سرظهر تو پارک وایستاده بودیم استراحت کنیم با یک رفیق عزیزی، یه پیرمردی نفس زنان و پریشون و خسته، با چهره در هم و غمگین، با دوچرخهی پنچر شده، اومد ازمون آدرس تعمیرگاه دوچرخه بپرسه. اونو که دیدم خیلی دلم سوخت و ناراحت شدم واسش:)💔
my notes!
بالاخره تموم😎💔
جادهای که توش رانندگی میکنین و مسافرت میرین به همین سادگیا که فکرشو میکنین به عمل نمیاد😂
رفقا، ممنون میشم اگر لطف کنین و واسه هفتهی آینده خیلییییییی دعامون کنین که خیلی برامون مهم و سرنوشت سازه:)✨