eitaa logo
عــشــق اجــبــارے❤️‍🩹
133 دنبال‌کننده
664 عکس
713 ویدیو
1 فایل
༺In the name off god༻ °عشق اجباری° •فصل اول~درحال پارت گذاری• برای ارتباط: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k77m62&btn=ماه.من🌙
مشاهده در ایتا
دانلود
قزوینی ها فردا کی میره کنسرت حامیم؟ بیاد پیوی کارش دارمم🙂 @Helma_Hha
استوری ناصر خدامی✨
عــشــق اجــبــارے❤️‍🩹
#عشق‌اجبارے❤️‍🩹 #فصل‌اول_پارت‌بیست‌و‌دوم #پناه +همزمان با روشن کردن ماشین گفت: –دیگه فکر دانشگاهو
❤️‍🩹 ÷یا خداااا! آقا حامی؟ شما اینجا چیکار می‌کنید؟ حالتون خوبه؟ پناه، چی شده؟ +بذار بیایم تو، همه‌چیز رو برات تعریف می‌کنم. ÷آره، آره... سریع تر بیاین تو. +ستاره از جلوی در کنار رفت و با حامی وارد شدیم. استرس داشتم، سریع به ستاره گفتم: +ستاره، توروخدا جعبه کمک‌های اولیه رو بیار، زود! ÷باشه، الان! ستاره رفت سمت آشپزخانه و من رو به حامی گفتم: +حامی، بیا بشین اینجا. –من خوبم، نیازی نیست... +گفتم بشین! بگو چشم و بشین تا بدتر نشدی. –چشم. –روی کاناپه نشستم. بالاخره بعد از اون همه تنش، یکم آرامش به چهره‌اش برگشت و همین برای من، کافی بود. +روی مبل روبه‌روش نشستم. فاصله بین‌مون خیلی کم بود؛ طوری که حس می‌کردم نفس‌هاش به صورتم می‌خوره. پاهاشو دو طرف پاهای من گذاشته بود و این نزدیکی، ضربان قلبمو تندتر می‌زد. ستاره با جعبه کمک‌های اولیه اومد و روی کاناپه دیگه ای نشست. نفس عمیقی کشیدم و جعبه رو باز کردم. وسایل رو درآوردم و استریل کردم. سرمو بلند کردم؛ نگاهش مستقیم تو چشمام بود. +می‌خوام ضدعفونی کنم... ممکنه یکم بسوزه، دردت بیاد. فقط سرشو به نشونه تایید تکون داد. پنبه رو آروم روی زخم کنار لبش کشیدم. چهره‌اش درهم رفت؛ ناخودآگاه دست نگه داشتم. +خیلی درد داشت؟ –نه... ادامه بده. این بار آروم‌تر و با وسواس بیشتری زخم رو تمیز کردم. وقتی چسب رو روی گوشه لبش زدم، کارم تموم شد. سرمو آوردم بالا و برای چند لحظه توی اون چشمای نافذش خیره شدم. و بعد... با حرفی که زد، انگار زمان برای من ایستاد... ادامه دارد... نویسنده:Roksana✨