ᴍʏ ᴍᴏᴏɴ
وقتی هستی انگار آدم سرِ ثانیه آخر چراغ قرمزو رد میکنه؛
وقتی هستی انگار بابات میخواسته مچتو بگیره و در رفتی؛
اونجا که محمود درویش میگه : ده تا دوستت دارم هشت تا برای تو ، یکی برای خنده ی تو و دیگری برای صدای تو اما واژه ها عاجزند از چشمانِ تو!
ᴍʏ ᴍᴏᴏɴ
تورو خیلی کم دوست دارم! به اندازه ته دیگ چرب ماکارانی
تورو خیلی کم دوست دارم!
به اندازه بوی قرمه سبزی دمِافطار
ᴍʏ ᴍᴏᴏɴ
وقتی هستی انگار بابات میخواسته مچتو بگیره و در رفتی؛
وقتی هسی همون حسی رو داره که بچه یه ساله بد قلق، دستاشو وا میکنه که بپره بغلت.