eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب که شب یلدا بود قصد داشتم فال بگیرم ولی یادم رفت. نصف شب از خواب بیدار شدم و با هجوم فکر و خیال و غم فراوون مواجه شدم و خیلی به هم ریختم که اثراتش تا همین الانم مونده روم. همون موقع گفتم فال بگیرم
خیلی خاص و قشنگ و غیرمنتظره و در عین حال عجیب بود اومدن این شعر تو اون اوضاع و احوال. ولی حقیقتا نمی‌دونم از چی داری حرف می‌زنی آقای حافظ؛ یوسف داستان ما گم نشد، تموم شد؛ مُرد. زنده شدنش هم یه حضرت عیسی لازم داره که مُرده رو زنده می‌کرد؛ که یعنی معجزه. می‌خوای بگی معجزه قراره رخ بده؟ چطوری؟ اصن چه معجزه‌ای؟!
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
مادرم بیمارستان بستری کردن. دعا میکنید؟
هدایت شده از وَتین🇮🇷-
my notes!
خیلی جالب و زیبا بود:)
شهر ما بدجور بادخیزه. ینی در کل طول سال باد سرویسمون می‌کنه. حالا فرض کنین واسه فردا هشدار نارنجی هم دادن بابت وزش باد
اتفاقا وقتی هشدار نارنجی دادن داشتم می‌گفتم حالا فردا بیا برو دانشگاه. دانشگاه هم که محوطه‌ش خیلیییی بزرگ و فضای بازه دیگه بدتر باد می‌پیچه؛ مخصوصا که نمی‌دونم قضیه چیه، ولی ظاهرا همه جا اینطوریه، دانشکده‌های فنی رو بالای تپه‌ای کوهی، جایی که قوچ و صخره‌نورد و عقاب هم نتونه فتحش کنه احداث می‌کنن، حالا بیا کوهنوردی هم بکن. باید ده بیست تا سنگ بندازم تو جیبم باد خودمو نبره
به مامانم می‌گم بیای بشینی وسط دانشکده آدمایی که وارد می‌شن رو نگاه کنی، هرکی که از راه می‌رسه و از در می‌اد تو، اول یا دستشو می‌زنه به کمرش یا رو زانوش می‌ذاره، ده تا نفس عمیق می‌کشه بعد نفس نفس زنان می‌ره ادامه کارش