هدایت شده از واگن خلوتگاه خیالات ساکو🇮🇷
در انتظار برای ادامه داستان جالبت هستممم🤓
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
در انتظار برای ادامه داستان جالبت هستممم🤓
الان در حال نوشتن ادامه شم.
اینکه قبلا تا یه جاهایی نوشتم واقعا کمک کننده س ولی اینکه تو دفتره بیشتر آزاردهنده س تا کمک کننده😂😔
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
فصل ۱ "قارچ های راهنما" توی جنگل نشسته بود و به درختان کاج خیره شده بود. آن جنگل به طور توصیف ناپذیر
فصل ۱
"قارچ های راهنما"
او که کنجکاو شده بود ، به راهش ادامه داد تا به مجسمه رسید. مجسمه شبیه به جانور عجیب بود که سری بیضی شکل و بی مو داشت ، چشمان گرد و درشت و دهانی کشیده و نسبتا بزرگ داشت و قدش خیلی کوتاه بود. مجسمه انگار زمان زیادی آنجا بوده ، روی سنگ هایش که با دقت تراشیده شده بودند ، خزه هایی به چشم میخورد.
نگاهی به مجسمه کرد و ابروهایش را بالا انداخت و به سمت آن رفت ، مجسمه تکانی نخورد اما ، ناگهان صدایی که از سمت مجسمه میآمد ، بلند گفت : خوش آمدید!
او ترسید و عقب پرید اما دیر بود ، ناگهان همه چیز برای چند ثانیه سیاه شد و او انگار که از جایب پرت شده باشد ، روی زمین پر از چمن و سرسبز فرود آمد!
در بزرگ و چوبی پشت سرش بسته شد و حصار های بلند و محکم اطراف در پدیدار شدند. او از واقعیت چیزی که پیش روی چشمانش اتفاق میافتاد مطمئن نبود و بسیار از اتفاقات اطرافش گیج و متعجب شده بود.
برگشت و روبروی در که پشت سر خودش میشد نگاه انداخت ، حیاط بزرگ و وسیع پر از چمن بود و پیش رویس برج بلندی سر به فلک کشیده بود و مِه اطراف آن را پر کرده بود.
مرد لاغراندامی از دور نمایان شد و برایش دست تکان داد و داد زد : پس بالاخره اومدی ، آقای بلک!
#ادامه_دارد
#P2
#BlakKingdom
شما در حال حاضر نقش اصلی رو شخصی با نام ویلیام وایت¹ در نظر بگیرید.
¹. William White.