عاشق تراژدی اون لحظهای هستم که با یه آهنگ خیلی قشنگ و آروم و غمگین، تو جاده گاز بدی و بری؛ با قسمت اوجش از ته دل با آهنگ بخونی و از سیگارت کام بگیری و با اشکی از گونههات میچکه با دویست تا بری ته دره:)
my notes!
عاشق تراژدی اون لحظهای هستم که با یه آهنگ خیلی قشنگ و آروم و غمگین، تو جاده گاز بدی و بری؛ با قسمت
نه ینی منظورم اینه که تو پیچ و خم و سرسبزی جاده شمال زیر بارون رانندگی کنی
عاشق وقتاییام که مسواک میزنی، آب میخوری، چراغارو خاموش میکنی، پرده رو میکشی، بالشتت رو تنظیم میکنی و گوشی و همهچی رو اوکی میکنی، بعد چشماتو میبندی و با خیال راحت میخوابی
برعکس متنفرم از وقتایی که یهویی خوابت میبره و نصف شب پا میشی میبینی چراغا روشن، بالشتت ناجور، از پنجره نور لامپ کوچه میزنه، مسواک هم نزدی و... . اصن خواب قبل و بعدش کوفتم میشه