در آن روزگار بالاتر از سیاهی ، پایین تر از دو رنگی و کمرنگ تر از عاشقی ، رنگی نبود .
عشق چه ارزشی دارد ؛
وقتی کسی را درست زمانی که بیشتر
از همیشه به تو نیاز دارد رها کنی ؟
غم ، همیشه کنارت میماند ، در فنجان چای ، در گل های باغچه ، در شکوفه های بهاری ، در پروانه های سرگردان ، در صدای سازت ؛ تا وقتی که آن را در قلبت زنده نگه داری هر جا که بروی جلوی چشم هایت جاودانه باقی می ماند ..