سرظهر تو پارک وایستاده بودیم استراحت کنیم با یک رفیق عزیزی، یه پیرمردی نفس زنان و پریشون و خسته، با چهره در هم و غمگین، با دوچرخهی پنچر شده، اومد ازمون آدرس تعمیرگاه دوچرخه بپرسه. اونو که دیدم خیلی دلم سوخت و ناراحت شدم واسش:)💔
my notes!
بالاخره تموم😎💔
جادهای که توش رانندگی میکنین و مسافرت میرین به همین سادگیا که فکرشو میکنین به عمل نمیاد😂
رفقا، ممنون میشم اگر لطف کنین و واسه هفتهی آینده خیلییییییی دعامون کنین که خیلی برامون مهم و سرنوشت سازه:)✨
ظهر تو کلاس گوشیم دوربینش باز بود منتظر بودم استاد تموم کنه عکس بگیرم از تخته، یهو نگاه کردم به صفحهش دیدم رو به کاغذم مونده و صحنه قشنگیه. هی داشتم عکس میگرفتم ازش الکی، رفیقم دیده میگه بیا اینم دیوونه شد😂🤦🏻♂