چند هفته پیش یه مجلس شعرخوانی از شعرای ترکی یکی از شاعرای قدیمی همشهریمون برگزار کردیم تو دانشگاه، یهویی پیش اومد ایشون زنگ زد به من گفتم که فلان جام اونم اومد. تو وسطای شعرخوانی حرف میزد و توضیح میداد گاها بعضی مسائل مختلف رو. یه جاییش وسط شعرخوندن یه چیزی گفت که خیلی قشنگ و خوب بود. منم ضبط میکردم. ویسشو بگیرم بفرستم الان
اگه فکر میکنی که، به همین زودی و سادگی و راحتی، ناامید و بیخیال و دلسرد میشم و میگذرم و میرم پی کارم، باید بگم که اشتباه فکر میکنی...