سلامی مجدد
من قرار بود بعد از امتحانات فعالیتمو شروع کنم ولی واقعااا با این اتفاقات خیلی حالم بد شده
فقط امیدوارم همه چی زودتر تموم بشه...
𝓜𝔂 𝓶𝓸𝓸𝓷
#part16
ʀᴀʏᴀɴ
قلبم ریخت برای مظلومیتش
دستشو ول کردم و شیرجه زدم تو اب
چشم چرخوندم امیر نبود سمت پایین شنا کردم که کف زمین بیهوش دیدمش
سریع رفتم سمتش و گرفتمش رو دستام و اومدم بالای اب
رهام:برزهی نگاهی بهش کردم که چشماشو ازم دزدید
اریا رو دیدم که خودشو از دست رضا ازد کردم و دوید لبه استخر
اریا:نگران رو به رایان گفتم بیارش تروخدا
رایان:گرفته بودمش رو دستم همونطور که نفس نفس میزدم بردم خوابوندمش رو لبه استخر و خودمم رفتم بیرون
اریا هق میزد و امیرو صدا میزد
دستمو گذاشتم رو سینه امیر و چند بار فشار دادم که اب از دهنش پاچید بیرون و بهوش اومد...
اریا:نگران دستامو گذاشتم دو طرف صورتش و گفتم امیر...امیر خوبی؟
امیر:سرفه میکردم و حالم بد بود...خ..خوبم
اریا:به رایان نگاهی کردم که پشیمون سرشو انداخت پایین...خیلی ناگهانی دستمو دور گردنش حلقه کردم و گفتم ازت ممنونم رایان؛اگه...اگه تو نبودی...
رایان:دستمو گذاشتم رو لبش و نذاشتم ادامه بده...من معذرت میخوام دیدی که پشیمون شدم از کارم
سرمو انداختم پایین و پشیمون رو به امیر گفتم ببخشید امیر معذرت
امیر:بغض کرده بودم و نمیتونستم صحبت کنم،رهام برزخی به رایان نگاه میکرد...قابلیت اینو داشت الان درسته قورتش بده از عصبانیت زیاد
رایان:امیر؟حرف نمیزنی؟
امیر:خیلی بلاها سرم اورده بودن اما نمیدونم چرا سر این انقدر قلبم شکست و بغض به گلوم چنگ زد
فقط به رهام خیره شده بودم و چشام پر اشک بود
ناگهانی از جام پاشدم و رفتم رو به روش وایسادم انگشت اشارمو زدم به سینش و خواستم چیزی بگم اما...
اگه حرف میزدم بغضم میشکست و بیشتر ابروم میرفت
لبمو چفت کردم و همین که اولین قطره اشکم چکید رو گونم پا تند کردم سمت در...
رایان:پاشدم دنبالش بدو بدو رفتم و هی صداش کردم که وایسه اما انگار نه انگار
..چند مین بعد..
رایان:اونا که رفتن رهام برزخی نگام کرد و تو یه گام خودشو بهم رسوند
رهام:دستمو بردم بالا و مشتمو رو صورتش فرود اوردم
نشستم رو شکمش و شروع کردم به مشت زدن
بچه ها سعی داشتن منو جدا کنن ازش اما خیلییی عصبی بودم از دستش
داد زدم:مــگـــه نـــگـــفـــتـــم دلـــتـــون نـــســـوزه پـــس چـــرا نـــجـــاتـــش دادی؟
رایان:امون نمیداد حرف بزنم و هی مشت میزد
خیلی درد داشتم
بچه ها به زور از من جداش کردن که مزه ی خون پیچید تو دهنم...شروع کردم سرفه کردن که بچه ها برام اب اوردن دهنمو بشورم
رهام:رو به بقیه با داد گفتم بــــریـــد بــــیــــرون نـــمـــایـــش تـــمـــوم شـــد بـــه چـــی نـــگـــاه مـــیـــکـــنـــیـــد؟
همه کم کم رفتن بیرون تا جایی که هیچکس نموند
عصبی روی یکی از مبلای حیاط نشستم
ᴀʀɪʏᴀ
امیر یه ریز داشت گریه میکرد و نمیگفت چشه
اخه پوست کلفت تر از این حرفا بود
بچه ها بلاهای بدتر از این سرش اوردن ولی کم نیاورده
اینبار نمیدونم چرا اینجوری شد
دستمو کردم تو جیبم گوشیمو در بیارم دیدم نیست
یادم افتاد اولین بار هم گوشیه من هم امیر رو کاناپه خونه رهام بود
با دست کوبیدم رو پیشونیم و گفتم امیر؟
امیر:هوم؟
اریا:سرمو خاروندم و گفتم گوشیت کجاست؟
امیر:دست کردم تو جیبم گوشی رو در بیارم...نبود
اریا:نیست نه؟
امیر:نه نیست
اریا:لبخندی زدم و گفتم چیزه...اممم...خب خونه رهام جا گذاشتیم
امیر:چـــــی؟
𝗠𝘆 𝗺𝗼𝗼𝗻
𝓜𝔂 𝓶𝓸𝓸𝓷 #part16 ʀᴀʏᴀɴ قلبم ریخت برای مظلومیتش دستشو ول کردم و شیرجه زدم تو اب چشم چرخوندم امیر نبود
بعد از مدتها براتون پارت گذاشتم
لطفا همگی نظراتتون رو بگید و ناشناسو بترکونیییید تا من برم دوباره پارتای خوشگل بنویسم براتون😈😂
ناشناس اول:
https://daigo.ir/secret/81160789482
ناشناس دوم:
https://harfeto.timefriend.net/17431777435267
سلام قشنگام خوبید؟
من این جمعه ازمون دارم بخاطر همون نیستم پارت ندادم
ببخشید
بذارید ازمونمو بدم یه خورده حالم بهتر شه میام
شما هم اگه میشه تا اون موقع خوشحالم کنید زیادشیم🥲💔