عزیزِ دوست داشتنیِ ام ، من دیگر خاکستری نیستم ، سیاهی مطلقم بدون نور ماه یا حتی ستارگان چشمک زن اطرافش، بدون ذره ای نور،ستاره را بر زخمم مالیدم همچون مداد پاک کن ،آنگاه زخمم پرتویی شد که قلمم را مانند دوات در آن فرو می برم می خواهی راز اقتدارم را بدانی؟ زخمم هرگز خشک نمیشود ..