"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
بچهها امروز رفتم خونشون، بعد برام شربت اورد، میوه اورد، گفتم خب اوکی دیگه بسه. بعد گفت خب حالا نوبت
مدیونی فکر کنی یه ساعته زل زدم به پیامات و میدونم باید یه چیزی بگم اما نمیدونم چی..
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
میذارمش یکم دیگه.(مثلا شاید یک ساع-...)
آدرینا مینویسه و من افتخار میکنم از اینکه راه میفتم و میگم دوست آدرینا هستم✨✨
هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
https://eitaa.com/32921738/116
وای جمله ی آخر چه قشنگه.
اما بعضی وقت ها سکوت بلند تر از جملات حرف میزند!:)