آدم گاهی وقتا نعمتا و موهبتای ارزشمند خیلی زیادی دم دستش هست و هرروز هم جلو چشمشه و باهاش سر و کار داره؛ ولی انقد عادی شده و در نظرش کوچیک هست که اصن نه به چشم میاد و نه قدرش رو میدونه. و زمانی قدرش رو میفهمه که از دستش بده.
my notes!
مثلا من خودم چن روزه ارزش آب خوردن رو فهمیدم
اینکه آب جلو چشمم هست، و من هم تشنه و بیانرژیام، ولی نمیتونم آب بخورم، یا نهایتا کم میتونم بخورم که اونم سیرم نمیکنه
اینکه میوه و سالاد و غذا جلو چشمته و دوس داری بخوری، گشنهای و ضعف داری، اصن هوس کردی؛ اما نمیتونی بخوری...
اینارو گفتم که یادآوری بشه براتون ارزش این نعمتا، تا خدایی نکرده خدا نخواد اینطوری بهتون متذکر بشه تا قدرش رو بدونین
چه بسیار آدمایی که به خاطر محدودیتای بیماریهای دیگه و سختتر، خیلی چیزایی که دلشون میخواد رو ازش محرومن!