ این امت گشت و امروز، در شصتمین روزِ وداعِ تلخِ تو، دل‌هایِ ما در آغوشِ امامِ مهربانمان، آرام می‌گیرند و با یادِ تو، طراوتِ تازه‌ای می‌یابند در سینه‌مان زخمی عمیق از فراقِ توست، اما بدان که هر قطره اشکِ ما، نه نشانهٔ ضعف، بلکه شعله‌ای است که بر آتشِ عشقِ بی‌پایانِ ما به راهِ پرافتخارِ تو، دامن می‌زند. ما، چون کوهی استوار، در این دریایِ مواجِ سوگ، در کنارِ یادِ تو ایستاده‌ایم و در این هم‌زمانیِ پر برکت، با توسل به امام رضا (ع)، پیمانِ وفاداریِ خود را با آرمان‌هایِ بلندِ تو، تازه می‌کنیم ای رهبرِ الهام‌بخش، ای مقتدایِ جان! فریادِ وفاداریِ ما، در این شصت روزِ فراق، هم‌نوا با سرودِ میلادِ امامِ هشتم، در پهنه‌ی تاریخ طنین‌انداز می‌شود. فریادی که گواه است بر پیمانِ ناگسستنیِ ما با آرمان‌هایِ تو؛ باشد که خداوند، آن مقامِ متعالی و بی‌کرانی را که شایستهٔ تو، آن قائدِ امت بود، به تو عطا کند و ما را در ادامۀ راهِ پرافتخارت، یاری گر باشد. این حماسه، این ایستادگی، این دلتنگیِ آمیخته با اقتدار، صرفاً سوگ نیست؛ این سرآغاز است. سرآغازِ زمینی که آماده می‌شود تا پذیرایِ ظهورِ نوری باشد که جهان انتظارش را می‌کشد؛ آماده می‌گردد برای دولتِ کریمه‌ی امام زمان (عج). شهادتِ رهبر، نه تضعیف، که تیغِ تیزِ بصیرت را در دستانِ عاشقانِ ولایت، برنده‌تر از هر زمان کرد. ما، نه از غمِ فراق، که از شوقِ ظهور، در این مسیر گام برمی‌داریم. عطرِ شهادتِ مردانِ خدا، مشامِ تاریخ را پر کرده و نشان می‌دهد که این سرزمین، چون گذشته، پایِ آرمان‌هایش ایستاده و آماده است تا در سایه‌یِ عدلِ موعود، فصلِ تازه‌ای از شکوه را آغاز کند. این شصت روز، تنها آغازی است بر مسیرِ روشنایی که به دولتِ نور خواهد رسید ✍عذرا خلیلی 📍 بوشهر _ بندرِ بوالخیر 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
میشود با کنار هم بودن دشمن از خاک خویش بیرون راند دسته گل شد یکان یکان انگاه عطر گل در میان شهرافشاند دست دردست هم که ما بدهیم در خیابان و کوچه ها هرشب روبهان را به وحشت اندازیم که بسوزد دمادمان در تب ما گل سرخ دشت مجنونیم شیر میدان برای اهریمن جنسمان آلیاژ فولاد است پشت هم دربرابر دشمن ما پرستوی آسمان هستیم سهممان یک بغل رها بودن همسفر با کبوتران شهید ذهنمان از زمین جدا بودن با سپاه غیور در میدان دیده دنیا که هم صدا هستیم ما که با رمز وحدت حیدر همه در لشکر خدا هستیم نه فقط مفتخر به این وصفیم که بدین وصف وحال میبالیم باهمین در کنارهم بودن پشت دشمن به خاک می‌مالیم 📍فارس ✍سجاد جعفری 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
از وقتی رفتی، خیابان خانه‌مان شده.آنجا نماز می‌خوانیم، می‌نشینیم، شعار می‌دهیم، راهپیمایی می‌کنیم، کاروان خودرویی راه می‌اندازیم و... .از وقتی رفتی دربه‌در خیابان‌ها شده‌ایم.می‌دانی چرا؟عَلَمت سنگین است آقا جان.تمام ما به میدان آمده‌ایم تا بلکه بتوانیم کارِ دستان قدرتمند تو را انجام دهیم... همه ما خامنه‌ای شدیم در اندازه خودمان و همه با هم زیر بار عَلَم رفتیم تا مطمئن شویم علم از دست علمدار نمی افتد گاهی بعضی نام‌ها تنها یک اسم نیستند؛ یک بغض ناتمام‌اند، یک آفتاب خاموش‌شده، یک دفتر مشقی که ورق نخورده ماند. شما بچه‌های میناب، با همان دست‌های کوچکی که قرار بود فردا را بسازند، به آسمان رفتید و در دل یک شهر، در دل یک کشور، جای خالیِ بزرگی گذاشتید.کسی چه می‌داند؟ شاید هنوز صدای زمزمه‌تان بین نیمکت‌ها می‌پیچد. شاید هنوز رد پاهای کوچکتان در حیاط مدرسه مانده باشد. شاید همان توپ کوچک گوشه‌ی دیوار، هنوز منتظر شوت بعدی شماست. رفتن شما تنها رفتن چند دانش‌آموز نبود؛ شکستن رویاهای یک سرزمین بود. ما به احترام لبخندهایی که ناتمام ماند، سکوت می‌کنیم. به احترام آرزوهایی که فرصت جوانه‌زدن پیدا نکردند، قلبمان سنگین می‌شود. شما کودک نبودید؛ شما چراغ بودید، نوری که اگرچه خاموش شد، اما رد روشنایی‌اش جاودانه ماند. یادتان در کتاب‌ها، در نگاه هم‌کلاسی‌ها، در گریه‌ی معلمان، و در نبض مردم زنده است. این خاک هیچ‌وقت فرزندان کوچک و بزرگی‌اش را فراموش نمی‌کند. آرام بمانید کوچک‌قهرمان‌های میناب؛ شما پرکشیدید، اما نامتان ماندنی شد ✍ کیمیا هدایت پور 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org