واقعا خیلیییی قشنگ و محشره. خیلیییی روحنواز و دلنوازه. قابلیتشو داره حین گوش دادن بهش جون بدم!
دیشب که شب یلدا بود قصد داشتم فال بگیرم ولی یادم رفت. نصف شب از خواب بیدار شدم و با هجوم فکر و خیال و غم فراوون مواجه شدم و خیلی به هم ریختم که اثراتش تا همین الانم مونده روم. همون موقع گفتم فال بگیرم
my notes!
دیشب که شب یلدا بود قصد داشتم فال بگیرم ولی یادم رفت. نصف شب از خواب بیدار شدم و با هجوم فکر و خیال
شعری که اومد این بود:
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور:))
خیلی خاص و قشنگ و غیرمنتظره و در عین حال عجیب بود اومدن این شعر تو اون اوضاع و احوال. ولی حقیقتا نمیدونم از چی داری حرف میزنی آقای حافظ؛ یوسف داستان ما گم نشد، تموم شد؛ مُرد. زنده شدنش هم یه حضرت عیسی لازم داره که مُرده رو زنده میکرد؛ که یعنی معجزه. میخوای بگی معجزه قراره رخ بده؟ چطوری؟ اصن چه معجزهای؟!
شهر ما بدجور بادخیزه. ینی در کل طول سال باد سرویسمون میکنه. حالا فرض کنین واسه فردا هشدار نارنجی هم دادن بابت وزش باد
my notes!
شهر ما بدجور بادخیزه. ینی در کل طول سال باد سرویسمون میکنه. حالا فرض کنین واسه فردا هشدار نارنجی هم
فردا ابتداییها رو هم تعطیل کردن تازه
اتفاقا وقتی هشدار نارنجی دادن داشتم میگفتم حالا فردا بیا برو دانشگاه. دانشگاه هم که محوطهش خیلیییی بزرگ و فضای بازه دیگه بدتر باد میپیچه؛ مخصوصا که نمیدونم قضیه چیه، ولی ظاهرا همه جا اینطوریه، دانشکدههای فنی رو بالای تپهای کوهی، جایی که قوچ و صخرهنورد و عقاب هم نتونه فتحش کنه احداث میکنن، حالا بیا کوهنوردی هم بکن. باید ده بیست تا سنگ بندازم تو جیبم باد خودمو نبره
به مامانم میگم بیای بشینی وسط دانشکده آدمایی که وارد میشن رو نگاه کنی، هرکی که از راه میرسه و از در میاد تو، اول یا دستشو میزنه به کمرش یا رو زانوش میذاره، ده تا نفس عمیق میکشه بعد نفس نفس زنان میره ادامه کارش