فگار عزیز، اول از همه، بابت دعوت شما خیلی ممنونم.
اگر که قرار باشه به منزل زیبای شما سر بزنم، با خودم یک فانوس نفتی قدیمی، که دیگه یه جورایی عتیقه به حساب میاد برای شما میارم، البته درسته عتیقهست، ولی خب هنوز کار میکنه، اگر نفت بریزی توش و روشنش کنی خیلی از جاها رو روشن میکنه. فقط باید یکم با ظرافت باهاش برخورد کنی، چون خیلی حساس و شکنندهست...
امیدوارم از هدیهت خوشت بیاد.
دوستدار شما، آدرینا.
مگ عزیز، از پلاک سه(گویا مستاجر هم هستید، ولی خب بهرحال، مستاجر و صاحبخونه نداریم که..😔)
بابت دعوتنامه کوچکت ازت متشکرم.
اگر خواستم یه روز بیام خونهی شما، با خودم یک قلم زیبا میارم، به همراه یک جعبه کوچیک مرکب، البته که یه چندتا کاغذکاهی هم با خودم میارم، برای خریدن این قلم کل بازار رو گشتم تا یه چیز شیک و درخور پیدا کنم، پس امیدوارم ازش زیاد استفاده کنی و ازش خوشت بیاد. و اینکه دفعه بعد اگر خواستی برام دعوتنامه بفرستی، به ایموجی بسنده نکنی و با همین قلم و مرکب برام یه نامه، هرچند کوتاه، بنویسی. البته اگر کاغذکاهی هایی که آوردم هم تموم شده بود اشکالی نداره، من این کاغذهای سفیدِ جدید رو هم پذیرا هستم.
امیدوارم که دوستش داشته باشی.
از طرف آدرینا.
پریای عزیزم. ممنونم بخاطر جمله قشنگت. مطمئنا بخاطر یادِ هوای او هم که شده به خونهت یه سر میزنم..(:
فکر میکنم اگر که قرار بود بیام اونجا، با خودم یه شمع سفید و خوشبو میارم، با یه جاشمعی مشکی، که یه مجسمه هم هست، با شمایل دو تا دست که باز شدهن تا شمع بینشون قرار بگیره، البته، میدونی، شمع خیلی دوست داشتنیه، ببخشید اگر گرمای شمع، اون دستها رو اذیت میکنه، یا شمعِ آب شده روشون میریزه، اون دستها خیلی شمع رو دوست دارن، وقتی رفته بودم شمع رو بخرم، ازم خواستن که اونها رو هم با شمع همراه کنم. بهرحال، علاقهی دستها به شمع، باعث میشه که درد سوختگی رو تحمل کنن..(:
امیدوارم از هدیهت خوشت بیاد، البته، لطفا مثل شمع اشک نریز...سوختن درد نداره..
با نهایت محبت، از طرف آدرینا.
https://eitaa.com/51764743/20756
https://eitaa.com/51764743/20757
خواهش میکنم😀✨
نه بابا، من بهرحال تلاشمو کردم بازش کنم..
اختیار دارید، از لطف شماست(((:🫂✨
یومه عزیز. ممنونم بخاطر دعوتنامهی خیلی خوبت، و البته وعده وعیدهایی که توش دادی😔😂
حقیقتا زیاد فکر کردم که اگر یه روز خواستم بیام خونهت، با خودم چی بیارم..
و خب، فکر کنم، احتمالا برات یه تلفن قدیمی میارم، از اونا که دهههای شصت و پنجاه تو خونهها بوده، همونا که یه دایره روش داره و برای گرفتن هر عددی باید دور تا دور دایره بچرخی و شماره یک نفرو بگیری، البته خیلی قدیمیه، اولش که خریدمش، کار نمیکرد، آخه از عتیقهفروشی خریدم. ولی خب خودم یخورده دستکاریش کردم، الان دیگه بنظر کار میکنه. البته، شمارهی خودم رو هم روی یه کاغذکاهی کوچیک نوشتم و به دستهی تلفنش آویزون کردم، که هروقت حوصلهت سر رفته بود، بهم زنگ بزنی تا یه دل سیر از هر دری با هم صحبت کنیم..
امیدوارم از هدیهت خوشت بیاد.
از طرف یک دوست، آدرینا.
مگان عزیزم. اول اینکه حقیقتا بابت عدم ارسال دعوتنامه نمیتونم ازت تشکر کنم، ولی خب، بهرحال..
اگر یه روز خواستم بیام خونه شما، برات یه جعبه پر از سیدیهایی با موسیقیهای مهیجِ جدید میارم، که با هم گوش بدیم و لذت ببریم. البته، گوش دادنِ بیش از حد به موسیقی، آسیبزنندهست. پس خیلی زیاد بهشون گوش نده. من برات متنِ چندتا از آهنگای موردعلاقهم رو هم روی کاغذای رنگی مینویسم و کف جعبه میذارمشون، اونا خاصن، حتما اونا رو بخون.
امیدوارم از هدیهت خوشت بیاد.
با اوجِ مهر، از طرف آدرینا.
فلورا(؟)ی عزیز. از Prespective. (اسم اکانتت یه چیز بود، اسمی که تو کانال بود یه چیز دیگه..یخورده گیج شدم با چه اسمی خطابت کنم خواهر) بابت دعوتنامه از شما ممنونم.
روزی که سری به خونهی زیبای شما بزنم، احتمالا با یه سبد میام، که هشتتا گلدون با گلهای قشنگ و مختلف توشه، وسط گلدونها هم یه تنگ کوچیکِ ماهی گلی...
فقط لطفا خیلی حواست به گلها باشه، ازشون مراقبت کن و سر وقت بهشون آب بده، و توی تاریکی هم نگهشون ندار، آخه افسرده میشن.
ماهی رو هم گرسنه نذار، باهاش حرف بزن که تنها نمونه..
ببخشید اگر هدیههام خیلی به مواظبت نیاز دارن...ولی خب امیدوارم که دوستشون داشته باشی.
با یک دستِ دوستی، از طرف آدرینا.