my notes!
ظهر وقتی داشتیم از سلف برمیگشتیم دانشکده، جلو در ورودی دانشگاه یه بچه گربهی مظلوم و ناز دیدم. خیلی
امروز ظهر هم دوباره سر راه سلف دیدمش که یه گوشه چپیده بود و وقتی منو دید که دنبالش میگردم اومد سمتم. متوجه شدم یه پاش هم میلنگه بچه. یه کم غذا دادم و رفتیم. بعد کلاسا دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم که بردارم ببرمش. نمیتونستم تو تاریکی پیداش کنم. از نگهبان ورودی دانشگاه پرسیدم یه گربه کوچیک اینجا بود ندیدی، گفت میخوای چیکار، گفتم میخوام ببرم نگه داری کنم و فلان، بعد گفت حتما؟ نشونم داد که همون بغل راه کنار جدول زیر بوته کز کرده بود. تشکر کرد و گفت غذا هم دادم بهش یه کم پیش. گفت تو مخارج دکتر و اینا هم میتونم کمک کنم. دمش گرم
وقتی داشتم میرفتم بردارمش نگران بودم که گم نشده باشه نتونم پیداش کنم. رفیقم میگه بدون گربه موندی، میگم کثافت چرا میگی من بیگربه موندم، خب گربه بدون من موند. میگه نه والا تو بیشتر به اون نیاز داری تا اون به تو😂🤦🏻♂