eitaa logo
roman love:))
59 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
Where broken hearts still beat for love جایی که قلب های شکسته برای عشق میتپند ((: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ch: @MYLOVE155 me: @parya15
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان جنجالی : "هــمسایـه زورگــو‌ ... ژانر: نویسنده: نمیشناسم و رمان خیلی معروفیه رمان دارای صحنه های فوق‌العاده هیجانی میباشد🌊 پارت گذاری فقط در همین چنل🎀 پایان خوش🤍🥹
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - سر به هوا نباش نبات به پسرای مردمم گیر ندیاا دختر تو شهر غریب بلایی سرت میاد دستمو به پیشونیم گرفتم و پوفی از دست نگرانیای مامان کشیدم - باشه مامان باشه کاری به کسی ندارم دیگه آره جون عمت نبات خانوم فقط خواجه حافظ شیرازی نمیدونه من با جنس پسر سر سازگاری نداشتم مامان که قطع کرد یه نگاه به ساعت انداختم با دیدن عقربه هاش برق از سرم پرید اینقدر محو این خونه لاکچری جدید و حرف زدن شده بودم که همین روز اولی کلاسم یادم رفته بود لعنت بهت نبات به قول نیما ایشالله تو چای حل شی یه عالم از دستت خلاص شن نمیدونم توی پنج دقیقه چطور لباس پوشیدم که حتی وقت نکردم بند کفشامو ببندم خوبی آسانسور فوق‌العاده لوکسش این بود که دقیقا جلوی واحدم بود دکمه رو فشردم که سریع و بدون معطلی بالا اومد خوشبحال این پولدارا چه زندگی لاکچری داشتن لامصبا در آسانسور باز شد و با هول خودمو داخلش انداختم اما از شانس خیلی گهر بارم بند کفشم زیر پام پیچید و با سر توی یه جسم محکم فرو رفتم صدای محکم شکستن و خورد شدت یه بطری شیشه ای اومد مهم نبود لابد شیشه آب بود مهم سر بیچاره من بود که ناکار و له و لورده شده بود میدونستم طرف آدمه و از قضا و بخت بدم شایدم یه مرد بود اما چرا اینقدر محکم بود؟؟ ننش وقتی سره این حامله بوده چی خورده که اینقدر سفته؟ سرمو بالا اوردم اما با دیدن مرده جذاب و قد بلندی شبیه تو همین رمانایی که میخوندم با چشمای سرخ و عصبی خشن نگاهم می‌کرد جوری که موهای بدنم سیخ سیخی شد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جوریی عصبی بود که انگار میخواست دست بیاره و دل و رودمو بهم پاپیون کنه با لبخند ضایعی سر تکون دادم چند لحظه این دست اون دست کردم حرف بزنم یا نه ولی از اونجایی که شبیه عزاییل نگام می‌کرد نتیجه گرفتم بهتره یه زری بزنم اما فکر کنم بد تر خراب کردم - سلام اومم چیزه... مغرورانه با فح..شی خوابیده تو نگاش خیره ام بود که تند زیر نگاه سنگینش ادامه دادم - خسارت بطری آبی که شکستم چقدر میشه پرداخت کنم؟ شماره کارتتونو بدید لطفا من عجله دارم یه لنگه ابروهاش از پر روییم بالا پرید دندوناشو روی هم فشرد که زاویه فکش با جذابی تمام توی چش و چالم فرو رفت وای ننه این چه جذاب بود پر رو پر رو سد راهم شد - هی هی کجا؟ سریع معذرت خواهی کن بابت ضرری که بهم زدی! چشمام درشت شد من معذرت خواهی کنم؟؟ من از خودمم عذر خواهی نمیکنم حالا این مردک پر رو... یه بطری آب بود دیگه این همه چص کلاس و ضرر چیه مگه خون باباشو ریختم پوفی کشیدم - آقای محترم یه بطری آب بوده دیگه پولشو میدم! انگار بهش برخورد که با حرص غرید - یه بطررری؟! احمق نمیدونی چه غلطی کردی؟ پولتو بزار تو جیبت باد نبرتت بچه وا چقدر بد دهن بود حیف این همه جذابیت و خوشتیپی که خدا به این روانی داده بود خواستم با لگد بزنم یه جاییش تا یاد بگیره باید با یه خانوم خیلی محترمی مثله من چطور صحبت کنه ولی وقتی..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ولی وقتی سرمو پایین آوردم با دیدن مایع سرخ رنگی که روی زمین ریخته بود یه لحظه فکر کردم نکنه واقعا خون باباش توی شیشه بوده؟ احمق مگه مردم خونه باباشونو تو بطری با خودشون میارن و میبرن خنگ خنگ سرمو کج کردم و گفتم - خونِه؟! یا آب میوه گیلاسه؟ حس کردم این بار رسما دود از کله اش بلند شد تیر اخرو وقتی بهش زدم که گفتم - خب حالا باز چیزی نشده تهش یکم گرون تر! نیشخند عصبی زد و یه قدم جلو تر اومد که با احتیاط به عقب قدم برداشتم با حرصی که توی کلامش بود غرید - چیزی که تو بهش میگی آب گیلاس یه شیشه شـ..ـراب ناب ۱۰۰ ساله اس که قیمتش هم وزن قیـ..ـمتته! پشمامم نه چیزه... چه جاااالب ولی چشمام از حرف آخر و توهینش گشاد شد هر کوفتی که بود مرتیکه شـ..ــراب خور یه شیشه رو با من مقایسه می‌کرد؟ ادبت میکنم مردک با اعتماد به نفس سرمو بالا گرفتم و پر رو پر رو گفتم - آقا من دیرم شده هر کوفتی هست به من ربطی نداره حالا که پول نمیخوای لااقل برو کنار به کلاسم برسم از زیر نگاه خونالود و شمر مانندش رد شدم و وارد آسانسور شدم راستیی یه کشف جدید این پولدارا بی اعصابم بودن لابد اینم مهمون تک واحد کنارم بود چون جز اون دیگه تو این طبقه کسی نبود
_زورگو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فکر نمی‌کردم روز اولم اینجوری با تاخیر و دردسر باشه پسره اسکل بخاطر یه شیشه به قول خودش گروون قیمت تلخینه اینقدر منو علاف کرد وارد دانشگاه شدم با بدبختی تونسته بودم بابا رو قبول کنم خارج از شهر خودمون درس بخونم همه خانواده ما تقریبا یا دکتر بود و یا توی شرکت اقاجون کار می‌کردن ولی من برعکس همشون عاشق رشته زبان بودم وارد کلاس شدم یهو نگاه تمومه دانشجوها به سمتم برگشت از شانس گندم استادش که یه مرد پیر و فرتوت و فسیل شده بود با دیدنم اخمی کرد - الان چه وقت اومدنه! لبخند ضایع و ماسیده ای زدم - ببخشید استاد - مگه بچه مدرسه ای که ببخشم خانوم این جلسه اجازه ورود ندارید! با فحش خوابیده تو چشمام نگاش کردم ولی اثر نداشت با تاکید اشاره کرد - بیرون!! به یه ورم مردک فسیل باید از این نفت میگرفتن جای اینکه بزارنش پشت میز درس بده سالی که نکوست از بهارش پیداست اونم بهار امروز ما از اول صب با دوتا از این مردای رو مخ سر و کار داشتم منی که به زور جتی نیما رو هم تحمل می کردم به این کلاس که نرسیدم رفتم یه کاپوچینو گرفتم که کوفت کنم تا کلاس بعدی شروع شه
پارت جدید رمانمون
عmل به قول داریم🦢 آماری که میزارمش: 100 آمار فعلی: 26 Link:@MYLOVE155
_زورگو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کارم که تموم شد به سمت کلاس رفتم همین که در و باز کردم با دیدن وضعیت جلوم جفت چشمام اندازه نعلبکی شد یکی داشت با قابلمه‌ی که نمیدونم از کجا اومده بود طبل میزد یکی آهنگ میخوند و بقیه دست میزدن یهو لبخندی رو لبم اومد داش اینا چه باحال و مشتی بودن یه قدم جلوتر رفتم که یکی از پسرا داد زد - بچه این دختر جدیده رو! نیشخندی زدم و خونسرد از کنارش رد شدم یه لحظه خواستم منم برم اون پایین و باهاشون بخونم اما کلاس اول و گند زده بودم نمیشد اینم بزنم وقتی نشستم یکی دیگشون تیکه انداخت - پسر چه گوگولیه ابروهام بالا پرید این الان به من گفت گوگولی؟ دلم میخواست از خنده زمینو گاز بزنم نیما کجا بود ببینه دارن به منننن میگن گوگولییی؟ متاسفانه قبل اینکه دهنمو باز کنم و حرف بزنم نظر همه این بود که گوگولیم ولی بعدش... کلاسورمو بیرون کشیدم و خودمو مشغول کردم - زبون نداری بچه چون؟ همون پسر اولیه بود دندونمو روی هم فشردم و غریدم - مفتش زبون بقیه ای؟ یا زبون شمار! حالا همه دیگه نگاهشون به سمت ما بود به جای اینکه جواب منو بده روبه بقیه با ذوق گفت - چه صدای داره لامصب پوکر نگاش کردم الان اگه موهای بورشو بهم پاپیون میزدم چی میشد؟ نچ فعلا زود بود واسه هنر نمایی نبات طوری!
_زورگو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با نگاه کردم به کنجکاوی همشون یهو کرمکم گل کرد آره خودشهه با صدای خونسرد و ملایمی گفتم - سرت تو کار خودت باشه! دستو توی موهاش کشید و شیطون خندید - اگه تو کار تو باشه چی؟ چشمامو ریز کردم طوری نگاش کردم که ابهتمو از توی نگاهم بخونه و بیخیال زمزمه کردم - فکر نکنم دلت بخواد بدونی! نگاهش مشکوک شد دلم میخواست از خنده منفجر شم لابد با خودشون فکر می‌کردن آقازاده گردن کلفت و فلانی ام وای ننه مردم آزاری چقدر خوشمزه بود با ورود استاد صداشون بریده شد و همه سریع سر جاهاشون نشستن سرمو بلند کردم منتظر بودم یه استاد جذاااب دخترر کش ببینم اما برخلاف رویاها و آرمان های دیرینه ام یه مرد تقریبا مسن جلوم بود پوف بی حوصله ای کشیدم فایده نداشت انگار باید امیدمو از دست میدادم از اینا داماد برای مامانم در نمی‌اومدن - پیس پیس دختر گوگولیه! با صدای آرومی از کنارم سرم به اون طرف چرخید همون پسره بود، مردک زردنبور سمج چشمکی بهم زد - اسمت چیه؟! آخی پیشی بشی پسر شبیه بچه های کلاس اول داشت سعی میکرد بهم نزدیک شه حالا که فکر میکردم یکمی بچه باحالی بود
_زورگو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لبخندی زدم که چشماش درشت شد بدبخت الان با خودش فکر می‌کرد خولی چیزی هستم اما من فقط یکم مودی بودم آره، همش یه ذره! آروم لب زدم - اسمم بتوله! چنان ماتش برد که حالا انگار گفتم اسمم بلقیسه بتول به این خوشگلی ندیده بود؟ به خودش اومد و لبخند ماسیده ای زد - خوشبختم منم اصغرم! اصغر؟ چه اسم زیبایی ناقلا دل به دل شیطنتم داده بود خواستم حرفی بزنم که استاد شروع کرد به خوندن اسم حاضریا مگه اینجام حضور و غیاب میکردن؟ ترم اولی بودن چقدر سخت بود حس میکردم شبیه اسکلای هیچی ندونم پوفی کشیدم الان دروغم رو میشد کث...افتا نذاشتن حداقل یه روز با اسمه مورد علاقه ام کیف کنم - نباتِ اشرفی! وقتی اعلام وجود کردم پسره با حرص نگام کرد لبخندی به روش زدم یکی که نمیدونم چه گاوی بود بلند گفت - قندا از کی شدن اسم؟ همه خندیدن که دندونمو روی هم فشردم استاد بهش تشر زد - مزه نریز مریدی با...س..نم روی صندلی آروم و قرار نداشت دلم میخواست بلند شم و با مشت دندونشو توی دهنش بریزم یاد بگیره اسممو درست تلفظ کنه مردک اسکل موجود چندش بد پا روی دمم گذاشته بود کلاس که تموم شد وسایلمو جمع کردم همین که بلند شدم یکی از کنارم رد شد و تنه ای بهم زد - برو کنار قند سوخته! متاسفانه دیگه کنترل دستام دیگه با من نبود و...
پارت جدید رمان تقدیم چشای خوشملتون
هدایت شده از Nana1893
https://eitaa.com/joinchat/1950615154C873652d525 جوین مرامی بانو-جناب؟𓍼֪