eitaa logo
تأملات | محمد ولیانپور
551 دنبال‌کننده
78 عکس
7 ویدیو
1 فایل
یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیان‌پور طلبه | در باب سیاست، فرهنگ و رسانه | عدالتخواه ارتباط با من در ویراستی و فارس: virasty.com/valianpour farsnews.ir/Valianpour
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا روی ترس ما حساب کرده‌اند؟ «من فکر می‌کنم که ایران بسیار ترسیده و مضطرب شده است...» این آخرین جملاتی است که دونالد روز گذشته پس از چند روز تهدید «ایران» بر زبان رانده است. فکر می‌کنم به وضوح دارد هدفش از تهدیدها را بیان می‌کند: «ترس». «ترس» برادر مرگ است؛ چون فعالیت مغز را مختل می‌کند و انسان نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد. در واقع به مرگ مغزی دچار می‌شود که فاصله چندانی با مرگ ندارد. زائیده جهل است و در مکتب اهل‌بیت(ع) از جنود شیطان. شیطان بدون آن‌که زحمتی به‌خود بدهد سربازانی از جنس ترس را فرستاده است تا صفوف ما را درهم بشکند. اگر احساس کند که ترسیده‌ایم، پیش‌روی می‌کند و گزینه‌های ترسناک‌تری را هم روی میز خواهد گذاشت؛ کمااین‌که طی همین هفته گذشته که برخی دولت‌مردان درصدد «رفع نگرانی» او برآمدند، موضع شدیدتری گرفت و تهدیداتش را دوچندان کرد! اما موضع محکم رهبر انقلاب و در پی‌اش همراهی مقامات نظام جلو تسلسل ترس را گرفت. مردمی هم که دو روز پیش یخ بهمن را شکستند و زیر تهدیدات ابرقدرت اتمی و ناکارآمدی‌ها و فشار روزافزون اقتصادی، چهل‌وششمین بهار انقلابشان را جشن گرفتند، نشانی از ترس بر چهره نداشتند: «إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» (یونس:62)؛ اولیاء خدا هیچ ترس و اندوهی از جانب غیر خدا نمی‌پذیرند. ولی ترامپی که اهل معامله است، قطعا چنین برخوردی را برای انسداد و برهم زدن معامله مطرح نکرده و برای این سناریو پیش‌بینی دیگری هم خواهد داشت. می‌شود حدس زد که به زودی پیشنهادهایی حداقلی برای تطمیع ارائه کند تا آنان که تهدید مرگ را جلو چشمشان دیده بودند، ذوق‌زده به تب راضی شوند و رخنه‌ای در صفوف ما ایجاد شود... برای این مرحله آماده‌ایم؟ اما قبل از رسیدن به مرحله بعد، باید پرسید چرا روی ترس ما حساب کرده‌اند؟ از دشمن که انتظار دیگری نباید داشت و طبیعی‌‌ست که از همه توانش و از جمله حربه ترس و دلهره برای پیشبرد منافعش استفاده کند: «إنما ذلکم الشیطان یخوّف أولیائه» (آل‌عمران:165). شیطان کارش را با ترساندن پیش می‌برد، ترسی که فقط در اولیائش اثر می‌کند! اما چه متغیری در جبهه ما وجود داشته است که به چنین راهکاری رسیده است؟ به تعبیر رهبر انقلاب، چه زخمی وجود داشته که باعث شده مگس‌های دشمن روی آن بنشینند؟ در هر مواجهه‌ای شاید رفتار دشمن را نتوان مستقیما تغییر داد، ولی موقعیت جبهه خودی قطعا نیاز به آرایش مجدد و مستمر و تحکیم بیشتر دارد تا کم‌ترین آسیب را در این مواجهه ببیند. پس باید اندیشید که چرا روی ترس ما حساب کرده‌اند؟ پاسخ کامل به این پرسش و بررسی همه عوامل بنیادی داخلی که باعث شکل‌گیری چنین تصوری در دشمن شده است، مجال وسیعی را می‌طلبد؛ اما برون‌داد اصلی را می‌توان در «خطای محاسباتی» دشمن خلاصه کرد که ممکن است ناشی از طیفی از سیگنال‌های داخلی باشد؛ از موضع‌گیری‌های منفعلانه مسئولان تا سوء‌مدیریت‌ها و نوسانات اقتصادی و حتی چالش‌های اجتماعی. در کنار همه این عوامل، به‌نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌ها توان‌مندی امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ایران است که با وجود نمایش غرورانگیز وعده‌های صادق، همچنان نسبت به آخرین تعدی رژیم صهیونیستی به کشورمان بی‌پاسخ بوده است. بیش از صد روز از امر رهبر انقلاب برای شکستن این گذشته است و به‌نظر می‌رسد پس از شکل‌گیری وحدت ملی در برابر تهدیدات رئیس‌جمهور و باشکوه 22بهمن، زمان شکستن آخرین توهمات دشمن نیز فرارسیده است. یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
تشکیلات بی تشکیلات! تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57، تشکیلاتی توسط رهبران انقلاب پایه‌ریزی شد که بتواند امواج خروشان مردم انقلابی را به نظم درآورد. اسلامی به پلی میان مردم با نهادهای درحال تشکیل نوپای حکومتی تبدیل شد تا در کوران انقلاب و شکل‌گیری ساختارهای رسمی ایفای نقش کند. حزبی که در روز اول اعلام موجودیتش هشتاد هزار نفر متقاضی ثبت‌نام داشت و تنها صد روز بعد که مواضعش را تبیین کرد، اعضایش به دومیلیون نفر رسیده بود، گمان می‌رفت که بتواند الگویی بومی از و کنش سیاسی در ایران پس از انقلاب را ارائه کند. اما هشت سال بعد با فقدان عناصر اصلی، که بسیاری به شهادت رسیده و برخی درگیر فعالیت اجرایی شده بودند، دامنه فعالیت‌های مؤثر حزب به شدت کاهش یافت و تلاش برای جامعیت حداکثری، طبیعتا اختلافاتی را زیر پوست حزب تجمیع کرده بود. امری که نهایتا فلسفه وجودی حزب را با تردید مواجه کرد و به خواست رهبرانش به تعطیلی منجر شد. حزب جمهوری گرچه دولت‌ساخته نبود، اما ساختارساز و نهایتا دولت‌ساز بود و از آن‌جا که مأموریت اولیه‌اش را در ساختارسازی برای «انقلاب اسلامی» می‌دید، پس از موفقیت در این مرحله، محمل و محرکی برای ادامه کنشگری در «جمهوری اسلامی» نیافت و نتوانست مأموریتش را امتداد بخشد. حزبی که قرار بود باشد، فقط حزب بود. حالا چهل و شش سال پس از بیست‌ونهم بهمن‌ماه 57 و سال‌روز تأسیس حزب جمهوری، با همه حرف و حدیث‌ها درباره حزب، روشن است که با وجود ده‌ها حزب ثبت‌شده در کشور، جای خالی حزب جمهوری اسلامی هرگز پر نشد و در طول این سال‌ها بدیل مؤثری برای نیز تعریف نشده است. احزاب فعال در در طول دهه‌های گذشته عموما دولت‌ساخته بوده‌اند و نتوانستند نسبت پایداری با مردم برقرار کنند و در برابر عملکرد دولت‌های منسوبشان نیز پاسخ‌گو نبوده‌اند. این امر باعث شده است که با وجود برخی فراز و فرودها، اعتبار احزاب و جناح‌های سیاسی حداقل محل تردید باشد. تا جایی‌که هر دو نامزد جدی انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته صراحتا بر نفی وابستگی حزبی خود تأکید کرده و انتساب حزبی را به مثابه یک اتهام تلقی می‌کردند! گرچه این بی‌اعتمادی شاید ریشه‌ای عمیق‌تر داشته باشد و حداقل به تجربه حزب رستاخیز بازمی‌گردد؛ حزبی که عضویتش اجباری بود و قرار بود به گفته محمدرضا پهلوی کسی که عضویتش را نپذیرد یا از کشور اخراج شود و یا به زندان برود، اما تنها سه سال دوام آورد و پنج ماه پیش از فروپاشی حکومت پهلوی فروپاشیده شد. اما چهار دهه پس از تجربه حزب جمهوری همچنان این پرسش وجود دارد که چرا تحزب در ایران نمی‌تواند قوام پیدا کند و حتی مدل بومی آن با طراحی متفکری نظیر شهید بهشتی نیز نتوانست پایدار بماند؟ و فراتر از آن، این‌که آیا اصولا تحزب برای جامعه ایران امر مطلوبی است یا باید طرحی نو درانداخت؟ روشن است که با فقدان بسترهای کنش سیاسی و رقابت مؤثر در جامعه نمی‌توان به افزایش مشارکت سیاسی پایدار امیدوار بود و این فضا ممکن است به رشد گفتمان‌های غیررسمی یا حتی اعتراضی بینجامد. از سوی دیگر اهمیت نظم و انتظام حرکت‌های مردمی و لزوم حاکمیت بر فعالیت‌های جمعی چیزی نیست که در فرهنگ اسلامی قابل تردید باشد. بنابراین نمی‌توان از کنار این پرسش به سادگی گذشت و «بی‌تشکیلاتی» را تجویز کرد. چراکه در نبود فرایندهای شفاف تشکیلاتی، ارتباطات پیچیده باند‌های سیاسی، اقتصادی و حتی قومیتی تعیین‌کننده ساختارهای قدرت خواهند بود. یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
تشکیلات بی تشکیلات! 🔸 حزبی که قرار بود «جمهوری اسلامی» باشد، فقط حزب «انقلاب اسلامی» بود. آیا اصولا تحزب برای جامعه ایران امر مطلوبی است یا باید طرحی نو درانداخت؟ 🔸 بی‌اعتباری احزاب به حدی است که هر دو نامزد جدی انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته صراحتا بر نفی وابستگی حزبی خود تأکید کرده و انتساب حزبی را به مثابه یک اتهام تلقی می‌کردند! 🔸 چهار دهه پس از تجربه حزب جمهوری همچنان این پرسش وجود دارد که چرا تحزب در ایران نمی‌تواند قوام پیدا کند و حتی مدل بومی آن با طراحی متفکری نظیر شهید بهشتی نیز نتوانست پایدار بماند؟ 🔸 بدون بسترهای کنش سیاسی و رقابت مؤثر در جامعه نمی‌توان به افزایش مشارکت سیاسی پایدار امیدوار بود و این فضا ممکن است به رشد گفتمان‌های غیررسمی یا حتی اعتراضی بینجامد. 🔸 بدون فرایندهای شفاف تشکیلاتی، ارتباطات پیچیده باند‌های سیاسی، اقتصادی و حتی قومیتی تعیین‌کننده ساختارهای قدرت خواهند بود. متن کامل: eitaa.com/mvalianpour/208 یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
میرزای شیرازی؛ احیاگر حوزه علمیه سیاسی میرزای شیرازی را شاید بتوان احیاگر حیات سیاسی حوزه‌های علمیه و از آن مهم‌تر، تحول در حیات سیاسی ایران معاصر دانست. کسی که با یک فتوای یک‌خطی، مناسبات جدیدی را در فضای سیاسی‌اجتماعی جهان تشیع حاکم کرد و جایگاه جدیدی برای روحانیت و مرجعیت شیعه به تصویر کشید. او مرجعیت شیعه را به مدت ده سال در نجف برعهده داشت؛ اما به‌نظر می‌رسد فضای سنگین و راکد حاکم بر نجف و محدودیت‌هایی که برای فعالیت سیاسی و اجتماعی وجود داشت، را مصمم به ترک نجف کرده بود. میرزا ابتدا قصد اقامت در مدینه منوره را داشت، یک سال هم در کاظمین توقف کرده بود، ولی نهایتا به سامرا رسید و بیست سال در این شهر ماندگار شد. مهاجرتی که سرفصل جدیدی در حوزه‌های علمیه شیعی پدید آورد. احتمالا میرزای شیرازی اهدافی مثل عمران و آبادانی شهر سامرا و اسکان شیعه در این شهر، توسعه تشیع در عراق و در کنارش نزدیکی و وفاق شیعه و سنی، کاهش نزاع‌های فرقه‌ای و قومی در منطقه، توجه جامعه به مهدویت و امثال آن را نیز در این مهاجرت دنبال می‌کرد. تا پیش از مهاجرت میرزای شیرازی به سامرا، مراکز علمی جهان اسلام، توجه زیادی به جهان پیرامون و تحولات سریعش نداشتند. درس‌ها از بحث الفاظ و متون قدیم فراتر نمی‌رفت و با مسائل سیاسی‌اجتماعی و دانش‌های جدید بیگانه بود. حتی ورود روحانیت به این حوزه‌ها، بدعت و آلوده شدن دین به سیاست پنداشته می‌شد. اما حوزه نوپای میرزای شیرازی در سامرا تلاش کرد این فضا را بشکند. در این حوزه علاوه بر تدریس معمول دروس حوزوی، فروع سیاسی اسلام و عهدنامه مالک‌اشتر و نهج‌البلاغه نیز تدریس می‌شد. دوران شکوفایی حوزه سامرا، مصادف بود با نشر کتاب‌ها و مقالاتی که استعمارگران انگلیسی در ایران و عراق علیه اسلام ترویج می‌کردند. در برابر این تهاجم، مکتب سامرا به خطبا و نویسندگان حوزوی بها داد و بزرگانی چون محدث نوری، سیدحسن صدر، سیدمحسن امین، علامه شرف‌الدین، محمدجواد بلاغی، آقابزرگ تهرانی، علامه امینی، محمدرضا مظفر، کاشف‌الغطاء و... را در دامن خود پروراند. با وجود عمر کوتاه حوزه سامرا، مکتب خاصی در روش تدریس و پژوهش آن شکل گرفت که به مکتب سامرا شهرت یافت. مکتب سامرا بیانی ساده و شیوا در برابر سخت‌نویسی اصحاب مکتب نجف داشت، شاگردمحور بود، به آموزش زبان‌های خارجی اهمیت می‌داد و تعامل دائم طلاب و علمای شیعه با اهل‌سنت، هم‌زیستی و همبستگی پیروان مذاهب اسلامی را پررنگ می‌کرد. تبلور این اهتمام در امر سیاست و اجتماع، در واپسین سال‌های حیات میرزا مشاهده شد؛ یعنی که حتی به اقرار کسروی، «آغاز بیداری و نخستین تکان در توده ایران» بود. فتوای یک‌خطی میرزای شیرازی جامعه ایران را به حرکت درآورده و قرارداد استعماری را فسخ کرد: «الیوم استعمال توتون و تنباکو بأی‌نحو‌کان در حکم محاربه با امام زمان(عج) است.» میرزا با علاوه بر شکست یک قرارداد اقتصادی و پیروزی بر استعمار، جریان روشنفکر‌ی را هم به چالش کشید و مقام مرجعیت و رهبری و نفوذ کلام روحانیت را مورد توجه قرار داد. از آن پس بود که و به عنوان صف مقدم استعمارستیزی شناخته شد و در نهضت و پس از آن نیز در لبه تیز تهاجمات استعماری قرار گرفت. و شاگردان میرزای شیرازی سهم به‌سزایی در رویدادها و تحولات سیاسی‌اجتماعی بعدی ایفا کردند. بسیاری از آن‌ها مثل میرزای نائینی، آخوند خراسانی، سیدمحمدکاظم یزدی، شیخ فضل‌الله نوری، سیدحسن مدرس، سیدعبدالحسین لاری، شیخ عبدالکریم حائری، ملاعبدالله مازندرانی سیدمحمد فشارکی، ناظم‌الاسلام کرمانی و... در تحولات بزرگی مثل مبارزات ضداستعماری، مشروطیت، مبارزات عراق با انگلیس، تأسیس دارالتقریب، احیای قم و... را رقم زدند که بخش مهمی از تاریخ سیاسی‌اجتماعی معاصر را تشکیل می‌دهد. یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
درباره بعضی آدم‌ها می‌گفت اشکالش همینه که «فقط» آدم خوبیه! آدم‌های خوبی که صرفا خوب هستند و به درد کاری نمی‌خورند! رحمت‌الله علیه... بخوانید: farsnews.ir/Valianpour/1739984760498603198 یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
ردپای دلارهای آمریکایی در منشور روحانیت هفته گذشته اسنادی منتشر شد که به ادعای برخی تحلیل‌گران نشان‌دهنده کمک مالی به برخی روحانیون ایران بود. وب‌سایت «کریدل» اسناد حذف‌شده‌ای را منتشر کرده که نشان می‌دهد بنیاد ملی دموکراسی آمریکا بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۱ مبلغ ۴.۶ میلیون دلار در بیش از پنجاه فعالیت ضدانقلابی توسط روزنامه‌نگاران، اتحادیه‌های کارگری، دانشجویی، زنان، وکلا و روحانیون پرداخت کرده است. بنیاد «NED» سازمانی است که با هدف اسمی گسترش دموکراسی در کشورهای متخاصم ایجاد شده؛ اما به اعتراف نمایندگان کنگره آمریکا، پول مالیات‌دهندگان آمریکایی را صرف واژگون‌سازی دمکراسی‌ها و تأمین مالی کودتاهای رنگی می‌کند! قطعا این‌ها بخش کوچکی از هزینه‌های غرب برای براندازی جمهوری اسلامی است که فاش‌شده و نوک کوه یخی را نشان می‌دهد که از زیر آب بیرون زده است. اما آن‌چه در این اسناد، توجهات را به خود جلب کرده، نام بردن مستقیم از قشر به عنوان هدف فعالیت سیاسی براندازانه است. آن‌چه از این اسناد برمی‌آید، کمک‌ها شامل ایجاد نشریات و فعالیت‌هایی غیرمسقیم برای «ترغیب روحانیون» به فعالیت‌های سیاسی براندازانه و جدا کردن مردم مذهبی از انقلاب است و نشانی از پرداخت مستقیم مشاهده نمی‌شود. هرچند چنین فرضی هم دور از ذهن نیست، اما متهم کردن مصداقی افراد به استناد چنین اسنادی منطقی به‌نظر نمی‌رسد. برخلاف برخی تحلیل‌ها که روحانیون مخالف نشان‌دار و ارتباطات و وابستگی مالی آنان به دشمن را مایه نگرانی دانسته‌اند، فکر می‌کنم چنین روحانیت وابسته و آلوده‌ای اصولا جایگاهی نزد مردم مذهبی (که هدف نهایی دشمن هستند) ندارند که بخواهند منشأ اثر باشند و بازده لازم را برای این سرمایه‌گذاری‌ها ایجاد کنند! بلکه هدف، اگر هوشمندانه انتخاب شده باشد، استفاده غیرمستقیم از روحانیونی است که ضمن حفظ وجاهت سنتی و حتی زیّ معنوی و ظاهر مردمی، نسخه تحریف‌شده‌ای از دین و دین‌داری می‌پیچند و اهداف دشمن را در لوای دین‌داری و اسلام پیش‌می‌برند. نسخه‌ای از اسلام که در بیان امام(ره) و رهبر انقلاب به تعبیر می‌شود؛ اسلام سرمایه‌دارى، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی‌درد، اسلام منافقین، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان و اسلامی که در خدمت منافع استکبار و توجیه‌گر آن‌ها باشد. امام(ره) پس از سال‌ها مبارزه سنگین با استبداد و استکبار و استعمار، در واپسین روزهای عمر، یعنی سوم اسفند 1367 در پیام مفصلی به روحانیون که بعدها به مشهور شد، روحانیت و حوزه‌های علمیه را از دشمن قوی‌تری بیم می‌دهد؛ که از راه خدعه و نفوذ کارش را پیش برده و تا حدودی موفق هم شده است: «اولین و مهم‌ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‌ای کارگر شده است...» این همان دشمنی بود که بیش از همه دشمنان ضربه زده است: «آن‌قدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است... خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشار‌ها و سختی‌های دیگران نخورده است... ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست...» از نظر (ره) این بزرگ‌ترین تهدید در کمین اسلام ناب و روحانیت اصیل است؛ روحانیتی که به تعبیر امام(ره) صدها سال «حاملان امانت وحی و رسالت» و «تکیه‌گاه مردم و محرومان» بودند، «زاهدانه زندگی کردند... و هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان نرفتند»، «به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه بودند» و در این راه «با تحمل اسارت‌ها و تبعید‌ها، زندان‌ها و اذیت و آزار‌ها و زخم زبان‌ها» بیشترین شهدا را تقدیم کرده بودند، حالا باید مراقب «خطر گرایان و مقدس‌نمایان احمق»، این «مارهای خوش خط‌وخال» و سرایت «تفکر جدایی دین از سیاست از لایه‌های تفکر اهل جمود» باشند. یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی... رفتنت را کسی باور نکرد. تا همین امروز و لحظه خاک‌سپاری هم هنوز باورپذیر نیست. حتی با عمق گودال بیست متری ضاحیه بیروت که هشتادوچهار بمب یک تنی آمریکایی درست کردند و چهار ساختمان سیزده طبقه‌ای که با خاک یک‌سان شدند تا نباشد. برای همان‌ها که پیکر نمادینت را بارها در سراسر جهان اسلام به دوش کشیدند هم باورناپذیر بود. کم نیستند کسانی که هنوز بهت‌زده منتظر از در درآمدن و خطابه او در معرکه ضاحیه هستند تا «لبیک یا حسین» را فریاد بزند و معنایش را برای «أمرکیون» هجی کند: «لبیک یا حسین بمعنی أن تکون أنت و مالک و أولادک فی هذه المعرکة...». حتی همان‌ها که هزار برابر وزنش بمب بر سرت ریختند تا وقتی نماد شقاوت، پشت تریبون سیرک سازمان ملل از صلح می‌گوید، رفتنت را به یقین 99 درصدی برسد، هنوز همان یک درصد باقیمانده برایشان بزرگ‌تر است! گرچه رفتن برای کسی که هجده سال آفتاب ندیده و کوله‌بار سنگینی از تهدید و ترور نافرجام را حمایل کرده و داغ فرزند و نزدیکانش را چشیده، چیزی جز رهایی نیست، اما تو هنوز کارهایی داشتی برای انجام و امیدهایی برای ماندن. باید می‌ماندی و مابعد حیفا و مابعدمابعد حیفا را درهم می‌کوبیدی. می‌ماندی و سلاح در دست و یزله‌کنان پایان اسرائیل را پای می‌کوفتی. می‌ماندی و در قدس نماز می‌خواندی. اما تو مقصدت را انتخاب کرده بودی و در بند راه نبودی. در همان پانزده‌سالگی که به «حرکت محرومان» امام صدر پیوستی و شاخه نظامی‌اش را انتخاب کردی. حتی پیش از آن که نه‌سالگی‌ات را در بقالی پدرت روبه‌روی تصویری می‌نشستی و به آن خیره می‌شدی و آرزو می‌کردی که روزی «امام» شوی؛ مثل «امام صدر». خیلی پیش‌تر از این‌ها فقط دوسالت بود که سرباز امام شدی؛ همان زمانی که امام از سربازان در گهواره‌اش می‌گفت. تا بیست سالگی که به دیدار همان امام رفتی و این بار نماینده امام شدی در . با این‌که هیچ‌وقت «امام» پشت‌بند اسمت نیامد، ولی در جای امام صدر نشستی و امام شدی برای مردم لبنان. از این‌جا راهی نبود تا شکستن اسطوره شکست‌ناپذیری اسرائیل و تبدیل شدن به محبوب‌ترین شخصیت جهان عرب. حالا دیگر «مجاهد کبیری» که عمری در پی شهادت بوده جز به پاداش شهادت راضی نمی‌شود. و چه پاداشی بالاتر از شهادت به دست شقی‌ترین موجودات زمان؟ یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی! رفتنت را کسی باور نکرد... حتی در عمق گودال بیست متری ضاحیه... هنوز خیلی‌ها منتظر از در درآمدن سید و خطابه او در معرکه ضاحیه هستند تا «لبیک یا حسین» را برای «أمرکیون» هجی کند... باید می‌ماندی و مابعد حیفا و مابعدمابعد حیفا را درهم می‌کوبیدی. می‌ماندی و سلاح در دست و یزله‌کنان پایان اسرائیل را پای می‌کوفتی... اما تو مقصدت را انتخاب کرده بودی... در همان نه‌سالگی که در بقالی پدرت به تصویری خیره می‌شدی و آرزو داشتی روزی «امام» شوی؛ مثل «امام صدر»... فقط دوسالت بود که سرباز امام شدی؛ همان زمانی که امام از سربازان در گهواره‌اش می‌گفت... با این‌که هیچ‌وقت «امام» پشت‌بند اسمت نیامد، ولی در جای امام صدر نشستی و امام شدی برای مردم ... و چه پاداشی بالاتر از شهادت به دست شقی‌ترین موجودات زمان؟ متن کامل یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
به‌روزرسانی جدید در نرم‌افزار مقاومت ‌حزب‌الله لبنان که از ابتدای تأسیس در کنار نام سیدحسن نصرالله معنا پیدا می‌کرد، حالا رهبر کاریزماتیک خود را از دست داده و باید در پیشانی جبهه مقاومت، حیات جدیدی را آغاز کند. طوفان‌الاقصی و نبردهای اخیر مقاومت که با شهادت رهبران و فرماندهان برجسته نیروهای مقاومت همراه بود، نشان داد جبهه مقاومت بدان حد از بلوغ رسیده است که وابسته به هیچ شخصیتی نباشد. مقاومت در واقع تبدیل به نرم‌افزاری شده که در شبکه‌های عصبی امت اسلامی جریان دارد و با حذف سخت‌افزاری تجهیزات و تسلیحات و حتی عناصر انسانی نابود نمی‌شود. نمونه این نرم‌افزار را پیش از این در توان هسته‌ای هم دیده بودیم؛ توانی که به نقطه‌ای برگشت‌ناپذیر رسیده و چون از جنس دانش است، نابودی‌اش غیرممکن شده است. این نرم‌افزار است که می‌تواند همه بن‌بست‌های سخت‌افزاری را بشکند و از باریکه‌ای که سال‌ها در محاصره مطلق امنیتی‌ترین قدرت جهان بوده است، در برابر پیشرفته‌ترین ارتش جهان پانصد روز ایستادگی را رقم بزند. آثار این نرم‌افزار حتی در کرانه باختری هم مشهود است؛ جایی که اسرائیلی‌ها با همکاری تشکیلات وابسته خودگردان ماه‌هاست درگیر هسته‌های در حال فعال‌شدن مقاومت هستند و دیر یا زود با فوران آن مواجه خواهند شد. شاید ده سال قبل نمی‌شد با این قاطعیت درباره نرم‌افزار مقاومت در امت اسلامی سخن گفت؛ اما حاج قاسم سلیمانی بود که به تعبیر رهبر انقلاب «نرم‌افزار مقاومت و الگوی مبارزه را در میان ملت‌های اسلامی رایج کرد» و معبر را برای «غلبه نرم‌افزاری بر هیمنه استکبار» گشود. چنین نرم‌افزاری با حذف سخت‌افزاری عناصر انسانی نه‌تنها نابود نمی‌شود، بلکه با وجود عنصری مثل روحیه شهادت‌طلبی که در ساختار این نرم‌افزار وجود دارد، به‌روز و تقویت هم خواهد شد. تشییع گسترده سید مقاومت نشان از خون تازه‌ای دارد که در پیکر امت اسلامی و جبهه مقاومت دمیده شده و به مثابه به‌روزرسانی نرم‌افزار مقاومت است. نسخه جدیدی که مقاومت را از ذیل عناوین بزرگ و اتکای به اشخاص خارج می‌کند و حیات آن را در بستر حضور مردمی به جریان می‌اندازد. البته ممکن است که این ضربه و فقدان، برای مدتی کارکرد سیستم را با اختلال و کندی مواجه کند و چه‌بسا ساختار مقاومت به بازآرایی و راه‌اندازی مجدد نیاز داشته باشد؛ اما نتیجه غایی آن به حکم تجربه تاریخی، مطلوب‌تر از گذشته خواهد بود. یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
غیبت قرآن در حوزه فقه‌محور روز گذشته بیانات رهبر انقلاب در جمع دست‌اندرکاران برگزاری «همایش بین‌المللی تفسیر تسنیم» منتشر شد. بیاناتی که علاوه بر تعابیر ویژه نسبت به شخصیت آیت‌الله و تفسیر برجسته ایشان، «»، اشارات مهمی درباره جایگاه تفسیر در حوزه‌های علمیه داشت و از ضعف و کمک‌کاری حوزه‌های علمیه، به‌ویژه حوزه‌های علمیه شیعه در طول تاریخ حکایت می‌کرد: «در مقوله تفسیر قرآن... حوزه‌های مختلف ما، در طول زمان، خیلی کم‌کاری داشته‌اند» البته این تذکر جدیدی نیست و موضوعی است که بارها و در فرصت‌های گوناگون توسط رهبر انقلاب بیان شده است. این سخن را کسی می گوید که خود در سال‌های حضور در مشهد و فعالیت در ، تأکید فراوانی بر تفسیر و تبیین قرآن کریم داشته و حتی می‌توان گفت محور مبارزاتش، همان جلسات تفسیر در مدارس علمیه و مساجد بوده است. جلسه تفسیر «پایین‌خیابان»، درس تفسیر مسجد کرامت، مسجد صدیقی‌ها، مدرسه میرزاجعفر، تفسیر رمضانیه مسجد امام حسن(ع)، درس تفسیر مسجد قبله و... او این ضرورت را 52 سال پیش هم در ازدحام مسجد کوچک امام‌حسن مشهد بیان کرده بود: «من امروز بیش از هر چیز شناخت قرآن را لازم می‌دانم و لذا این ضرورت را احساس کرده‌ام و در حوزه علمیه قم و مشهد گفتم که بیایید دروس فعلی را به مدت 20سال متوقف کنیم و بپردازیم به قرآن و خودم مدت 6سال است درس تفسیر می‌گویم». حتی زمانی که ساواک درسش را به‌خاطر تفسیر آیات بنی‌اسرائیل و اشاره به صهیونیسم تعطیل کرد، همگان را توصیه می‌کرد: «... ولی شما از اطراف قرآن پراکنده نشوید... تمام بدبختی‌های امروز ما در اثر نداشتن علم قرآن است. قرآن مرهم تمام زخم‌ها و جراحت‌هاست...» واقعیت این است که محوریت علوم در حوزه‌های علمیه با فقه و اصول و مجتهدپروری است و فارغ از ارزش‌گذاری نسبت به این رویکرد، نتیجه اجتهادمحوری در حوزه‌های علمیه، کاهش توجه به سایر علوم و فنون حوزوی، از کلام و حدیث تا تبلیغ و رسانه و... بوده است. در این میان علوم قرآنی به‌طور عام و علم تفسیر به‌طور خاص نیز از این کم‌توجهی بی‌نصیب نمانده است. «قرآن» در کنار سنت و عقل، مهم‌ترین منبع استنباط احکام فقهی است و فقه ضرورتا باید به قرآن رجوع داشته باشد. اما طبیعی است که رجوع ضروری حوزه علمیه فقه‌محور به قرآن، صرفا از باب منابع استنباط است؛ رجوعی که فقط تعدادی از آیات قرآن را دربرمی‌گیرد که قابلیت استنباط صریح حکم شرعی را داشته باشند. این دسته آیات که به «آیات‌الاحکام» مشهور هستند، شامل حدود 300 تا 500 آیه می‌شود که گرچه در فقه بررسی می‌شوند، اما فقط بخشی از آن‌ها در مقدمات استنباط قرار می‌گیرند. مشخص است که این تعداد در نسبت با کل آیات قرآن، رقم بسیار کوچکی را دربر می‌گیرد. بدین ترتیب به‌تعبیر رهبر انقلاب وضعیت حوزه‌های علمیه به‌گونه‌ای بوده است که از ابتدای طلبگی تا انتهای اجتهاد، ممکن بود هیچ‌گاه نیازی به رجوع مستقیم به قرآن پیدا نشود و طلبه به همان آیاتی که در ضمن دروس ادبی و فقهی اشاره شده، اکتفا کند. گرچه در همان حوزه علمیه تلاش‌های فراوانی صورت گرفته و آثار گران‌سنگی نظیر تفسیر المیزان به نگارش درآمده، اما این فعالیت‌ها فردی بوده و قرآن و تفسیر در ساختار رسمی جایگاه خاصی نداشته است. حوزه‌های علمیه در سال‌های اخیر در تلاش بوده تا این خلأ را با راه‌اندازی دروس مختلف علوم قرآنی و به‌ویژه تفسیر پوشش دهد؛ اما بیان دوباره آن توسط رهبر انقلاب نشان‌دهنده کافی و به نتیجه نرسیدن این تلاش‌هاست. به‌نظر می‌رسد صرف تعریف مواد درسی و قرار دادن علوم قرآنی به عنوان درسی جنبی در کنار فقه و اصول برای رفع این دغدغه کافی نیست و ارتقای جایگاه تفسیر و سایر علوم حوزوی را باید در اصلاح نظام ارزشی تک‌ساحتی حوزه‌های علمیه جست. به تعبیر رهبر انقلاب پرداختن به باید «به یک فرهنگ باثبات تبدیل شود» و علاوه بر جایگاه اجتهادی که برای فقه و اصول تعریف شده است، جایگاهی نیز برای تفسیر و سایر تعریف شود تا عالم شدن در «تفسیر هم به معنای ملّا شدن باشد» و «ارج و قربی» که نسبت به فقها و اصولیون دیده می‌شود، برای مفسرین حوزه نیز دیده شود. یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
اسرار حکیم سبزواری فلاسفه به دلیل نوع و سطح مباحثی که مطرح می‌کنند، کم‌تر در میان عموم مردم شناخته می‌شوند. اما تأثیر فلسفه در حیات انسانی قابل کتمان نیست و کلیه شئون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی جوامع، در نهایت به ساختار نظری و تفکر فلسفی حاکم بر مردم آن جامعه بازگشت دارد. هشتم اسفند در تقویم ملی ایران، «روز بزرگداشت حکیم حاج ملاهادی سبزواری» نام‌گذاری شده است؛ فیلسوفی که علاوه بر فقه و و عرفان، شاعر زبردستی نیز بوده است و از جمله بزرگ‌ترین متفکران قرون اخیر ما شمرده شده است. داستان زندگی ملاهادی سبزواری عجیب و درس‌آموز است؛ کسی که مفاهیم خشک فلسفی را در قالب شعر سروده، در اوج جایگاه علمی به‌صورت ناشناس خدمت‌کار طلاب کرمان می‌شود. با وجود ثروت پدری زندگی زاهدانه‌ای در پیش می‌گیرد و در عین حال خورد و خوراکش را با زراعت و دام‌داری تولید می‌کند و معافیت مالیاتی شاه را هم نمی‌پذیرد. او نخستین عالمی است که تصویرش با دوربین عکاسی به ثبت رسیده است. بیشتر بخوانید: 🔸 معجزه سرایش فلسفه 🔸 از تولید فعالانه به مصرف زاهدانه 🔸 حکیمی در قامت نظافت‌چی! 🔸 زیره کرمان؛ دلتنگ خراسان 🔸 دیدار تاریخی با ناصرالدین شاه 🔸 امضای طلایی معافیت مالیاتی! 🔸 نان حلالی که از گلوی شاه پایین نرفت! 🔸 نخستین تصویر عکاس‌باشی از یک عالم ایرانی متن کامل در فارس و قدس: farsnews.ir/Valianpour/1740558451727649531 qudsdaily.com/?nid=10594&pid=2&type=2 یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour
هانی؛ طلوع یک تکاور هانی، پسر نوجوانی است که می‌خواهد برای پیدا کردن پدرش، در آزمون تکاوری شرکت کند. او در مسیر تبدیل شدن به تکاور، با چالش‌های بزرگ، آزمون‌های سخت و خطرات زیادی روبرو می‌شود. دوستانی پیدا می‌کند که در این مسیر او را یاری می‌کنند... «هانی» یک جذاب ۱۰ قسمتی است که در ۸۴ صفحه با تصویرسازی زیبا مفهوم ۱۰ آیه از قرآن را روایت می‌کند. «طلوع یک دلاور» همکاری تیمی و مهربانی با دیگران را در برابر چالش‌ها نشان می‌دهد و خواننده را تا آخرین صفحه کتاب با هیجان و تعلیق همراه می‌کند. به مناسبت ماه مبارک رمضان این کتاب را در پویش زیبای به رایگان دریافت کنید و برای دیگران هم بفرستید تا در ثواب آن شریک باشید! دانلود رایگان کتاب: https://eitaa.com/joinchat/2138309435C33bca0d387 یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیانپور @mvalianpour