حرص با عصبانیت که هیچی، بذاریم کنار. وقتی دچارش میشم دوس دارم عالم و آدم رو فحش بدم یا یکیو کتک بزنم تا دلم خنک شه و حرصم و عصبانیتم بخوابه. یا اگه پشت فرمون باشم با ماشین برم تو شکم ماشین طرف بلکه آروم شم.
اما؛ دیدین بچه کوچولوها رو وقتی سر به سرشون میذاری عصبانی میشن، دندوناشونو به هم فشار میدن، یه کم دست و پا میزنن، یه اییییییی با حرص میگن، بعد با دستای کوچولوشون یه چنگ به دستت میندازن و محکم فشار میدن، بعد که میبینن کاری نمیتونن بکنن خیلی مظلومانه میزنن زیر گریه. حرص با غصه و ناراحتی دقیقا اینطوریه!
وقتی توی موارد خاصی، این مدلی حرصم میگیره، شاید اولش عین همون بچه کوچولو، یه کم تو دل خودم داد و بیداد کنم و تو ذهنم دست و پا بزنم؛ بعدش که میبینم دیگه کاری از دستم برنمیاد، دوس دارم از حرص دقیقا همونجایی که هستم، بشینم رو زمین و بزنم زیر گریه
ولی از اونجایی که یه متر و خوردهای قد دارم و یه وجب و نصفی ریش، یه اهوم میگم و با یه قیافهی اخمو که حالت تنفر داره، انگار که همین الان از قتل قاتل زنم برگشتم به مسیرم ادامه میدم...
my notes!
ولی از اونجایی که یه متر و خوردهای قد دارم و یه وجب و نصفی ریش، یه اهوم میگم و با یه قیافهی اخمو
یه بار تو دانشگاه به رفیقم گفتم با یه استایل و قیافه و مدل خاصی داریم باهم راه میریم و حرف میزنیم، انگار زمین داره زیرپامون به لرزه درمیاد و هرکی از دور ببینه میگه حتما مافیایی چیزی هستیم؛ بعد هیشکی خبر نداره که دوتا مهندسِ جوانِ دانشجوی مملکتیم که از درون جر خوردیم و پاره شدیم😂