از بس که دیگه جایی نمیرم باهاشون و یا هروقتم حرف بیرون زدن شده گفتم من زود برمیگردم کار دارم
عاشق تراژدی اون لحظهای هستم که با یه آهنگ خیلی قشنگ و آروم و غمگین، تو جاده گاز بدی و بری؛ با قسمت اوجش از ته دل با آهنگ بخونی و از سیگارت کام بگیری و با اشکی از گونههات میچکه با دویست تا بری ته دره:)
my notes!
عاشق تراژدی اون لحظهای هستم که با یه آهنگ خیلی قشنگ و آروم و غمگین، تو جاده گاز بدی و بری؛ با قسمت
نه ینی منظورم اینه که تو پیچ و خم و سرسبزی جاده شمال زیر بارون رانندگی کنی
عاشق وقتاییام که مسواک میزنی، آب میخوری، چراغارو خاموش میکنی، پرده رو میکشی، بالشتت رو تنظیم میکنی و گوشی و همهچی رو اوکی میکنی، بعد چشماتو میبندی و با خیال راحت میخوابی