چون سرمه میوزی قدمت روی دیدههاست
لطف خط شکسته به شیب کشیدههاست
هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقی که بین دیده و بین شنیدههاست
موی تو نیست ریخته بر روی شانههات
هاشور شاعرانه شب بر سپیدههاست
من یک چنار پیرم و هر شاخهای ز من
دستی به التماس به سمت پریدههاست
از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیدههاست
من دلتنگتم ولی بدون تو دیگه خوشحالم
دیگه دنبال اینکه ببینم دوسم داری یا نه نمیگردم ، دیگه زجری که این آخرا میکشیدم نمیکشم، دیگه آرامش دارم عزیزم.