my notes!
این اواخر یه جوری از جمع و بودن با رفیقام بیزار و فراری شدم و هی هربار میپیچونمشون و تنهایی و خلوت
میگم چرا؛ میگه دیگه پیدات نمیشه و میپیچونی و بیمحلی میکنی. میگم نه بابا دوس دخترم کجا بود، هیشکیم نه من دوس دختر پیدا کنم😂، همین صبح باهم بودیم کجا بیمحلی میکنم من؛ میگه نه راستشو بگو طرف کیه خوشگله یا زشته😂🤦🏻♂
از بس که دیگه جایی نمیرم باهاشون و یا هروقتم حرف بیرون زدن شده گفتم من زود برمیگردم کار دارم
عاشق تراژدی اون لحظهای هستم که با یه آهنگ خیلی قشنگ و آروم و غمگین، تو جاده گاز بدی و بری؛ با قسمت اوجش از ته دل با آهنگ بخونی و از سیگارت کام بگیری و با اشکی از گونههات میچکه با دویست تا بری ته دره:)
my notes!
عاشق تراژدی اون لحظهای هستم که با یه آهنگ خیلی قشنگ و آروم و غمگین، تو جاده گاز بدی و بری؛ با قسمت
نه ینی منظورم اینه که تو پیچ و خم و سرسبزی جاده شمال زیر بارون رانندگی کنی