همین اواخر با یه بنده خدایی صحبت میکردیم، زخم خورده بود؛ جزئیات ماجرا بماند. یه حرفی زد، گفت مرد بعضی چیزا رو با چشای خودش ببینه، دیگه مردونگی واسش نمیمونه...
وقتی روضهی حضرت زهرا خونده میشه، خانما از یه جنبهای خوب درک میکنن و دلشون رو بیشتر میسوزونه، آقایون هم از یه جنبهی دیگه بهتر میفهمن و جیگرشون کباب میشه.
تو این فاجعهای که تو غزه هم رقم زدن، همینطوره. خانما بعد شنیدن یه طوری میسوزن از درد و غمش، آقایون هم یه طور دیگه...
دنیا داره به سمتی کشیده میشه(یا بهتره بگیم کشیده شده) که آدم میگه کاش میمردم و این روزا رو نمیدیدم...
میمردم و نمیدیدم اون روزیو که یه عده تو اغتشاشات سال ۱۴۰۱ همون پرچمی رو آتیش میزدن که احمد متوسلیانها و امثالهم واسش جنگیده؛ تو روی همون پلیسی وایمیستن که تو شادیا و غمای خودشون آمادهباش وایستادن تا چیزیشون نشه؛ همون سپاهیای رو فحش میدن که از نسل مهدی باکریها هستن و واسه مملکت خون دادن؛ همون بسیجی رو کتک میزنن که تو سیل و زلزله و کرونا به کمکشون میره؛ و...
میمردم و نمیدیدم فلسطینی که یه زمانی سایهی پدریِ سردار سلیمانی رو سر بچههاش بود حالا به این روز افتاده...💔🚶🏻♂
آره؛ آدم با دیدن اینا نه غیرتی واسش میمونه، نه مردونگیای. البته اگه مردی باقی مونده باشه که غیرت و مردونگیای هم باشه!