my notes!
باز من لای منگنه قرار گرفتم خدا خودش بهخیر کنه🤦🏻♂
خداروشکر بهخیر گذشت
خیلی بهتر از دفعه پیش بود🚶🏻♂
صبح استاد اول کلاس بعد سلام و احوال پرسی و معرفی و اینا، میگه خب همین اول کاری قبل شروع، امروز چه روزیه؟ یکی از اینور میگه شنبه، یکی از اونور میگه پنجم؛ استاد همینطور مونده پوکر فیس نگاه میکنه. بعد برگشته میگه روز مهندسه:/
خلاصه یه کم تبریک و اینا گفته و آرزوی موفقیت کرده و رفته سر درسش😂
از فرط بیکاری و بیحالی و بیحوصلهگی و تنهایی و پوچی و خلأ و... که کل روح و روان و زندگیمو در برگرفته، هجوم آوردم به سودوکو و سرمو باهاش گرم میکنم؛ و حتی ثانیههای خالیم رو هم باهاش پر میکنم تا یه لحظه بیکار نباشم. انقد بازی کردم که دیگه هم حالم ازش بههم میخوره و هم مخم داره دود میکنه. ولی همچنان بازم ادامهش میدم چون چارهای ندارم...🚶🏻♂
نمیدونم چرا جورابای من به مرحلهی شسته شدن نمیرسن. سیر تکاملیشون محدود شده به تمیز، کثیف، پاره