eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را که یک به یک همه بودند سروران را سر
ظهیر گفت حسینا بخواه از ما جان حبیب گفت طبیبا بگیر از ما سر
سپس به معرکه عابس اجننی گویان درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
بنازم ام‌وهب را به پاره‌ی تن گفت برو به معرکه با سر ولی نیا با سر
این تیکه‌شو دوس داشتم گفتم بفرستم:) اگه خواستین کاملشو بعدا میفرستم
my notes!
قسمت تلخ ماجرا اینجاست که همه هروقت مشکلی داشتن و یا کارشون لنگ بود به من زنگ میزنن؛گاها حتی بابت سا
فقطم همین نیست... همیشه سعی کردم کم نذارم واسه کسی،ولی هیچکس نفهمید.سعی کردم رفیق خوبی باشم برا رفقام،ولی نفهمیدن
یه اکیپ ثابت چار پنج نفره‌ای که داریم،با یه نفرشون یه کم مشکل دارم کلا.جر و بحث و اینا خیلی پیش میاد بین ما دونفر.با وجود جر و بحث و فحش و دعوایی که بینمون اتفاق میافته ولی اگه خدایی نکرده فردا کلیه که هیچ،قلب هم نیاز داشته باشه میدم بهش.ولی نمیفهمه اینو.نه فقط اون،نه فقط رفقام،هیچکس
همینه که گاهی وقتا میگم و تاکید هم میکنم که هیچکس منو نمیشناسه.هیچکس رو نمیتونی پیدا کنی از دوست خانواده رفیق فامیل آشنا که منو کامل و درست بشناسه
my notes!
یه اکیپ ثابت چار پنج نفره‌ای که داریم،با یه نفرشون یه کم مشکل دارم کلا.جر و بحث و اینا خیلی پیش میاد
اگر همین الان از ایشون بپرسی که حس من در موردش چیه میگه که کینه و تنفر شدیییییییییید داره و به خونم تشنه‌ست و فلان.شرط میبندم
کلا دیده نشدیم آقا.دیده نشدیم هیچوقت
شما فرض کن وقتایی که من حالم بده رفقام نه میفهمن نه اهمیت میدن نه میپرسن.هیچی اونوقت یه بار باهم بیرون بودیم،من خودم حالم خوش نبود،اونیکی رفیقمم یه کم بیحال بود.موقعی که حرکت کرده بودیم برگردیم،این رفیق ما که بیحال بود با یکی دیگه از رفقا،یه کم دور از ما با همدیگه حرکت میکردن و حرف میزدن.بعدش قبل اینکه جدا بشیم همون رفیقم که داشت با اون رفیق بیحالم حرف میزد اومد یواشکی به من گفت که حواست به فلانی باشه و اینا.اونوقت من موندم با خودم گفتم خدایا،یه لبخند زدم و یه هعی،گفتم باشه😂