my notes!
یه مسالهای هم که هست اینه که ما از همه چیز و همهی اتفاقا خبر نداریم. چه بسا پشت پرده اتفاقای مهمی
اگه اشتباه نکنم حتی سردار سلامی تو مصاحبه امروز گفته بود که نشده تا حالا کاری از اونا رو بی جواب بذاریم(درحالی که ما از چیزی خبر نداریم). از اینا هم که بگذریم، دیدگاه من نسبت به این سهقلوهای افسانهایمون، سردار سلامی و حاجیزاده و قاآنی، یک ذهنیت و حس قلبی بسیار روشنه، که نسبت به هیچ چیز دیگهای انقد روشن نیست. تدابیر و زرنگی و علم و سیاست این سه سردار و همچنین رهبرمون، باعث شده که تو قلبم انقد روشن باشن و انقد بهشون مطمئن باشم، که عین یه پدری تصورشون میکنم که هم محافظ هستن، هم خوب و بد میدونن. در نتیجه یقینا کار اشتباهی نمیکنن
my notes!
میدونین چیه، حرف من هم همیشه همینه که ایران با اسرائیل هیچوقت اونطوری که باید برخورد نکرده. ینی شای
همهی این مسائل و خیلی چیزای دیگه درست و سر جاش، ولی خب من آدم بشو نیستم و همچنان حرفم همینه😐😂
یه کم پیش برگشتم گفتم که اینا نباید فقط به یه حمله یک ساعته اکتفا کنن. قشنگ باید یک هفته ده روز کلا امنیت و آرامش رو ازشون بگیرن، و هر ساعت یک بار یه حملهای بهشون بکنن. تا قشنگ به پوست و گوشت استخونشون نفوذ کنه. مامانم هم گفت اونا هم میشینن نگاه میکنن. نه اونا نگاه نمیکنن، ولی با اینکه کله خرتر از این حرفان، ولی کاری هم نمیتونن بکنن.
سر ناهار مامانم میگه: پیام پسر شهید هنیه رو دیدی، گفته خون بابای من رنگینتر خون یه بچه توی غزه نیست. حالا اگه تو بودی...😂
منم میگم: حرف اون درست، ولی پس چی بابامهها، خدا شاهده میرفتم اونجا با همین چنگال(وی چنگال را بالا آورد) چشماشونو درمیآوردم؛ همهشونو آتیش میزدم.
بابام در این مواقع مَثَل خوبی داره که میگه: خدا خرو شناخته بهش شاخ نداده.
راس میگه، من اگه جای سردار حاجی زاده بودم کل تسلیحات موشکی ایران رو میریختم اونجا قشنگ کل اسرائیل رو شخم میزدم که هیچی، خودمم سوار یکیشون میشدم میرفتم که با دستای خودم نتانیاهو رو خفه کنم و این افتخار نصیب خودم بشه.
my notes!
بابام در این مواقع مَثَل خوبی داره که میگه: خدا خرو شناخته بهش شاخ نداده. راس میگه، من اگه جای سرد
معمولا این مَثَل رو وقتی به کار میبره که میگم اگه یه بلیزر داشتم اینایی که دیقه نود میبینن چراغ زرده و داره قرمز میشه گاز میدن که زود بگذرن رو یه جوری میزدم که از وسط نصف بشن.
my notes!
معمولا این مَثَل رو وقتی به کار میبره که میگم اگه یه بلیزر داشتم اینایی که دیقه نود میبینن چراغ ز
نکتهی جالب هم اینجاست که تو این مواقع خودم از همه بدترم. چن بار کم مونده بود سر همین قضیه تصادف کنم وسط چارراه😂🤦🏻♂
اونایی هم که با ما نیستن، از ترسشون که یه وقت نکنه مورد غضبمون قرار بگیرن و امیرعلی جون یهو سر خرو کج کنه سمت پایتختشون، مجبورن حتی شده به ظاهر باهامون ارتباط مسالمت آمیزی داشته باشن و مخالفت نکنن. نمونهش؟ همین ترکیه، عربستان، کویت
واقعا اینطور مواقع که این چیزا رو میبینم و بهش فکر میکنم و تحلیل میکنم، حس خوبی از ایرانی بودنم دارم و بهش افتخار میکنم؛ دوس دارم فخرفروشی کنم و بابتش غرور داشته باشم.