دیروز صبح موقع رفتن به دانشگاه سوار تاکسی شده بودم،وسط راه یه پیرمرده کنار خیابون وایستاده بود،تاکسی نگه داشت پیرمرده اومد کنار پنجره گفت میخوام برم فلان بیمارستان باید عمل بشم،راننده گفت بشین،بعد پیرمرده گفت که پول ندارم،راننده گفت باشه اشکال نداره بشین بریم.
اول صبحی حس خوبی داد واقعا:))
آدم واقعا با دیدن پیرزنا و پیرمردایی که با سن بالاشون کار میکنن،تو خیابون دست فروشی میکنن،کارگری میکنن،ضایعات جمع میکنن یا هرچی،ناراحت میشه
my notes!
آدم واقعا با دیدن پیرزنا و پیرمردایی که با سن بالاشون کار میکنن،تو خیابون دست فروشی میکنن،کارگری میک
یا همچنین دختربچهها و پسربچههای کوچبک
و واقعا آدمایی که با بیخیالی از کنارشون رد میشن رو نمیفهمم.وقتی میگم با بیخیالی منظورم این نیست که صرفا یه کمکی بهشون بکنه،خیلیا و من خودمم خیلی وقتا شاید نتونم کمکی بهشون بکنم و بگذرم و برم.منظورم اینه که اصلا عین خیالشون هم نیست،که همچین آدمی دیده،یه همچین صحنهای دیده
یه بار من گفتم که بنده خدا پیرمردهرو نگاه کن کنار خیابون خوابیده،حتما جایی نداره و فلان،یکی که باهاش بودم برگشت گفت که چرا باید دلمون براش بسوزه و فلان.حتما معتاده و اینا.اونم میتونست جوری باشه و جوری زندگی کنه که الان جاش اینجا نباشه.تقصیر خودشه که حتما تو زندگیش اشتباهاتی کرده که باعث شده اینطوری بشه
کاری ندارم به حرفش،بالاخره میشه گفت که شاید خودشم مقصر باشه یه کم.بالاخره هرچقدرم شرایط و وضعیتش سخت بوده باشه از اول،میتونست جوری رقم بزنه که حداقل یه کم بهتر از الانش باشه.هرچند ما خبر نداریم از زندگیش که کاملا مقصر این وضعش خودشه،یا نه بنده خدا کم تقصیر داره و بد گذشته بهش.ولی خب حرفم اینه هرچی هم که باشه بالاخره اونم آدمه و مام آدمیم دیگه.دل داریم.کاری نداریم چیشده که همچین شده.ما داریم اونو تو این وضع میبینیم و ناراحت میکنه آدمو...
آیا حوصله خواهید داشت که من کم کم و یواش یواش،در طول چند روز،عکسای اونیکی کانال رو منتقل کنم به اینجا؟تکراری نباشه واستون؟حیفم میاد واقعا