my notes!🇮🇷
اونوقت ایرانیا تو جنگ دوازده روزه، تو راهپلهی پشت بوم دیسک کمر گرفتن. تا صدا میاومد تخمه و چسفیل
تازه وقتی تموم میشد، موقع برگشتن از چیزایی که پله پله تو راه افتاده بودن، جمع میکردن و میاومدن خونه، و میدیدن نسکافهها هم تو خونه جا مونده بود. دیگه مجبور میشدن دوباره یه جلسه تحلیل و بررسی هم برگزار کنن
my notes!🇮🇷
و مردِ میانسالِ تنهای پوکرفیسی که هیچی نداشت و با یه✌️🏻 کارو در آورده بود😂
پینههای آرنجش رو پایه کرده بود رو شیشه، راحت و ثابت با همون میرفت. فک کنم یادش رفته بود یه دست دیگه هم اون بیرون داره😂