چای و ایوون
اینو خیلی دوست دارم
وقتایی که پشیمونم از کرده ام
وقتایی که دلم برای منجی تنگ میشه
وقتایی که دلم میخواد خدا بغلم کنه..
چای و ایوون
ترس دارم که دگر فرصت من کم باشد
در همین ماه بیا شاهِ کرم پاکم کن
مثل آن یار شهیدی که نگاهش کردی
جان بیبیِدوعالم بخرم، پاکم کن:)))))
مهربونها
از دنیا فقط برامون خاکسترش میمونه،
انقدر خودتونرو براش اذیت نکنید باشه؟:)))
بچه تر که بودم کتاب «پس از جهان لرزه» رو میخوندم، یه داستان فانتزی توی رده سنی 10-12 سال.. اونزمان سبک فانتزی خیلی دوست داشتم.
یه جایی بود توی کتاب که شخصیت اصلی (اِفی) میرفت به یه باغ توی دگرجهان. خونه ی بزرگ قدیمی توی اون باغ برای کلوثید و برادرش بود.
کلوثید یه دوشیزهٔ مهربون بود که همیشه به حرفای اِفی گوش میکرد؛ هرموقع اتفاق بدی میفتاد اِفی میرفت پیش کلوثید، توی باغ چای میخوردند و باهم حرف میزدن..
همیشه دلم میخواست منم برم پیش کلوثید و باهم حرف بزنیم و دلداریم بده، توی باغ دگرجهان بشینم و گلهای رز باغ رو بو کنم، یکم از این دنیا دور بشم و سکوت توی ذهنم بیاد.
دوست داشتم همیشه یه همچین جایی باشه ولی فعلا متاسفانه نیست.
بنظرتون اینمکان تونسته براتون حداقل یه نمادِ کوچک از اونباغ باشه؟
چای و ایوون
بچه تر که بودم کتاب «پس از جهان لرزه» رو میخوندم، یه داستان فانتزی توی رده سنی 10-12 سال.. اونزمان
خیلی دلم نان فروشی عمه اکتاویا رو هم میخواد،
*همراه با دمنوش و چای و شیرینی های زنجبیلی/ نارگیلی
*کنار یه دوست خوب
*یه عصرونه با کلی صحبت..
خب یه گزینه دیگه به لیست آرزو اضافه میشه؛
یه باغ، حیاط پشتیِ خونه درویشی، با میز و صندلی، مخصوص چای و کلوچه، و البته درد و دل و صحبت کردن□
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tz7yqpm&btn=Tell.me
Don't hide what is in your heart 🕯•°
من که میدونم هرچی ویدئو مسیج و ویس بدم ریحآبی همشون رو گوش میده و میبینه حتی اگه حوصله سربر باشن؛ پس اینکارو میکنم✓
چقدر لذت بخشن آدمایی که آدم میتونه کنارشون خودش باشه، راحت.. هیچوقت بهت حس اضافی بودن نمیدن..
چای و ایوون
چقدر لذت بخشن آدمایی که آدم میتونه کنارشون خودش باشه، راحت.. هیچوقت بهت حس اضافی بودن نمیدن..
+یعنی منم میتونم همچین آدمی باشم؟
انشآءالله:)))