داستان های افسانه ها
چه بلایی سر I_666 اومد ؟ #پیدایش_شیطان پارت ۹ فردا 🌇 اگ من؛ ببین من یه نقشه جدید دارم اینفینیت ؛ و
پارت ۱۰ هم میزارم
این رمانو میبندم پارت یکه همه ی رمان هارو میزارم
دوستان
ادمین نیاز داریم رمان بنویسه (البته ۵ تایی میخوام)
هفته ای دو تا پارت از رمانش بزاره(یه پارت هم بسه) و میتونه در روز دو تا بنر بزاره
@mhdi_man. آیدیم
https://eitaa.com/mucuyg. چنل
#حمله_زامبی_ها
پارت ۱
هاری برای انسان ؟
_______
تلویزیون ؛ دانشمندان در حال تحقیق رو ویروس هاری هستن ، جدیدا حیواناتی که مبتلا به هاری میشوند بعد یک مدت که میمیرند دوباره زنده میشن.
جو (پدر خوانواده)؛ وادا 😐
الکس(مادر خوانواده)تلوزیون رو خاموش میکنه ؛ این چرتو پرتا رو گوش نکن
جو ؛ باشه،قراره بریم خارج از شهر تعطیلات
الکس ؛ چه خوب
جک (پسر خوانواده ) ؛ نهههه ... اونجا بیابونه فقط
ماری (دختر خوانواده ) ؛ من با این پلشت موافقم
جو ؛ چییی؟! وسایلتونو جم کنید بریم
وسایلشونو جم میکنن و میرن سوار ماشین میشن_
خارح از شهر 🛣
جو ؛ یه آواز بخونید دلمون شاد شه
ماری ؛ چه خوب اینجا آنتن داره😁
جک ؛ آره الان تو تاپ لندم... ای ..🚦🚦🚦.. چیتر🤬🤬
الکس ؛ این چه حرفیه🤬🤬🤬
جک ؛ چیز .. ول کن
جو ؛ تربیت بچتو ببین
الکس ؛ عه حالا شد بچه من؟!
جو ؛ رسیدیم ... وایسا بزنم اخبار
اخبار فوری؛ ویروس هاری ای پخش شده که باعث وحشی شدن انسان میشه ، این ویروس از راه گاز گرفته شدن پخش میشه .... وایسا ... جیمی ... نه نه کمک .... (صدای جیغ و ناله) ... داره منو گاز .... واوو ..ووو(صدای زامبی)
ماری ؛ هههه (ترس) بیشتر مردم زامبی شدن 😱😱☠
جک ؛ وادا
الکس ؛ حالا چی😱
اخبار ؛ نیویورک امن نیست ؛ به شهر های خارج نیویورک برید امنه
جو ؛ باید بریم یه جای امن🫡🫡
((ادامه دارد))
#امانگ_اس_نفرین_شده
پارت یک
سامان؛ اون جزیره اوکیه؟
جک؛ اون نه ولی بقلیش اره
سامان؛ یکم ترسناکه ولی باشه
جک؛ برای همین اونو انتخاب کردم
سبز؛ کی میرسیم؟
سامان؛ نیم ساعت دیگه بهشون بگو اماده شن
سبحان؛ ما اماده ایم
نیم ساعت بعد
سامان؛ جک هنوز از انتخابت مطمئنی
جک؛ اره خیالت راحت
سامان؛ رسیدیم پیاده شید
سبحان؛ کشتی رو ندزدن
سامان؛ نه بابا سگ پر نمیزنه مگه اینکه جن ها بدزدن بشه کشتی ارواح 😂
سبحان؛ اوکی👍
بازی شروع میشه
زرد؛ ابی تو برو دروبین ها رو چک کن منم میرم اتاق سرور
ابی؛ باشه
برقا رفت
سامان؛ جک برو درستش کن
جک؛ اوکیه
زنگ را زدند
ابی؛ کی زرد رو کشته ..
#امانگ_اس_نفرین_شده
پارت دو
ابی؛ زرد به من گفت میره اتاق سرور برا تسک ولی وقتی برقا رفت من شک کردم و اومدم دیدم مرده قبل از اینکه جک بیاد برقا رو تعمیر کردم و بعد گزارش دادم
جک؛ از کجا معلوم خودت نکشتیش؟
سامان؛ راست میگه مدرک بده!!
سبحان؛ بچه ها اروم اصلا اگه ایمپاسیتر بود چرا اصلا زنگ رو زد
سبز؛ به حرفاش گوش ندین!
قرمز؛ منم با سبز موافقم
ابی؛ بچه ها اینکارو نکنید
ابی سه رای سبحان ۲ رای ابی خارج شد! (ایمپاستر نبود)
سامان؛ این ممکن نیست هیچکس اونجا نبوده!!
سبحان؛ شاید ار هواکش استفاده کرده
جک؛ شاید!
سبحان و جک با من بیاد باهم باشیم امن تره
سبز؛ منم بیام
سامان؛ نههه!!
بریم دوربین هارو ببینیم
جک؛ نگو هنو تو فکر اونی
سامان؛ نبابا چه فکری😅
سبحان؛ کاملا معلومه
(یه صدا ترسناک%&@)
سامان؛چی بود😳
جک؛ حتما جک جونوری بوده
سامان؛ ...
جک؛ چیشده
سامان؛ سبحان جک دوربین رو روی اتاق سرور ببینید😳
سبحان؛ بسم الله رحمان رحیم😣
جک؛ دیگه نمیدونم چی بگم 😨
#امانگ_اس_نفرین_شده
پارت سه
هیولا؟!!
سامان؛ بچه ها خیالاتی که نشدم
جک؛ نه منم میبینم😳
سبحان ؛ ..ا..ا..ا
سامان؛ این که دیگه زبونش بسته شد
(هیولایی سیاه رنگ که از سایرن هد + کارتون کت + خرس ساخته شده بود و قرمز رو خورد)
جک؛ بیاید سریع بریم سر میز جلسه
سامان؛ نمیشه اون طبقه پایینه
سبحان؛ پس مجبوریم هم مقابله کنیم
جک؛ و هم فرار کنیم
سامان؛ باشه بریم
سبحان ؛ پشت سرمونه
جک؛ فقط بدو اید
(ناگها سبحان به عقب رفت پای هیولا رو زخمی کرد در هم بست و صدای نعره هیولا ترسوندمون)
بعد پنج دقیقه استراحت
جک؛ لعنتی تو ایمپاستر بودی
سبحان؛ اره ولی جونتو نجات دادم
سامان؛ الان مهم نیست کی ایمپاستره کی کرومنت الان باید اون هیولا که بازیو خراب میکنه از بین ببریم
(سر میز جلسه همه چی گفته شد بجز ایمپاستر بودن سبحان)
سامان؛ باور کنبد راست میگیم سه تا شاهد
جک؛ اینجا با وجود اون امن نیست
سبحان؛ اره اون حتی قرمز رو هن کشت
(صدای نعره هیولا)
سامان؛ الان باور میکنین
#امانگ_اس_نفرین_شده
پارت چهار
اتحاد کلی🤝
(هیولا در را شکست و وارد شد جلسه بهم ریخت و همه فرار کردن)
جک؛ باید ۱۵ ثانیه تحمل کنیم بعد جلسه بگیریم!
سامان؛ سبحان میتونی جلوش رو بگیری
سبحان؛ تنهایی فقط میتونم یه خراش رو پوستش ایجاد کنم
سبز؛ رفیق تو تنها نیستی پشتتو نگا کن
(کل بازیکنا اونجا جمع شده بودن)
سامان؛ کیا ایمپاسترن کیا کرومنت
سبز؛ منو سبحان ایمپاستریم بقیه کرومنت
جک؛ ایمپاستر ها حمله دوگانه کنید
کرومنت ها هم هیولا رو هدایت کنید تو دیوار
بازیکنان؛ باشه جک
(نتیجه: فقط چهار نفر زنده ماندن سبحان و سبز و سامان و جک هیولا هم یک چشمش رو از دست داد و یک گوشش قطع شد)
سامان؛ چرا نمیمیرههه
جک؛ خسته شدم
سبحان؛حاح
سبز؛ کمک ا...ااااا
جک چی؟!
#امانگ_اس_نفرین_شده
پارت اخر
هیولا مرد!
سامان؛ وای اون سبز رو زخمی کرده
جک؛من میرم پیش سبز
سبز؛ من دیگه کارم تمومه
جک؛ نه تو نباید اینجا بمیری
سبز؛ من قدرت ایمپاستریم رو به تو اضافه میکنم
جک؛ نههههه
(قدرت ایمپاستر + کرومت الان جک یه ابر قدرت شد)
سامان؛ جک من و سبحان تورو پرت میکنیم طرفش و تو کارشو تموم کن
سامان؛ اماده ای سبحان
سبحان؛ اره
سامان؛ ۱ ۲ ۳
(نتیجه: جک با یه ضربه سر او را قطع کرد اما او بعد از این ضربه قدرت خود را از دست داد)
سامان؛ خوب جک سبحان انگار باید بریم خونمون
جک؛ اره وقتشه
سبحان؛ اره
سامان؛ پس به امید دیدار دوستان
بعد از اون همه چی عادی شد
پایان
پارت ۱۰
میلاد چی شد
#پیدایش_شیطان
چن روز بعد زندانی شدن آیس ؛
شبکه خبری؛ یا خدا ... یه صدای انفجار در انجیل آیلند شنیده شده
آیس؛ واو چه جالب
نگهبان ؛ دوباره سعی کردی فرار کنی ... دستتو برا دو روز میبندم 😏😏
یک هفته بعد خبر مرگ آیس و میلاد ⚠️
بلیز ؛ رای داد گاه چرته یعنی چی فردا I 666آزاد میشههههه.....
(یک خارپشت نارنجی وارد موبیوس میشه با کمی زخم و سوختگی و گیجو سرگردون میچرخه )
بلیز ؛ فک کنم حالش خوب نیست .... بهتره ببرمش تو قصر
بلیز میره سمت خارپشت ، خارپشت گیجه ، بلیز اونو میبره تو قصر و ازش پذیرایی میکنه و کمی با هم صحبت میکنن . خارپشت نظرش به کتاب به اسم (تاریخ جهان جلد ۱۷ قرن ۱۸)میشه ؛ بلیز بودی ؟! میشه اون کتابا رو قرض بگیرم
بلیز ؛ آره اگه میخوایشون خودم چن بار خوندمشون
بعد چن دقیقه خارپشت میره و بلیز اسمشو ازش؛ مهم نیست
(چن روز بعد مرگ الکس ، آیس میره دنبال هیولایی که الکسو کشت )
فرداش:
مرز موبیوس میشکنه ، اگ من با یه ربات ۱۶ متری و اینفینیت یه ربات کنترل ذهن و رباتای همیشگی به موبیوس برای گرفتن بلیز و فتح موبیوس حمله میکنه بلیز به شکل مرگباری گلوله های آتشین پرتاب میکنه ولی ربات کنترل ذهن تسخیرش میکنه که خارپشت نارنجی میاد برای کمک ، بعد کمی مبارزه
خارپشت ؛ تخم مرغ آب پز دیگه کاسه کزتو جم کن برو
اگ من ؛ وایسا ببینم ، میلاد ؟
خارپشت (همون میلاده اگه نفهمیدید)با سرعت نور یه اسپین دش میزنه به اگ من ، سفینه میشکنه و اینفینیت فرار میکنه (دوباره ماسکش شیکست) سونیک و دوستاش که از خواب به دلیل صحر خیز بودن تیلز بیدار شده بودن کار میلاد رو دیدن و خوششون میاد
سونیک ؛ چه حرکت خفنی (با سرعت میره اون سمت میلاد )مگه تو نمردی ؟ مگه با اگ من کار نمیکردی؟ اسمت چیه اسمت A ...
میلاد ؛ نه ا.. چیز اسمم میلادهmilad the hedgehog و داستانش طولانیه
ناکلز ؛ چرا رنگت عوض شده قرمز بودی ؟ آفتاب سوخته شدی ؟
میلاد ؛ اونم قضیه داره
تیلز یه ضربه به سونیک زد و اشاره به میلاد کرد
سونیک ؛ او ..میای تو تیم ما
میلاد ؛ آره
میلاد میره تو تیم سونیک اما زیاد مسخره میشد
سونیک:هه پرتغال خارپشتی رو ببین میخوای کنی؟ ابتو بگیری
تیلز:حتی نارتجیش هم زنندست
ناکلز:اومدی خرابکاری یا جاسوسی؟
امی ؛ هه پرتغاله بعد میوه میخوره😂
بعد میلاد یه لباس از قرن ۱۸ میپوشه و یه تبر میگیره دستش اما باز مسخره میشه
میلاد وسایلشو جم میکنه و به کتاب بلیز نگاه میکنه
((ادامه دارد))
ادامه بعد تیتراژ
تشکر از میلاد
سازنده جک
آیس ؛ من زمانی که به اون هیولا رسیدم سیاه شدم ولی کشتمشششش... من نبودم خبری شده
بلیز:نه یه خارپشت اومد به اسم میلاد و به موبیوس حمله شد و من داشتم میمردم .خبری نبود
مسافرت ترسناک
پارت دو
#مسافرت_ترسناک
چرا جدا شدیم؟!
___________
راه سامان
سامان داشت فرار میکرد که صدای یه نفرو شنید ؛ کمک
سامان رفت طرف صدا و یک نفرو دید ؛ تو کی هستی؟
؟؟؟؛من گم شدم .
سامان ؛اسمت چیه؟
؟؟؟؛بهم بگو آقا
سامان ؛ صحیح😐😐آقا خونتون کجاس ببرمتون
آقا؛ این نقشه خونم
سامان؛ هممم...نزدیکه
سامان اون مرد رو میبره خونش اما یکم بعد....
؟؟؟؛ دوباره گم شدم
سامان میترسه و جا میخوره ؛ وادا!😱عه ..بازم تویی آقا
آقا؛ گم شدم تو خونم.....آم.. هیولا بود ببرتم خونه دوستم اینم جاش
سامان دوباره اون مردو برد خونش ، تو راهش چن تا مینیوم(هیولا های کوچک ضعیف)میبینه و اونا رو با گان میکشه
آقا؛ پس تو گان داری..
سامان ؛ آره ... رسیدیم
آقا ؛ ممنون..اینم بگیر
اون مرد به سامان دوتا دایمند میده
سامان؛ممنون
سامان دور میشه و میگه امیدوارم دوباره گم شه که بهم پول بده که یک دفعه دوباره اون مردو میبینه
سامان؛ دوباره گم شدی ؟
آقا؛ه ... ه....
سامان ؛ دارم میترسم(گانشو میکشه)
یک دفعه اون مرد پوستش از وسط جر میخوره و میوفته رو زمین
سامان؛ یا خداااا..
یک دفعه جنازه اون مرد رو بلند میشه و میندازه با سرعت دنبال سامان
سامان کلی بهش تیر میزنه و فرار میکنه ، سامان میره بالای درخت قایم میشه و اون مرد که میاد پایین درخت سامان میپره پایین و سامان تیر اندازی میکنه به سمت اون مرد و اون مرد میمیره
سامان؛ آخیش اون مرد .. وایسا بلند شد که
دوباره اون مرد بلند میشه و این دفعه صورت نداره و بدن آسیب دیده و قوی تر و سریع تره . سامان میره طرف دریا و میره تو آب
سامان ؛ خوبه سریع شنا نمیکنه (تیر اندازی میکنه و مرد رو میکشه که ازش استخوان میفته )
سامان ؛ د آخه بعد اون همه سختی یه استخون؟
اگه میگید این شرایت برای سانان خیلی بده باید برای ای جی کینگ و ملکه صورتی رو ببینی ......
سامان ؛ اون کیه ؟
میره جلو و میبینه جکه که زخمی شده و رفتارش عجیبه
سامان ؛ حالت خوبه جک؟
جک ؛ هیسسس .... اون منو کنترل میکنه ... باید فرار کنی
سامان تسلیم نمیشی و میره و از دور جکو تعقیب میکنه که میبینه داره میره سمت دره که سامان میره جلوشو بگیره که جک سامانو پرت میکنه پایین
جک ؛ نههههه....من چیکار کردم
؟؟؟؟؛ هههه ... این تازه اولشه
جک ؛ تو کی هستی ؟؟
؟؟؟؟؛ بدون که برا گرفتن انتقام اومدم...
((ادامه دارد))
تو هم عاشق رمان های خفن و اکشن هستی ؟
از سونیک گرفته تا آخر الزمانی ، از آخر الزمانی گرفته تا ماینکرافت ، و...🥶
تو این چنل گذاشته میشه 🤗
دوست داری رمان هاتو به اشتراک بزاری ؟ 🤫
پس به من پیام بده تو چنل بزارم
@mhdi_man
دوست داری از یه چیزی رمان بخونی ولی جایی پیدا نمیکنی ؟😥
پس بهم بگو ازش بنویسم
@mhdi_man
دوست داری رمان بنویسی و معروف شی؟🤑
پس تو چنل من اد شو
@mhdi_man. آیدیم
https://eitaa.com/mucuyg. لینک چنل