چن روز پیش با رفیقم سر اینکه کی زودتر ازدواج میکنه شاهرگم رو گذاشتم وسط😂
اون میگفت تو، منم میگفتم نه تو. هرکدوم هم دلایل موجه خودمونو داشتیم
my notes!
بچههای جدیدی که به فرزند خوندگی پذیرفتم
همهی این جدیدا با اون قبلیا رو ریختم تو تشت آب رفتم؛ گفتم بذار تا برمیگردم خاک و آشغالشون بره تمیز بشن. اومدم نگاه کردم دیدم یه چیزی اینجا درست نیست؛ به چشمم عوضی میاد؛ یه چیزی تغییر کرده. بعد که دقت کردم متوجه شدم همههههههشون بسته شدن://
my notes!
به قسمتی از کتاب رسیدم که ذوق و خوشحالی و بغضمو به همراه داشت:))))
دیروز هم یه کمی از کتاب پیش رفتم، دوباره همین:))