منی که با تو بود با منِ بدونِ تو زمین تا آسمون فرق کرده ، آره دلم برات تنگ شده ؛ اما الان اگر برگردی دیگه انتخابم نیستی.
منی که با تو بود وقتی دلِش میگرفت باید ساز میزدُ باهات آهنگِ همیشگیمونُ همخونی میکرد ، فقط فکر میکرد که نور به قلبِش تابیده اما واقعاً اینطور نبود ؛ ولی الان منِ بدونِ تو به مرزِ کلافگی که میرسه باید خودشُ برسونه به کنجِ حرم تا لبهاش به لبخند باز بشه.
• منی که با تو بود تنها کَسِش خودت بودیُ وقتی بهت نیاز داشت تو نمیفهمیدیُ تنها میموندُ خورد میشد ؛ ولی الان منِ بدون تو هیچکسُ نداره وُ وقتی به یکی که بهش محبت کنه نیاز پیدا میکنه ، قرآنِشُ بغل میگیره وُ با خوندنِش تنهاییش پر میشه وُ روحِش سبز.
- 𝘁𝗿𝗮𝘂𝗺𝗮 .
- بیشتر از همیشه نیازت دارم .
- عصبیم ، ولی نمیزارم تو آسیب ببینی .
منی که با تو بود تب که میکرد هذیونِش فقط تکرارِ اسمِ خودت بود که درجه تبِشُ لحظهای بالاتر میبرد ؛ اما الان منِ بدون تو تب که کنه ذکرِ رو لبِش میشه زمزمه ‹ لا الهَ اِلّا اَنت ، سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین › و ثانیه به ثانیه بیقراریِ جسمِش قرار میگیره.
منی که با تو بود تا به مشکل میخورد هنگ میکردُ فقط تو رو صدا میزد .. اگر دستِشُ نمیگرفتی بلد نبود بلند بشه ؛ الان منِ بدونِ تو هر جا گیر کنه فقط یه یاعلی میگه وُ قویتر از همیشه به باقیِ مسیر ادامه میده.
- مصباحی که با تو بود فقط احساسِ سیریِ کاذب داشتُ الان مصباحِ بدونِ تو لبریز از احساسِ رهایی و آزادیِ .
هر چقدر هم بگذره نبودنِت درد داره ؛ اما دیگه میتونم فارغ از عشق ، یک دوستداشتنِ واقعی رو تجربه کنم.