خواستم بگم قسمت جدید داستان رو نوشتم اگر تمایل داشتید تشریف ببرید بخونید.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
خب، سلام و درود. بنده آدریِنا هستم. از کانال بازتاب ذهن یا همون کاخ نووریای سابق. این پیغام، متعلق
دوستان تقدیمی هنوز ظرفیت داره. همه میتونید شرکت کنید، حتی شما دوست عزیز😁
https://eitaa.com/the_yellow_moon/3806
من میگم کنکوریا بدبختن(البته که مزاحه، یه وقت جسارت تلقی نشه) همه میگن عه نه نگو زشته😔
بخدا من خودمم سر کنکور اولی یه بلایایی سرم اومد دیگه کاملا در حال مرگ بودم ساعت ۹ شب تازه رسیدم خونه(مودم دقیقا اینطوری بود که: برانکارد بیارین..الی آخر) بعد همه اینطوری بودن که خب دیگه یه دوش بگیر بیا شام بخور برو تخت بخواب من گفتم ببینین من نه میخوام برم حموم نه میخوام بخوابم، فقط میخوام بمیرم. همین و بس!😭😂
واقعا عجب ماجراهایی داشتید جدا دیگه بعضی وقتا آدم یه چیزایی سرش میاد که اصلا زمانش و مکانش از دستش در میره نمیدونه اصلا چی شد که این شد😔😂
ایشالا که از این بلایا سر کسی نیاد..هعییی.
امروز خودم بطور داوطلبانه از ظهر رفتم خونه مادربزرگ تا کمکشون کنم برای روضهای که داشتن و نقش کوزت رو ایفا کنم. وضعیتی بود اصلا..😂
ولی میدونید چیه، واقعا متنفرم از دروغ، خیلی زیاد ازش متنفرم. بابا خب نمیخوای بگی، نگو، ولی حداقل دروغ نگو دیگه! خیلی زشته خیلی زشته خیلی زشته.