پدر من زیاد اهل دام داری نبود و الان هم نیست برای همین من زیاد با حیوانات خونگی نمیتونستم کنار بیام البته شدیداً دوستشون دارما ولی اوایل ترس داشتم بخصوص از گاو ها چون جثه بزرگی دارن
اما با کمک آقای همسر ترسم ریخت و الان گاها که ایشون نباشن وظیفه دوشیدن شیر به عهده بنده هست 😌
اما اما الان هم اگه خانوم گاو نگاه چپ به بنده کنه ، زَهرَرو در جا ترکوندم🙈😁
از دومین حیووونی که شدید میترسم خروس هست 🐓😐🤦♀
زمان بچگی چند بار مورد حمله خروس قرار گرفتم و هنوزم فوبیاش رو دارم😅😅
از کنار هر خروسی رد میشم یه چشمم پشت سرمه تا ببینم داره دنبالم میدوه یا نه 😂
چندباری که خودمون خروس داشتیم ریسک نکردم تا یهکم بزرگ میشدن و جون میگرفتن به بهانه های مختلف میدم همسرتان قربانیشون کنه 🥴😬
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توی این هوای سرد یه حلیم داغ میچسبه 😋😋
🌤🍂
خدا جای شب و روز رو هی عوض میکنه تا بهت بگه هیچ حالی دائمی نیستˇˇ🌙
شما رو نمیدونم ولی زمان بچگی ما کل لباسهای مهمونی مون و خونگیمون یه سبد نمیشد 🤗
اما حالا چی ،کشوها تا خرخره پر لباس .😑
تازه وقتی میخوای مهمونی ، جایی بری همه لباس مناسب ندارن!!🤭
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی دنیا یه همچین خونه باغی به هممون بدهکاره...
🌿🦋
🪴
زنبور که نیشمان میزد
مادربزرگ ریحان را می چکاند
ضماد میکردمیزد جای نیشش
بوی ریحان می پیچید توی سوز گزگزمان
دل پیچه مان با شاخه نبات
و دم کرده چای قلمی خوشرنگ خوب میشد
و در خیالمان نخ نبات جادوی قاشق مادربزرگ بود
سردرد که میشدیم با دستهای چروک و زبر و مهربانش
سرکه روی پیشانیمان می مالید
وناخوش که بودیم ذغال و سکه پنج ریالی و تخم مرغ
مرغ عزیزتر از جانش دم دست بود
در چشمانش زیباترین ،خوبترین،خوش قد و بالاترین
بودیم که چشم حسود و بخیل مارا نظر کرده
تخم مرغها را که میشکاند و انشاالله که می کرد
ماشاالله خوب میشدیم
تشکهایش بوی نفتالین میداد اما
توی بالشمان گل محمدی گذاشته بود
تا خواب راحتی داشته باشیم
کیسه سبز _وان یکادش_ به زیرپوشمان سنجاق بود
و چهارقل مکتب سالهاپیش پشت وپناهمان
خدا بیامرزدش
کاش این روزهای تنهایی کنارمون بود
شاید به معجزه محبتش دلمان گرم بود.
همین حوالی ... 🌻
🪴 زنبور که نیشمان میزد مادربزرگ ریحان را می چکاند ضماد میکردمیزد جای نیشش بوی ریحان می پیچید توی سوز
خیلی به دلم نشست 🥺❤️
حتما بخوونید