حین آشوب وقتی در مورد وضعیت مملکت و غیره صحبت میکردیم من هی میگفتم که الان نتا قطعه از هیچی خبر نداریم بعد اینکه باز شد تازه شوکه میشیم هم از قیمتای بازار و هم از خبرای جهانی؛ ما که خبر نداریم چخبره بیرون، آخرین بار هم میدونیم که تنش بود، حالا بعید نیست یهو ببینیم داخل جنگیم. هی دانشگاه رو بلاتکلیف نگه داشتن نمیدونن چیکار کنن؛ خوابگاها رو یکی به دستور مستقیم اداره جیز تخلیه و پلمپ کرده، یکی هنوز دانشجوهاشون تو خوابگاهه و نزدیک امتحانشون. دو هفته هی کنسلی پشت سر هم آخرش هم مجازی. اون موقع کسی باور نکرد😂
my notes!
حس میکنم دیگه کم کم باید تدابیر امنیتی رو قویتر بکنم و وارد مرحله تجهیز و تامین مهمات و سلاح گرم ب
اون چاقو پایینیه که عاقبت بخیر شد. خوب جایی جا موند. یه سال بردم و آوردمش، سال دوم تو مشایه، سیطره ازم گرفت. منم مقاومتی نکردم:)
اما اون دوتا بالاییه هم تو آشوب به دردم خوردن😂
my notes!
الله اکبر اینهمه جمال:))
کاش اون موقع یکیشو میخریدم
هنوزم یادم میافته حسرت میخورم
تو همون روزای اوج یه بار که با رفیقام بودیم اینا اومدن خدافظی کنن، یکیشون اومد باهام بغل و روبوسی و خدافظی کرد، گفتم اشکال نداره موز مغزه، بعدش دومی اومد گفتم چرا، اونم تحت تاثیر حرفای من در مورد جنگ گفت از کجا معلوم باز همو دیدیم یهو دیدی یه موشک اومد خورد. گفتم راس میگی و با نفر سوم هم همونطوری. دفعه بعد که دوباره اینطوری شد من متوجه شدم اینا دارن با من خداحافظی کنن نه خودشون😂🤦🏻♂