my notes!🇮🇷
بابا تو جنگ دوازده روزه که واسه بچهها انگار مثل مانور بوده صرفا، اینا تو راهپلهی زیرزمینا هی لیز
یارو میگفته یه بار تو جنگل خرس دیدم بهم حمله کرد. گفتن پس چطوری زنده موندی. گفت من فرار میکردم، اونم هی میدویید دنبالم لیز میخورد، میافتاد، دوباره پا میشد، میدویید دنبالم. اونطوری من فرار کردم
my notes!🇮🇷
بابا تو جنگ دوازده روزه که واسه بچهها انگار مثل مانور بوده صرفا، اینا تو راهپلهی زیرزمینا هی لیز
اونوقت ایرانیا تو جنگ دوازده روزه، تو راهپلهی پشت بوم دیسک کمر گرفتن. تا صدا میاومد تخمه و چسفیل به دست، میوه و فلاسک به بغل، پشت بوم زیرانداز انداخته بودن. مث چارشنبه سوری بود واسه ملت ما😂
حالا که اونا پا رو فراتر گذاشتن و ملت رو عصبی و ناراحت کردن، ما هم اونا رو دیوانه کردیم
نمیدونم دیدین فیلمشو یا نه،
یه زنه بچهش تو حمله مُرده بود تازه دفن کرده بود با دامن گلگلی و دوتا چاقو اومده بود تو خیابون داد میزد، حمله میکرد
my notes!🇮🇷
مردم ما چقدر مجاهدن:)
چقدر مادر و پدر و خواهر و برادر که از همدیگه جدا شدن یا همشون رفتن:)
ندیدم کسی ازشون از خودی شاکی باشه بابت از دست دادن عزیزش. همه قیام کردن علیه دشمن اصلیمون
my notes!🇮🇷
اونوقت ایرانیا تو جنگ دوازده روزه، تو راهپلهی پشت بوم دیسک کمر گرفتن. تا صدا میاومد تخمه و چسفیل
تازه وقتی تموم میشد، موقع برگشتن از چیزایی که پله پله تو راه افتاده بودن، جمع میکردن و میاومدن خونه، و میدیدن نسکافهها هم تو خونه جا مونده بود. دیگه مجبور میشدن دوباره یه جلسه تحلیل و بررسی هم برگزار کنن