eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
225 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
511 ویدیو
9 فایل
غیرفعال. اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. جهت گفت‌وگو: https://daigo.ir/secret/324154056 https://eitaayar.ir/anonymous/Fg6B.W17hBk پاسخ؟ @lostincastle @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
وای وای وای بطور جدی کاملااا تموم شد دیگه کنکور تموم شد وای😭
خدایا هزاربار شکرت.
خب خب بایدم خدمتتون عرض کنم کههه.. نمیدونم اصلا چی بگم، خیلی حس سبکی خوبیه و خب نمیتونم فعلا با کلمات توصیفش کنم، البته که خستگی هم تاثیراتی در این عدم تواناییم برای توصیفش داره. اما خب. بهرحال فعلا ازش گذر میکنیم. موضوع دیگه‌ای که خواستم خدمتتون عرض کنم، اینه که میخواسم اسم اینجا رو همین امروز عوض کنم. امیدوارم کانال رو گم نکنید البته من نشونه‌ای رو برای طولانی مدت میذارم که اگر کسی گم کرد زود پیدا کنه ولی خب. گرچه هنوز به نتیجه نهایی برای اسم کانال نرسیدم اما خب بین ancient soul و it's a secret یا ممکنه مثلا keep my secrets بذارم تا حالا زمانی‌که یه اسم خاص و خفن مثل کاخ نووریا براش پیدا کنم. مورد بعدی هم اینکه خب من دارم یه داستان مینویسم تقریبا هرروز یا دوروزی یک بار قسمت‌ جدید مینویسم براش و تو یه کانال میذارم هر وقت که نوشتم. و اینکه یه ژانر یه جورایی معمایی و تاحدودی عاشقانه و میشه گفت تقریبا رویال(؟) [فکر کنم معادلش بشه سلطنتی] و با یه حس و حال قدیمی و کلاسیک داره. توضیحات و لینک کانالش رو میذارم و واقعا خیلی خیلی امیدوارم که استقبال بشه و بخونید و کیف کنید و حتمااا نظر بدید چون واقعا بطور جدی برای انگیزه برای نوشتن ادامه داستان نیاز به انگیزه از طرف خواننده‌های داستان دارم. و خب دیگه عرضم به حضورتون که از روزهای آتی قراره کانال درش انقلاب بشه و خب کلا یه حال و هوای خوب اینجا بسازیم و بهمون خوش بگذره.
راوی این‌بار تعریف می‌کند... [دست کوچک دختری در میان جمعیت از دست مادر رها شده و سردرگم در پی دستان بزرگتر میگردد... راه خانه در هوا دود شد، باربر از شهر خارج شد و خاطرات، همه از ذهن محو شدند...دختر کوچک قد کشید و خاطرات جدیدش جای خالیِ خاطرات قدیمی را گرفتند. حالا، خیاط‌خانه‌ی کوچکی در کوچه‌ای از کوچه‌هایِ بسیارِ شهر، چراغ راه میشود و سنگ‌فرش‌های شهر یادآور روزگاران پیشین و کتاب‌ها.. کتاب‌ها راه را می‌دانند!] چه کسی می‌داند راه به کجا ختم می‌شود..؟!
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
راوی این‌بار تعریف می‌کند... [دست کوچک دختری در میان جمعیت از دست مادر رها شده و سردرگم در پی دستان
واقعا هر یک نفری که اینجا عضو میشه باعث اضافه شدنِ یک جون به جونام میشه و خیلی خیلی خوشحال میشم درحدی که مطمئنا نمیتونید حتی تصور کنید... گرچه واقعا اگر نمی‌خونید از همین الان بدون تعارف میگم که تشریف نیارید، اما خب واقعا اگر بیاید و بخونید خیلی خیلی من رو خوشحال میکنید((:
دوستااان. من در پشت صحنه در حال انتخاب اسمم. اسم‌های جدید یافتم و جدا برگهایم.. هوش مصنوعی واقعا چیز جالبیه. بهرحال، هستید یه گفت‌وگویی داشته باشیم؟؟
این حجم از همکاری اعضا واقعا ستودنیه😂 بخدا من چندروز بیشتر نرفتم تو غار اینجا یهو کلا انگار از دید همه دود شد بخار شد رفت هوا👀
خواستم آخرین گفت‌وگو در کاخ نووریا رو داشته باشیم اما خب انگار همکاری‌ای اصلا وجود نداره. باشه مهم نیست.
_چرا اخرییش؟ +میخوام اسم اینجا رو عوض کنم و انقلابی در کانال ایجاد کنم.
_مگه نوار کاست اسمش نیست کاخ نووریا کجاست؟ +خیلی ممنون از توجه شما.
الان داری شوخی میکنی یا جدی میگی؟