eitaa logo
ماوی .
158 دنبال‌کننده
44 عکس
4 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
در سرما و شلوغی دستم را بگیر ، آن غریبی‌ ام که در تمنای آغوشِ وطن میان جنگ و غربت شکسته ، اما ایستاده ..
ماوی .
در نبودش زُلف‌ های پیچ در پیچش چنان دور قلبم را احاطه کرده‌ اند که گویی توان تپیدن را از او گرفته‌ اند .
صدایش همچون سرابی در دل‌ کویر بود .
روحی که آشیانِ مهر تو شد ، آخر هم در گرمای هجر و دلتنگی خاکستر شد .
ماوی .
دستهایش یخ بود و به حق فهمیدم سرمای تنش گرمای مرا میخواهد .
در آن روزگار بالاتر از سیاهی ، پایین‌ تر از دو رنگی و کمرنگ‌ تر از عاشقی ، رنگی نبود .
عشق چه ارزشی دارد ؛ وقتی کسی را درست زمانی که بیشتر از همیشه به تو نیاز دارد رها کنی ؟
چه بگویم عزیز من ؟ تو ناگفته هایت را در کار هایت خلاصه کردی و من در اشک هایم .
ماوی .
و تا پایان دنیا آزادانه میان حصارِ دستانش می‌زیست ؛