my notes!
صبح بابام داشت تو بیمارستان بهم میگفت آدم تا آخر عمرش معمولی زندگیشو بکنه، ولی عوضش سالم و سلامت با
ولی منم دیگه نتونستم بعضی حرفارو بزنم بهش...
تو دلم با خودم گفتم که راضیم تا آخر عمر با سختی و بیماری و مشکلات سر کنم و زندگی کنم و بگذرونم، ولی حال دلم خوب باشه، روحم آروم باشه، با آرامش زندگی کنم، ته این قصه خوب بشه، تا آخر عمر نسوزم به پای قصهی پر غصهی این دل کوفتی، روحم نجات پیدا کنه از جهنمی که توش گیر کرده، چسب زخم بخوره رو زخمام، تسکین و التیام پیدا کنم:))
فک کنم یه عمر بود موهامو اشتباهی شونه میکردم که شبیه لونه کلاغ میشد و همیشه باهاشون درگیر بودم
امشب موهامو به سمتِ مخالفِ همیشه شونه کردم و نتیجه خیلی خوب بود. اصن در حد برگ ریزون
البته نتیجهی قطعی و واقعی فردا معلوم میشه. چون الان موهام خیسه. فردا صبح یا راضیتر از همیشه میرم پی زندگیم، یا فحش گویان و لعن کنان هی به موهام التماس میکنم که تو رو خدا اذیت نکنین و برگردین به حالت اول و خوب وایستین
تقریبا بیست دیقه پیش رسیدیم، اومدیم دیدیم در دانشکده هم بستهست:/
چن نفر بودیم پشت در، چن دیقه منتظر موندیم تا بیان باز کنن😂🤦🏻♂
my notes!
تقریبا بیست دیقه پیش رسیدیم، اومدیم دیدیم در دانشکده هم بستهست:/ چن نفر بودیم پشت در، چن دیقه منتظر
ما تو سرما موندیم دم در منتظریم درو باز کنن، یهو دیدیم از اونور نگهبان یه بربری تو دستشه داره میاد😂
به رفیقم میگم چطوری شده، میگه قبلا خشن بود و شبیه دیوونهها میشدی، الان گوگولی و شبیه بچه مثبتا شدی😂