5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم شاید به این تلنگر نیاز داشته باشید...
هدایت شده از -سکویشماره85-
همه چیز تقصیر خودش بود. از همان ابتدا. او چه میداند از جهان آشفته درونم که اینگونه آشفته ترش میکند. او کجای این داستان ایستاده.
اصلا دیگر نمیخواستم نیم نگاهی هم حواله اش کنم. اصلا میخواستم در ذهنم از او هیولایی وحشتناک بسازم که قلبم از او بترسد. رهایم کن، بگذار بمیرم؛ تو هم شبیه دیگرانی که مدعی بودند به جای چسب زخم استخوان لای زخم بودی. میخواستم اورا درون قلبم دفن کرده روی سنگش بنویسم:« اینجا منشأ رنجش های من خوابیده لطفا بر او نتازید».
اما دوباره که مقابلش قرار گرفتم همه چیز فراموشم شد. میخواستم چه کنم؟ او با من چه کرده بود؟ از او متنفرم؟ نمیدانم؛ رهایم کن، برو بگذار بمیرم...
برای "پنجره چوبی"
انقد میریزم تو خودم میریزم تو خودم که یهو یجا وسط یه چیز مسخره میزنم زیر گریه..
"پنجره چوبی"
یجوری ذوق کردم براش انگار قراره به خونه ما زنگ بزنه. 🤍●@Atomospher
حال دختره رو میخوام ...