"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
بچهها امروز رفتم خونشون، بعد برام شربت اورد، میوه اورد، گفتم خب اوکی دیگه بسه. بعد گفت خب حالا نوبت
مدیونی فکر کنی یه ساعته زل زدم به پیامات و میدونم باید یه چیزی بگم اما نمیدونم چی..
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
میذارمش یکم دیگه.(مثلا شاید یک ساع-...)
آدرینا مینویسه و من افتخار میکنم از اینکه راه میفتم و میگم دوست آدرینا هستم✨✨
هدایت شده از جنگلِحفاظتشدهیذهن
https://eitaa.com/32921738/116
وای جمله ی آخر چه قشنگه.
اما بعضی وقت ها سکوت بلند تر از جملات حرف میزند!:)
کلا با خودم گفتم حالا که بار محتواییِ این قسمت زیاد نیست، حداقل یکم بار ادبیشو بیشتر کنم..😂😔
البته نمیگم خیلی هم موفق بودم، نه، شایدم نبودم. اما خب سعی کردم بهرحال.
این کانال تلگرامم خیلی بیمحتواست جدا. نمیدونم چیکارش کنم. ولی دلم نمیخواد حذفش کنم. از طرفی هم هرکی توشه مال فندوم واندیه برای همینم من اصلا نمیدونم باید چی بگم چیکار کنم، نه میخوام صددرصدی بشه واندی، نه میخوام که صفر درصد بشه. کلا سردرگمم.