همیشه به قدرتای لاکپشتا علاقه زیادی داشتی و عاشق تماشا کردن این بودی که چطور از قدرتاشون استفاده میکنن، اونا هم که از خودنمایی بدشون نمیومد مخصوصا لئو، یه روز به لئو اصرار کردی یه چشمه از قدرتشو نشونت بده، از قضا همون روز داشتی روی یه تحقیق برای مدرسه کار میکردی و تقریبا اواخرش بود. لئو چند تا چیز رو از طریق پورتالهاش برات جابه جا کرد، رسید به تحقیقی که تو نوشته بودی و خواست از جایی به جایه دیگه جابه جاش کنه، بهش گفتی اگر اتفاقی به جایی که نمیدونه کجاست منتقلش کنه کل زحماتت به باد میره اما لئو تاکید کرد که بر قدرتش مسلطه. لئو پورتال اول رو باز کرد تا تحقیقت داخلش بیوفته اما تو همون هنگام مایکی که طبق معمول داشت تو لونه اسکیت برد بازی میکرد تصادفی به لئو خورد و لئو برای لحظه ای کنترل قدرتش از دستش خارج شد و بعد ورود تحقیقت به پورتال، پورتال غیب شد. خیلی ضد حال خوردی چون چند روز سرش وقت گذاشته بودی و با اینکه میدونستی عمدی نبود اما یکم از لئو دلخور بودی، لئو هم که اینو حس میکرد بهت گفت سعی میکنه پیداش کنه، بعد یه مدت توی یکی از راهروهای فاضلاب کثیف و خیس و نصفه پیداش کرد، هرچند بهت گفت برای جبران اگر دوست داشته باشی میتونه ببرتت شهر یوکای ها باهم بگردید یا چیزی بخرید توهم که همیشه دوست داشتی اونجارو ببینی از خدات بود.
برای کاتیا 👩🦯
راستی فهمیدم این ریدیزاین پامنی رو هیچوقت قرار نیست شیدشو تموم کنم پس بخشهایی که شید زده بودمو حذف کردم گفتم همینطوری بدون شید بزارم باشه
#art
بهشت جهنمی.
این خیلی خوب بود😭😭😭 آقای مهندس
آقا بعدا آدرس خونه هم بدین بنده هم جهت امر خیر مزاحمتون بش-
https://eitaa.com/mylightt/10032 سروش و روبیکا هست اما خیلیی بیشتر سروش
-
خب الان من لینک کانال میخوام😭