my notes!
حس میکنم دیگه کم کم باید تدابیر امنیتی رو قویتر بکنم و وارد مرحله تجهیز و تامین مهمات و سلاح گرم ب
اون چاقو پایینیه که عاقبت بخیر شد. خوب جایی جا موند. یه سال بردم و آوردمش، سال دوم تو مشایه، سیطره ازم گرفت. منم مقاومتی نکردم:)
اما اون دوتا بالاییه هم تو آشوب به دردم خوردن😂
my notes!
الله اکبر اینهمه جمال:))
کاش اون موقع یکیشو میخریدم
هنوزم یادم میافته حسرت میخورم
تو همون روزای اوج یه بار که با رفیقام بودیم اینا اومدن خدافظی کنن، یکیشون اومد باهام بغل و روبوسی و خدافظی کرد، گفتم اشکال نداره موز مغزه، بعدش دومی اومد گفتم چرا، اونم تحت تاثیر حرفای من در مورد جنگ گفت از کجا معلوم باز همو دیدیم یهو دیدی یه موشک اومد خورد. گفتم راس میگی و با نفر سوم هم همونطوری. دفعه بعد که دوباره اینطوری شد من متوجه شدم اینا دارن با من خداحافظی کنن نه خودشون😂🤦🏻♂
میگم انگار دارین با من خداحافظی میکنین، همون موز مغزه میگه آره دیگه پس چی، اونیکی هم میگه ما میریم خونه و دیگه بیرون نمیایم😂
my notes!
لابلای صحبتای کانالا هروقت خواستم چیزی ازش بگم یا در موردش صحبت کنم، نتونستم
در حالی که همه چی جلو چشم بود اما تا خود الان هنوز نتونستم شدت این فاجعه رو باور کنم