eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط در همین حد که شرایط سختیه
دو روز پیش با یکی حرف می‌زدم که باهم همکاری داریم و تقریبا می‌شه گفت رفیقیم، که با وجود اختلاف سنی خیلی بالامون(سنش بیش از دو برابر سن منه)، خیلی باهاش حس همزاد پنداری کردم. ینی تا حدودی شباهت شخصیت و اخلاق و مدل و داستانمون(البته تا اینجای زندگی من، و امیدوارم از اینجا به بعدش مشابه نباشه)، و اینکه بیش از حد از عمق وجودم درکش کردم و فهمیدم غم و درد و حالشو، باعث این شد.
my notes!
دو روز پیش با یکی حرف می‌زدم که باهم همکاری داریم و تقریبا می‌شه گفت رفیقیم، که با وجود اختلاف سنی خ
و هنوزم که برخی حرفاش یادم می‌اد چار ستون بدنم می‌لرزه و می‌ترسم. با اینکه تجربه‌ش نکردم ولی هم کامل درکش می‌کنم و هم خیلی به این مساله فکر کردم. اما بازم با این حال، شنیدنش از آدمی که واقعا تجربه‌ش کرده، بیشتر تلخه و آدمو می‌ترسونه.
my notes!
و هنوزم که برخی حرفاش یادم می‌اد چار ستون بدنم می‌لرزه و می‌ترسم. با اینکه تجربه‌ش نکردم ولی هم کامل
ینی تا اینجای زندگیم، تجربه‌مون مشابه بوده. منظورم از اینکه تجربه نکردم، از اینجا به بعده که همونش ترسناکه و خدا داند که چه شود...
نمی‌دونم می‌تونم خوب منظورمو برسونم یا نه
ولی باور کنین جون می‌کَنَم تا همین جملات رو سر هم کنم. و خیلی سخت شده برام حرف زدن
ترس برم داشته🚶🏻‍♂
my notes!
نگفتی...
همه‌ش قشنگه. جمله به جمله‌ش:)
دیشب دو و نیم خوابیدم، پنج و نیم بیدار شدم و تا شب هم به شدت خسته شدم و شب رو به موت بودم. فردا صبح هم باید شیش هفت بیدار شم. اونوقت الان خوابم نمی‌اد و حس خوابیدنم هم نیست🚶🏻‍♂
my notes!
دیشب دو و نیم خوابیدم، پنج و نیم بیدار شدم و تا شب هم به شدت خسته شدم و شب رو به موت بودم. فردا صبح
صبح بابام بیدارم کرد، بعدش دوباره خوابم برد. ساعت ده با زنگ رفیقم بیدار شدم و پرام ریخت. گفتم بدبخت شدم، کلا چار جلسه کلاس بود و دو جلسه غیبت کردم. رفتم گروه رو ببینم چه خبره، دیدم استاد هفته پیش گفته که کلاس این هفته تعطیله ولی من ندیده بودم. اگه می‌دونستم دیشب رو حروم نمی‌کردم که زود بخوابم