eitaa logo
بهشت جهنمی.
144 دنبال‌کننده
318 عکس
133 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اوسی Rottmnt تقریبا داره تموم میشه
اینم از اوسی Rottmnt بنده، لینا (بله درسته با اوسی lmk ام هم اسمه بنده به شدت به این اسم علاقه دارم)
بعدا یه بیوگرافی و بک استوری مفصل هم میدم و روابطش با کاراکترا و اینا رو هم همچنین فعلا وقت ندارم
بهشت جهنمی.
یادم رفته لباشو تو دوتای دیگه بکش-
مهم نیست
بهشت جهنمی.
اینم از اوسی Rottmnt بنده، لینا (بله درسته با اوسی lmk ام هم اسمه بنده به شدت به این اسم علاقه دارم)
اسم: لینا سن: 15 قد:168 سانت شیپ: صد البته دانی والدین: نامعلوم سرپرست فعلی: بارون درکسام(مثل پدر ناتنیش بک استوری: وقتی خیلی بچه بوده پدر و مادرش به دلایل نا معلومی ولش میکنن (احتمالا بخاطر شرایط مالی بعد یا مشکل داشتن خود خانواده از لحاظ روانی) توی یه سبد توی بیرون یه گوشه ای. و ما میدونیم درکسام قبل اینکه شخص خوبی بشه به جهش یافته کردن موجودات دیگه برای مقابله با انسانها مشغول بوده. یه روز که اومده بوده دنیای انسان ها و مشغول پیدا کردن حیوونایی برای جهش یافته کردنشون بوده لینا رو پیدا میکنه. یه نوزاد کوچیک توی یه سبد. با یه پتو که یه کاغذ بهش وصله و روش نوشته "لینا". درکسام از آدما متنفره، ولی اون لحظه دلش به حال لینا میسوزه، به هر حال عذابوجدان و اینا اون موقع هم داشته وقتی یه بچه بی دفاع رو رها شده میبینه. یه مدت اون اطراف قایم میشه تا ببینه کسی میاد دنبال لینا یا نه، اما کسی نمیاد.. پس لینا رو میبره و خودش بزرگش میکنه. اون بینا بین به لینا یکم دی ان ای هم تزریق میکنه چون میخواد لینا قوی تر از انسانهای دیگه بار بیاد(همون دی ان ای ببر). درکسام بعد یه مدت تصمیم میگیره حتی لینا رو بفرسته مدرسه و بهانه میگیره که میخواد لینا فقط بتونه براش تو دنیای انسانا جاسوسی کنه و ببینه چطور میگذره و براش خبر بیاره ولی ته دلش میخواد لینا هم مثل آدمای دیگه بره درس بخونه و یکم انسان بودن رو تجربه کنه. هرچند به لینا تاکید میکنه خیلی با کسی صمیمی نشه. بعد یه مدت که می‌رسیم به زمان فصل اول، لینا 15 سالشه و با آپریل توی یه کلاسه و باهاش دوست شده(شاید چون هردوشون متفاوتن و باهم خوب کنار میان). یه روز زنگ تفریح لینا میبینه آپریل داره با لاکپشتا حرف میزنه اونم تصویری، و آپریل رو گیر میندازه و ازش میپرسه که کی بودن. آپریل بهانه میاره ولی لینا ول‌کن نبود و خب چون دیگه دیده بودشون آپریل چاره ای نداشت که براش توضیح بده واقعیتو. لینا خیلی به آپریل اصرار میکنه، دیگه آپریل هم مجبور میکنه قبول کنه و بعد لینا رو یه روز میبره لونه لاکپشتا تو فاضلاب و اونجا لینا با لاکپشتا آشنا میشه. لینا از وجود اونا خبر نداره ولی خب با جهش یافته ها بزرگ شده پس نمیترسه. همین یکم بقیه رو گیج میکنه اما بعدش لینا بازم شگفت زده به نظر میرسه. کلی باهم حرف میزنن و بعد هم با لاکپشتا دوست میشه. هرچند درکسام هیچی نمیدونه. به اواخر فصل 1 که می‌رسیم که درکسام زره شردر رو جمع می‌کرد و بعد زندش می‌کرد لینا هم اون روز داشته به لاکپشتا کمک میکرده تا جلوی درکسام و فوت کلن‌ها رو بگیرن و بعد یهو پدر و دختر جلوی لاکپشتا باهم روبه رو میشن. (همون جایی که درکسام از زره افتاد بیرون و تمام قدرتش کشیده شد بیرون) اولش با شوک به هم نگاه میکنن. درکسام حتی اول عصبانی میشه و میگه که تو اینجا چیکار میکنی؟ ولی لینا هم که ظاهرا خیلی شاکی عه اصلا ذره ای پشیمونی بروز نمیده. بعدشم که درکسام فرار میکنه(تو خود انیمیشن بود) و بعد دوباره غیب شدن شردر لینا همه چی رو برای آپریل و لاکپشتا توضیح میده و میگه اصلا با کارای پدرش موافق نبوده و فلان و بهمان اونا هم حرفشو باور میکنن چون تا الان لینا داشته کمشکون میکرده و معلوم بوده درکسام هم اون لحظه از دیدن لینا اونجا شوک شده. توی فصل 2 از اونجایی که یه عده جایزه بگیر می افتن دنبال درکسام و به جرمش کلا خونه و ایناش قابل رفتن نیست لینا کلا خونه لاکپشتا میمونه. لینا این مدت خیلی از دست درکسام عصبانیه مثل بقیه.. حالا می‌رسیم اون قسمتی که مایکی میخواد درکسام رو عضو خانواده کنه. اونجا لینا و درکسام دوباره با هم روبه رو میشن ولی یه تنش بدی بینشونه. بعد یه مدت طولانی و چند قسمت بالاخره لینا دوباره با درکسام اوکی میشه چند وقت بعد هم لينا جرعت پیدا میکنه به دانی اعتراف کنه (توی فصل یک چند وقت بعد اینکه باهاش دوست میشه بهش علاقه پیدا میکنه) و خب می‌فهمن احساساتشون مشترک بوده و آره خلاصه کاپل میش- و اینکه لینا مبارزه هم بلده چون درکسام یادش داده. بعد یه مدت تو همون فصل 2 علائم اون دی ان ای که درکسام به لینا تزریق کرده بود شروع به نشون دادن خودشون میکنن و لینا از یه جایی به بعد مجبور میشه از اون چیزای مخصوص که مثل سنجاقش و جهش یافته ها/یوکای ها رو مثل انسان نشون میدن استفاده کنه (کلی با درکسام دعوا کرد سر این تصمیم بعدش)
بهشت جهنمی.
وای طومار شد ک-
عاشق اینپ گه از اوسیات اینجوری کلی توضیحلت میذاری