my notes!🇮🇷
چشمم افتاد به ماهِ نو، گفتم شاید قراره بیای قند از دستم افتاد تو چای، گفتم یقین قراره بیای از ستاره
مثلا مصرع دوم بیت آخر که گفتم پژمرده شد، ترجمه دقیقش این بود که آدم وقتی ناراحت میشه لباش چطوری میشه، عشق واسم اونطوری شد
همین :( خودمون
my notes!🇮🇷
چشمم افتاد به ماهِ نو، گفتم شاید قراره بیای قند از دستم افتاد تو چای، گفتم یقین قراره بیای از ستاره
یا مثلا مصرع دوم بیت ماقبل آخر، گفتم حسرت چشات تو دلم مونده، اینطوری بود که آدم وقتی یه چیزیو میبینه دلش پیشش گیر میکنه، فکر و ذهنش میمونه پیشش، تو ترکی میگن چشمم موند، در حقیقت این بود که چشمم موند به چشمت
و حتی در این حد که دو کلمه هم خیلی معنیش واسم آشنا نبود و یه چیزی نزدیکش گفتم. معنی دقیقش رو از اساتید زبان ترکی پیگیر میشم میگم
و در نهایت همون سوالی که همیشه بعد اورثینک و دلتنگی برام ایجاد میشه؛ تهش قراره چی بشه؟:)
شب چرا میکشد مرا، تو نشستهای کجای ماجرا
من چنان گریه میکنم، که خدا بغل کند مگر مرا
چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم!
مگر دشمن کند اینها که من با جان خودم کردم:)
این چه وضعشه، هنوز از گروهای تلگرامی ترم پیش لفت ندادیم که مجبوریم تو گروهای ترم جدید جوین شیم.
my notes!🇮🇷
نمیدونم چرا ولی اصلا آمادگی واسه رویارویی با ترم جدید رو ندارم
نه میدونم چرا. از بس که خسته شدم این چند مدت