و باور کنید تا وقتی بعضی از هم سن و سالای ما با ناآگاهی خیلی از این فیلمها رو میبینند و مغلوب میشند، و من و شمایی که -نمیگم کاملا، اما تقریبا- آگاهی داریم از ذاتشون، دوری کنیم از نگاه کردنشون و راهمونو ازشون کج کنیم، هرکسی به سوی خودش بره، با این توجیه که به گناه آلوده نشیم و پامون نلغزه، چیزی درست نخواهد شد. نه من و شما مستحکم میشیم، نه بقیه آگاه میشن...
خواستم خیلی حرفا بزنم چون واقعا وصف امام رضا برام خیلی عمیق و سنگین و زیاده..
اما جدا حتی نمیدونم چی بگم. فقط اشکام میریزن، اما کلماتم نه..
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
من هرچی در وصف امام رضا بگم کم گفتم پس سکوت میکنم، خودتون شکوهش رو حس کنید..
دقیقا پارسال هم همین بودم. کلا شب شهادت امام رضا نمیدونم چه خبره، یطوریام..اما از نوع بد نه، از نوع خوب..
مادرم میگفت: تو امام رضایی هستی. راستش را بگو، به امام رضا وصل شدی؟ زبانم چرخید: خیلی وقته دارم تلاش میکنم اما وصل نمیشه..
من دروغ گفتم. تلاش نمی کردم. اگر تلاش بود، خیلی وقت پیش وصل میشد. من خودم سیم را چیده بودم و توقع داشتم وصل شوم. بله آقا، تا عمر دارم شرمنده ام. چرا چنین گفتم؟ من حتی حق گله کردن ندارم. بهانه ها موجه نیست. اما... اما دلتنگی امانم را بریده. بغض خیلی وقت است در گلویم لانه کرده. به عکس گنبدت که نگاه میکنم تار میبینم. چند سال است که نیامده ام؟ مگر دلتنگی با اعداد نشان داده می شود؟ یک سال؟ دو سال؟ سه سال؟ نه.. دلتنگی من به اندازه تمام عمر است. به اندازه سال ها و ماه ها و روزهایی که دیده ام و ندیدم. حتی در گفتنش هم شک دارم... اگر واقعا اینقدر دلتنگ بودم، تا به حال مرا کشیده بودی، برده بودی به مشهدت، حرمت، رو به روی گنبد طلاییت ات که زیباترین تصویر دنیاست. من نمیدانم، تنها میدانم که از روزهای نخستین زندگی ام که ضامن حیات من شدی، دیگر دلم بند توست. در تمام پرتگاه های زندگی، یک «یا امام رضا» کافی بود تا مرا برگردانی. هر کجا از نعمت اشک محروم شدم، یک« یا امام رضا» کافی بود تا اشک جاری شود و بشوید گناهان بی شمارم را. من دوام آورده ام با یاد تو. به امید دیدار دوباره حرمت. به امید اینکه آن زمانی که خواستم آن زیارت را آخرین زیارتم قرار ندهی، صدایم را شنیده باشی و زیارت بعدی را امضا کرده باشی. نمیدانم، نمیدانم کدام گناه نعمت زیارت را از من دریغ کرده، نمیدانم ولی آقای من! تمام آنچه دارم از شماست. خودت را از من نگیر. منی که با ضمانت تو زنده ام، زندگی ام بی تو زندگی نمی شود. روح مرده می شوم. در بند تن اسیر و گرفتار می شوم. ساده بگویم، در یک کلام «بیچاره» می شوم.
التماس می کنم، به خاک آستانت می افتم، مرا هم ببر مرا هم مهمان کن ، مرا هم بخر، مرا هم ببخش...
هدایت شده از کلماتیچند.
📪 پیام جدید
آدرینا دوستت چه کادویی برات گرفته بود؟
شاید ماهم ایده بگیرم
#دایگو
هدایت شده از کلماتیچند.
📪 پیام جدید
سلام ادرینا عزیز!
تقدیمیتون اینجاست و مچکر از صبوریتون:)
@buttergifts
#دایگو
هدایت شده از White Butterflies !
_شما تنفر شدیدی نسبت به همسایتون دارید . اوه.. اون واقعا ادم پر سر و صدا و پر ازاریه !
تصمیم میگیرید که به سر و صدا ها و ازار هاش پایان بدید. یک شب که همسایتون در حال رفتن به خونه اش هست اون رو با یک ضربه چوب به سرش بیهوش میکنید و قبل از متوجه شدن کسی به خونه خودتون میبریدش .
همسایتون رو تا وقتی که بمیره شکنجه میکنید و در نهایت وقتی اخرین نفس هاش رو میکشه چاقویی در گردن اون فرو میکنید . پس از مرگش خون گلگونش رو توی جعبه مرکب میریزید و شروع به نوشتن یک کتاب درباره چگونگی به قتل رسیدنش میکنید .
For: @Mindsreflection
From: @butterfIies
وای.
اول اینکه خیلی خفن بود خیلی خوشم اومد جدا ممنونم ازت(((:😀✨ و اینکه خیلی خیلی خسته نباشی.